عاشقانههای من پلاسیدهاند، مثل سیبهایی که یادمان میرفت و ته کیف مدرسه جا میماند. بعد هم...دیگر آدم رغبتش نمیگرفت، میگذاشتش یک گوشهای که جلوی چشم هیچکس نباشد تا... لک بزند و بگندد و...با خیال راحت بشود انداختش دور.
+ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386  توسط بهاره با موضوع: پشت صحنه
|
