تبليغاتX
شور و شر - فلسفه به مثابه تخصص: نقدی بر فیلسوف در مقام بوروکرات (1) <

شور و شر

یادش بخیر، خیلی بچه‌تر از این حرفها بودم که فکر می‌کردم باید بروم دکترای پیوسته فلسفه بخوانم آنهم در انجمن حکمت و فلسفه! همان‌زمان بود که دربه‌در دنبال فیلسوف ایرانی با گرایش تحلیلی می‌گشتم و در این میان ]...[* از آن نشانه‌هایی بود که ردش را در همه‌جا داشتم، آنچنان روی جلد مجله «ادبیات و فلسفه» را همان‌جا توی پیاده‌رو اسکن می‌کردم که هرکس نمی‌دانست فکر می‌کرد دارم روزنامه قبول‌شدگان کنکور را دنبال اسم خودم می‌جوم. آن‌وقت‌ها یکی از بزرگترین حرمان‌های زندگی‌ام این بود که هیچ‌وقت مرحوم علی‌آبادی را ندیده‌ام و حتی برای یکبار هم که شده سر کلاس‌هایش ننشسته‌ام.

بعدها البته یاد گرفتم آدمها را همقد و اندازه خودشان ببینم، نقطه عطف شهود این بصیرت شاید آن روزی بود که با وجدانی آسوده دو تا از کلاس‌هایم را دودر کردم به خیال اینکه می‌روم سخنرانی ]...[ که لابد خیلی بیشتر از این‌ها ارزش داشت. غافل از آنکه آدم‌ها قد خودشانند، نه بیشتر، این‌را وقتی فهمیدم که بعد از نیم‌ساعت که خانم منشی دیگر طاقت نگاه‌های منتظر و کلافه ما را نیاورد، بالاخره آن گوشی لعنتی تلفن را گرفت توی دستش:

 

- الو، آقای دکتر ]...[، شما منزل هستید؟ تشریف نمی‌آرید برای سخنرانی‌تون؟

- ...

- بله، درسته، کسالت دارید، سرماخوردگی؟ بله، درسته....

 

بازهم گلی به گوشه جمال دخترک منشی که رویش نمی‌شد حتی توی چشمهای ما نگاه کند و همینطور فقط سکوت کرد. من‌هم بهت‌زده مانده بودم که جناب استاد واقعا نمی‌توانست حداقل دو سه ساعت جلوتر خبر دهد؟ یعنی این چهارتا بچه جغله مثل من که این‌همه بدوبدو کرده بودند که مبادا یک دقیقه دیر برسند و اوقات فیلسوف تحلیلی لابد زیادی دقیق را تلخ کنند، ارزش یک تلفن ساده و خشک و خالی برای لغو سخنرانی را هم نداشتند؟

نه اینکه بخواهم خدای‌نکرده بدگویی کسی را بکنم، نه اصلا، صادقانه بگویم: مشکل از من بود که هنوز قدوقواره انسانی آدمها دستم نیامده بود. با تمام این حرفها، چه‌کسی می‌داند، شاید همانجا بود که اسطوره آدمهای بزرگ برایم فروریخت و برای همیشه ناامیدم کرد از اینکه لابلای انسانهای واقعی، مفهوم انتزاعی انسان را پیدا کنم. بعدها که کاشف به عمل آوردم استاد ارجمند، شاعر به‌نامی هم هست، پیش خودم فکر کردم اگر فیلسوف تحلیلیِ ما ایرانی‌ها که مهارت کم‌نظیری در پخت آش شله‌قلمکار داریم، شاعر از آب درنیاید، جای تعجب دارد (یک نفر نیست بگوید مثل من بشود «انسان تک‌ساحتی» خوب است؟).

با این وجود، هنوز که هنوزه فیلسوفان ایرانی با گرایش تحلیلی، برای من از آن دست اساتیدی محسوب می‌شوند که روی حرف‌های‌شان حساب و کتاب جداگانه‌ای باز می‌کنم، آن‌وقت فکرش را بکنید، همین‌ها کسانی هستند که هرجا دستشان برسد آب به آسیاب «تخصصی شدن فلسفه» در ایران می‌ریزند.

 

* من هیچ ابایی از بردن نام‌های خاص ندارم اما ترجیح می‌دهم این شبهه به‌وجود نیاید که این متن را صرف مدح و ذمّ این و آن نوشته‌ام، اصل مطلب چیز دیگری است که به واسطه ناشی‌بازی‌های بی‌پایان من، بسیار مستعد گم شدن در میان حاشیه‌های پرطول و تفصیل است.  

+  شنبه یکم اردیبهشت 1386  توسط آروین  با موضوع:  گزنه |