چه کسی فکرش را میکرد انتخابات، مسالهای تا به اینحد غیرشخصی، به سادهترین و دقیقترین سنگِ محکِ دوستانهترین روابط شخصی تبدیل شود؟
چطور؟ ساده است: اول آنها به حسننیت من در نوشتن این متنها شک میکنند و بعد نوبت من است که در حسن نیت آنها در نقدهایشان تردید کنم و اینگونه است که بیارزش بودن یک دوستی عیان میشود.
پینوشت 1: باور به حسننیت طرف مقابل، همهی آنچیزی که یک رابطهی دوستانه بر آن بنا میشود، پس کی میخواهم راجع بهش بنویسم؟
پینوشت2: این روزها سختگیرتر از همیشهام، چه در مورد خودم و چه در مورد دیگران، چرایش را نمیدانم شاید چون بهترین دوستانم در زنداناند، اینهایی که بیرون ماندهاند و در کنج خانههایشان کز کردهاند، لااقل به اندازهی خود من خنگ و بیمصرف بودهاند، پس چه اصراری دارند که خودشان را پاکتر و کاریتر نشان دهند؟
پینوشت3: هییییس، سکوت میکنید لطفا؟ حالا وقتاش نیست.
