[...اما کاش]چشم باز کنید و طرفداران آقای احمدی نژاد را بی پرده ببینید!
پینوشت: آنقدر من توی پست پیش گله کردم و غر زدم و هی گفتم چرا کسی اینجا را نمی خواند و...خلاصه آنقدر احساس تنهایی و بدبختی کردم که خدا آنلاین رساند برایم، یک متن فرستاد برایم که به همان اندازهای که میخواستم صادق است، صریح است و البته گزنده است و عصبانی. اول لینکاش را گذاشتم این بغل، بعد دیدم در این روزهایی که اینجا تنها و تکافتادهام، قدر یک چنین همفکری همدلانهای را بیشتر از اینها باید بدانم وقتی شیرین جای دهتا از آن طلبهای ۳۰۰ کلمهای را برایم پر میکند. این است که بخشهای از آن را آوردم اینجا، انگار که یکی از پستهای وبلاگ خودم باشد. بنده البته گویا همدلیام بیشتر است و خشمام کمتر، این است که نمی نویسم «ما کمتریم» مینویسم «ما اقلیت قدرتمند و سازمانیافته»؛ با اینحال باز هم بغض و کینهی دوستان سرریز میشود بر سر شکستهی من، این است که گفتم بگذار ردی از این خشم فروخورده هم اینجا بیاید، بلکه دوستان بدانند من اگر دندان سرجگر نگذارم و هی به خودم نهیب نزنم که «بعد بهاره، بعد، حالا وقتاش نیست، یک چیزهایی را بگذار برای بعد» اگر این خودداری و فرو خوردن خشم را به خودم تحمیل نکنم، متنهایم به همین اندازه صریح و گزنده از آب درمیآید، بلکه هم بیشتر.
راستی، کامنتها را هم میبندم با اجازهتان، فحش میخواهید بدهید بروید وبلاگ خودشان قاطی آن نود و چند کامنت دیگر خودتان را خالی کنید، بنده عجالتا ظرفیتم تکمیل است.
البته یک اعتراف دیگر هم بکنم خدای نکرده ریاکار از دنیا نروم:) راستش حوصلهی کلکل کامنتهای پست پیش را هم نداشتم، ملت خودشان بهقدر کفایت از دست من عصبانی و شکار هستند، حالا من هم آمده بودم نمک پاشیده بودم روی زخمشان و گزک فحش و فضیحت مضاعف داده بودم دستشان، درز گرفتم باقیاش را با این پست جدید و خوب:)
