به گمانم برای مستدل کردن هر بحث و سخنی از جمله این ایده، لااقل سه دسته استدلال لازم است: دستهی اول دلایلی است که استدلال رقیب شما را به چالش میکشد یعنی بر روی وجه سلبی مطلوبیت ایدهتان متمرکز میشود؛ دستهی دوم مربوط به استدلالهایی است که شما در جهت مطلوبیت ایجابی ایدهتان ارائه میکنید یعنی معتقدید تحقق این ایده، نه فقط از رخداد موارد نامطلوبی جلوگیری میکند (وجه سلبی) بلکه خودش نیز موجد پیامدهای مطلوبی است که پیش از این وجود نداشته است. در نهایت، دستهی سوم استدلالهایی است که در جهت امکان و تحقق عملی ایده بحث میکند و لذا در یک جمعبندی کلی از این سه دسته استدلال، هم امکان و هم مطلوبیت ایدهی مورد بحث مستدل خواهد شد. بگذارید با توجه به این سه دسته استدلال، سه نوع سوال مشخص طرح کنیم در مورد ایدهی «شکستن انحصار رسانهای» تا بعد در قالب سه پست جداگانه به هریک از این سوالها پاسخ دهیم.
سوال یا انتقاد اول ناظر به دستپایین بودن، حداقلی بودن یا به زبان خودمانی چیپ بودن این ایده است در مقابل مطالبهی حداکثری، دست بالا و لابد زیادی وزین ابطال انتخابات. درواقع انتقاد این دسته از منتقدین این است که این جمعیت چندصدهزار نفری برای یک مطالبهی جدی و واقعی مثل ابطال انتخابات است که به خیابان آمده است نه برای دستیابی به یک مطالبهی پیشپاافتادهای مثل شبکهی ماهوارهای در داخل. پاسخ به این انتقاد موضوع اولین پست بعد از این خواهد بود.
دومین سوال یا انتقاد ناظر به این است که حالا اصلا چه نیازی به شبکهی ماهوارهای داخلی است؟ اینهمه سایت و روزنامهای که دمبهدم یا فیلتر میشوند یا سانسور یا لغو مجوز، خب سرنوشت این شبکه هم بهتر از اینها نخواهد بود. این دسته از منتقدین احتمالا معتقدند انحصار رسانهای با شبکهی ماهوارهای در داخل شکسته نمیشود چراکه دولت باز هم میتواند روی این شبکه نیز مانند دیگر رسانههای مستقل مثل سایتها و روزنامهها به شیوههای مختلف اعمال فشار کند تا انحصار رسانهای همچنان حفظ شود. پاسخ به این سوال یا درواقع برشمردن مزیتهای ایجابی طرح را در دومین پست بعد از این بحث خواهیم کرد.
سومین سوال هم باز میگردد به امکان عملی تحقق چنین ایدهای که آیا با توجه موانع قانونی و عزم دولت در جهت حفظ انحصار رسانهای، امکان تحقق چنین ایدهای وجود دارد یا فقط وعدهی سر خرمن است؟ بهنظر میرسد بیشتر کامنتگذاران روی این بخش سوم است که تردید داشتهاند؛ طبیعی هم هست چراکه با کلیت طرح موافق بودهاند و سوال خود را فقط در مورد قسمت سوم طرح کردهاند؛ در مقابل کسانی که در بین دو گروه اول قرار داشتهاند، نیازی به اصلا نیازی به طرح سوال و نظرشان ندیدهاند چون اساسا کلیت ایده به نظرشان مفید و قابل تامل نیامده است. میخواهم بگویم اگر بنا به بازخوردهای کامنتی باشد باید از این قسمت سوم شروع کنم اما چون فکر میکنم همراه کردن افراد مخالف نسبت به مصمم کردن افراد نسبتا همراه در الویت است، با اجازه همان سیر منطقی و بیان شده در اینجا را طی میکنیم.
پینوشت: توجه دارید که بنده اینها را در کمال ناامیدی و یاس و در شکلی دنکیشوتوارانه مینویسم یعنی بعید میدانم این استدلالها مخالفین شهودی را همراه کند اما خب، عجالتا دلایلمان را بگوییم، ببینیم این مخالفین ما غیر از شهود ناسازگارشان چه مشکل مستدل و عقلانی ای با این طرح دارند.
