تبليغاتX
شور و شر - سر چی؟ <

شور و شر

بالاخره همین‌طور الکی و بی‌هیچی هم که نمی‌شود، هی من فقط حرف خودم را بزنم و شما هم روی‌تان را بکنید آن‌‌طرف که برو بابا تو هم با آن تخمین‌های کشکی‌ات. بالاخره باید این حرف‌هایی که از سر شهود است یا تجربه یا اصلا از روی شکم مبارک، یک تعهدی هم برای من و شما ایجاد کند دیگر وگرنه این‌طور که من خودمان را شناخته‌ام، خیلی مستعدیم که فردای انتخابات، هر نتیجه‌ای حاصل شد برای خودمان یک‌جوری توجیه کنیم که زبان‌مان همچنان دراز باشد که «البته من پیش‌بینی کرده بودم‌ها»! (منظورم دقیقا همین هایندسایت بایاس۱ فرنگی‌ای است که ایشان می‌گویند). لذا بنده با اجازه‌ی شما، همین‌‌جا یک شرط‌بندی کوچک و بی‌خطر اما پرسود و فایده برپا می‌کنم، اسلام و مسلمین هم نگران نشوند، بنده یک‌جوری برگزارش می‌کنم که هرکسی هرچه برد، از شیر مادر هم حلال‌تر از آب درآید.  

خب عجالتا در این‌جا دیگر عدد و رقم و دلیل و منطق به‌کارمان نمی‌آید. بنده یک پیش‌بینی می‌‌کنم، این‌که جناب آقای احمدی‌نژاد در همین دور اول انتخابات، پیروز خواهد شد. هر نتیجه‌ی دیگری خلاف این حاصل شد، یعنی چه انتخابات به دور دوم کشیده شد یا در حالت تخیلی‌ترش، جناب موسوی در دور اول پیروز شد، شما شرط را برده‌اید. خب پیشنهاد‌تان در ازای بردتان چیست؟ البته لابد نیازی به تذکر بنده نیست و شما خودتان دایره‌ عرف و عقلانیت را در پیشنهادتان لحاظ می‌کنید؛ من فقط برای این‌که حدود تقریبی این عرف و عقلانیت را از نظر خودم مشخص کنم یک مثال می‌زنم، ببینید از نظر من حتی پیشنهاد انصرافم از دکترای جامعه‌شناسی در همین ترم آخر و در حین دفاع از تز هم کاملا معقول است چراکه بالاخره تا چشم کار می‌کند، جامعه‌شناس است که پیروزی قطعی جناب موسوی را پیش‌بینی کرده‌اند، همه هم که استاد ما هستند و ما سال‌ها در محضرشان شاگردی کرده‌ایم، خب اگر زد و این شهود و بینش جامعه‌شناختی ما بالکل غلط از آب درآمد، لابد این دکترای کذا هیچ شایسته‌ی‌مان نیست و باید برویم از اول درس‌مان را یاد بگیریم. گو این‌که اگر واقعا اوضاع به‌گونه‌ای پیش‌رود که رئیس‌جمهور مملکت عوض شود، آن‌چنان دورنمای روشن و هیجان‌انگیزی برای کار و زندگی شکل می‌گیرد که در مقایسه با آن، تکمیل و دفاع از تز دکتری، زیادی بی‌مزه و کسالت‌بار جلوه می‌کند:) خب این‌هم از حدود عرف و عقلانیت؛ البته اگر چیز خاصی هم به ذهن‌تان نمی‌رسد، می‌توانید تصمیم را بر عهده‌ی من بگذارید،‌ بالاخره هرچه نباشد شنبه تولد بنده هم هست، تولدی که دور از جان‌تان، از صدتا مرگ برای آدم بدتر است، به‌هرحال اگر شما بردید و این تولد نحس و بی‌موقع ما، تولد به معنای واقعی کلمه از آب درآمد، ما روند اهدای هدایا را برعکس می‌کنیم، یعنی برای هرکسی که با ما شرط بسته و آن‌موقع هم لابد بشکن‌زنان وسط خیابان قر می‌دهد، یک هدیه به انتخاب خودمان می‌خریم،  در کمال میل و رغبت و طیب‌خاطر هم می‌خریم، اصلا شرط‌بندی کجا بود؟ شیرینی پیروزی است، بخورید نوش جان‌تان، از شیر مادر هم برای‌تان حلال‌تر. اما برویم سر آن روزی که خدا نیاوردش، شما باخته‌اید؛ آن‌چه من در ازای باخت از شما می‌خواهم، هیچ چیز نامعقول و پرهزینه‌ای نیست، یک یادداشت کوتاه تحلیلی است (لااقل سیصد کلمه) با عنوان «چرا شکست خوردیم»؛ در پاسخ به این چرایی هم حق نام بردن صریح یا تلویحی از سه عامل را ندارید: تقلب، مفهومی جعلی و غیرواقعی به نام «اکثریت خاموش» و خاتمی. راستش خیلی فکر کردم ببینم من از شما چه بخواهم، هی فکر کردم خب تکلیف شام و موارد مشابه که روشن است، شامی که شما بخواهید بابت پیروزی پرزیدنت به من بدهید، شام نیست، زهرمار است. لذا هی نشستم فکر کردم ببینم چه بخواهم که خدا و بنده‌ی خدا را خوش بیاید، دیدم همین وادار کردن به تامل بازاندیشانه راجع به کنش‌ها و استراتژی‌ها، آن‌هم بدون توسل به دم‌دستی‌ترین و کلیشه‌ای‌‌ترین عوامل، پرفایده‌ترین چیزی است که می‌شود در ازای چنین برد نفرت‌انگیزی دریافت کرد. پس تکلیف روشن است دیگر؟ من می‌گویم احمدی‌نژاد در دور اول پیروز انتخابات است و شما می‌گویید خیر؛ اگر شما بردید که هرچه قبلا خواسته بودید را دریافت می‌کنید و اگر من بردم، همان یادداشت کذا را می‌دهید و خلاص. معامله از این پرسودتر می‌خواهید؟

البته حدس می‌زنم ته دل‌تان هنوز راضی نیست، یعنی یک‌جورهایی فکر می‌کنید ماجرا در کل به نفع من است، حق هم دارید، بازی برای من برد-برد است. اگر در انتخابات ببریم که شیرین‌ترین و رویایی‌ترین باخت عمرم را تجربه می‌کنم و اگر هم ببازیم که هم پیش‌بینی‌ام تایید شده و لابد یک اعتباری بهم می‌زنم برای خودم:) هم شما را وادار به کارهای ناخوشایند، آن‌هم در آن حال و احوال ناخوش می‌کنم، هم چون از پیش فکرش را کرده‌ام، بالکل دچار فروپاشی و یاس چاره‌ناپذیر نمی‌شوم.  راستش همه‌ی این بازی را علم کردم که به همین‌جا برسم، به این‌که چرا بدبینی بر خوش‌بینی مرجح است، چون خیلی ساده، مواجهه با پیروزی فکر و تامل نمی‌خواهد، این شکست است که فکر می‌خواهد، استراتژی می‌خواهد و نیرویی برای مواجهه.

۱. دوستان فرمودند دهاتی بازی درنیار، این اصطلاح را "سوگیری پس‌نگر" ترجمه کرده‌اند گویا.

+  چهارشنبه بیستم خرداد 1388  توسط آروین  با موضوع:  پشت صحنه |