امروز شنبه است، بیست و سوم خرداد 1388؛ شمارش آراء از ساعاتی قبل آغاز شده است و هر بار که آخرین نتایج اعلام میشود، بهت و حیرت شما افزون میشود چراکه پرزندنت فعلی با اختلاف چشمگیری از رقبا پیش است. کلافهاید، هیچ تحلیلی به ذهنتان نمیرسد، هی فکر میکنید آخر چطور ممکن است؟ عقلتان به چیز دیگری جز تقلب گسترده قد نمیدهد، میآیید اینترنت ببینید کسی خبری دارد یا نه؟ بله خب، البته، اینطرف و آنطرف هشدار دادهاند و خبرهایی هم رسیده است اما کلاه خودتان را که قاضی میکنید، میبینید این شنیدههای اینجا و آنجا در آن حدی نیست که بتواند یک چنین اختلاف عجیبی را ایجاد کند. منتظر میمانید، منتظر شهرهای بزرگ و...نتیجه اما فقط در همین حدود بالا و پایین میشود:
میزان مشارکت: بین 24 تا 28 میلیون نفر
رای احمدینژاد: بین 13.5 تا 18 میلیون نفر
رای موسوی: بین 5 تا 8 میلیون نفر
رای کروبی: بین 2.5 تا 4 میلیون نفر
رای رضایی: بین 1.5 تا 3 میلیون نفر
اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ این نتایج با دیدهها و شنیدههای شما در روزهای قبل از انتخابات که سهل است، به نظرتان میرسد با عقل سلیم هم جور درنمیآید. یکی دو روز میگذرد، اول نمیپذیرید، هی بر طبل تقلب میکوبید ببینید صدایش چقدر درمیآید، روزهای بعد، از زمین و خشمگیناید، هی فکر میکنید به این احمقها، به این آدمهایی که به درد این کار نمیخوردند، فحش میدهید، یقهی همدیگر را میگیرید، همه دنبال مقصر می گردند، خاتمی، متهم ردیف اول است، او بود که بازی برده را به این باخت وحشتناک تبدیل کرد، البته خودش که نمیخواست، موسوی، این کاندیدایی که نه حرف زدن بلد است، نه به حرف مشاورانش میرود، کروبی هم که آخرین پردهاش را در صحنهی سیاست بازی کرده است، روزهای بدی است، روزهای خشم و استیصال؛ بعدتر فقط مایوسید و سرخورده، دیگر حتی سر سوزنی حوصلهی سیاست را ندارید، هی پیش خودتان فکر میکنید «خلایق هرچه لایق»، لیاقت ملت غرغروی بیخاصیت و سادهلوح همین است؛ ملتی که با وجود اینهمه خبر و کلیپ و اساماس افشاکننده، باز فرییفتهی چنین دروغهای بزرگ و وقیحانهای شود، اصلا ارزش وقت و هزینه ندارد، کمکم کنار میکشید، یاد زندگیتان میافتید، مشکلات شخصیتان، واحدهای پاس نشده، کار و امنیت شغلی متزلزل، روابط شخصیتان و...هنوز یک ماه از انتخابات نگذشته است که دیگر همه برگشتهاند سر کار و زندگیشان و آنقدر از سیاست و تحلیل سیاسی زده شدهاند که هیچجوره نمیشود به «درنگ»شان واداشت، به تلاش جدی برای این پرسش کلیدی: «چرا شکست خوردیم؟»
این است که ما «درنگ»یها تصمیم گرفتهایم یک هفته زودتر دستبهکار شویم و تحلیلمان را از اوضاع ارائه کنیم حتی اگر تحلیل و تخمینمان، در این هیاهوهای هیجانزدهی خیابانی ناشنیده باقی بماند. ما تصمیم گرفتیم ریسک کنیم، پیشبینیمان را بیکموکاست منتشر کنیم و مسئولیتش را با تمام وجود بپذیریم، ما فکر کردیم شاید بشود شما را برای یک شکست سنگین اما بسیار محتمل آماده کنیم اگر بتوانیم تخمینها را به همراه استدلالهایی حداقلی ارائه کنیم، استدلالهایی که گرچه بیشتر بر شهود معمول شما تکیه میکند اما تخمینها را تاحد زیادی محتمل جلوه میدهد. باز هم تاکید میکنیم که این پیشبینی شکست، با هدف دعوت به اشک ریختن و سوگورای پیش از مدعد انجام نشده است بلکه هدف اصلی از آن، دعوت به تامل است، تاملی راهبردی برای مواجهه با چنین اوضاع محتمل اما در نظر شما پیشبینیناشدنی. ما البته خودمان این روزها حالوروز درستوحسابی نداریم، بالاخره هرچه نباشد ما یک هفته زودتر مواجه شدهایم، مواجه با بیهودگی همهی تلاشها و زحمات چند ماه گذشتهمان، تازه انگار همین هم کممان باشد، این خوشبینی فراگیر و بیمورد، این سناریوهای تخیلی بیش از حد زیانبار هم میشوند قوزبالای قوز. با تمام اینها، ما فکر میکنیم شاید تنها فرصتمان برای شنیده شدن حرفهایمان همین حالا باشد، همین روزهایی که عطش شما برای خواندن و شنیدن و بحث کردن سیریناپذیر بهنظر میرسد.
خب برویم سر مستدل کردن تخمینهایمان. بههرحال ما که هی به دوستان تشرهای تندوتیز میزنیم که این تخمینهای تخیلی- کترهای 30 تا 35 میلیون مشارکت را از کجا میآورید، قاعدتا باید یک الگوی بدیل ارائه دهیم برای بیان و مستدل کردن حداقلی تخمینهایی که این روزها، اینجا و آنجا منتشر میشود.
اول: تخمین میزان مشارکت؛ از نظر ما، کف مشارکت در این دور، حدود 23، 24 میلیون و سقف آن حدود 28،27 میلیون نفر رایدهنده خواهد بود. دلیل این تخمین چیست؟ میزان مشارکت دورهی قبل. چه ربطی دارد؟ به گمانم همه با این نکته موافق باشند که هرچه فضا دوقطبیتر شود، میزان مشارکت بالاتر خواهد رفت؛ برای مثال دوم خرداد 76 را درنظر بگیرید که از نظر جمیع دوستان و دشمنان، مشارکت بالای هفتاد درصد، معلول فضای دو قطبی به وجود آمده بود. فضایی که اطلاحطلبان در هر انتخاباتی در سالهای اخیر بهدنبال تکرار و بازتولید آن بودهاند تا با بالاتر بردن مشارکت، شانس پیروزی خود را افزایش دهند. اما ما فکر میکنیم، دو قطبیترین فضای ممکن در دههی اخیر، در دور دوم انتخابات پیش شکل گرفت. وقتی که هم برای اینطرفیها، طرف مقابل تجسم مطلق راستگرایی افراطی و فاشیسم بود و هم برای آنطرفیها، طرف مقابل نماد کامل زر و زور و تزویر بود. این در حالی است که به نظر میرسد فضای این دوره به اندازهی دور قبل دو قطبی نیست و برای عامهی مردم، نه اقلیت مخالفان سرسخت دولت فعلی، تمایز میان کاندیداها تا آن حد پررنگ و قابل تشخیص نیست بهخصوص که هم موسوی فیلم تبلیغاتیاش را مشابه فیلم چهار سال قبل احمدینژاد میسازد و هم کروبی همان شعار سهام عدالت را میدهد. علاوه بر این، اگر میزان مشارکت را در انتخاباتهای گذشتهی ریاستجمهوری مرور کنیم، یک واقعیت دیگر هم نمودار میشود: اینکه تا به امروز، میزان مشارکت در دورههای دوم ریاستجمهوری، بهطور متوسط 15 درصد کمتر از میزان مشارکت در دورههای اول است. از طرف دیگر، نه فقط تعداد واجدین شرایط رای تقریبا برابر با چهار سال پیش است، بلکه هیچ نسل جدید رای اولی هم به افراد شرکتکننده در دورهی قبل اضافه نمیشود چراکه پانزده سالههای چهار سال قبل، نوزده سالههای امروز هستند و سن رای دادن هم که هجده سال. لذا تعداد واجدین شرایط رای تنها اندکی بیشتر و کیفیت آنها تاحد زیادی مشابه همان چهار سال قبل است. با در نظر گرفتن هر سهی این متغیرها یعنی فضای دو قطبی دورهی قبل، مشارکت کمتر در دورههای دوم ریاست جمهوری و تشابه واجدین شرایط رای با رایدهندگان چهار سال قبل، ما تخمین میزنیم میزان مشارکت در این دوره، در خوشبینانهترین حالت (سقف مشارکت)، به اندازهی دورهی قبل و در حدود 27 تا 28 میلیون خواهد بود.
اما این فقط یک عدد است و عملا هیچچیز روشنی برای تخمین رای هر کاندیدا به ما نمیگوید مگر آنکه ما بتوانیم این 27 میلیون را به چند گروه تقسیم کنیم تا با استناد به ویژگیهای اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی هر گروه، میزان رای هر کاندیدا در میان آن گروه خاص را تخمین بزنیم. بهگمانم اما این پست تا همینجا هم بیش از حد طولانی شده است، لذا تقسیمبندی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی رایدهندگان، به همین صورت کلی و تخمینی البته:) و بعد تخمین میزان رای هریک از کاندیداها در هریک از این گروهها بماند برای «درنگ» بعد.
صبور باشید و پرامید
*«درنگ»
(دوستداران رهایی، نوآوری، گفتوگو)
