تبليغاتX
شور و شر - فلسفه‌ی علم: ساده و متنوع <

شور و شر

حالا دیگر می‌شود گفت جای معلم و شاگرد عوض شده است، حالا این ساره است که هربار با دست‌پر می‌آید، با معرفی کتاب‌های جدیدی که خوانده است، با  ایده‌های پژوهشی خام اما درخشانی که مرا به هیجان می‌آورد. بله، البته که من دارم درجا می‌زنم اما ساره هم آن‌چنان می‌تازد که به‌گمانم کمتر کسی به گرد پایش می‌‌رسد.

بگذریم، از ساره گفتم چون این مجموعه‌ی جدید را ساره به من معرفی کرد، مجموعه‌ی دانش معاصر از انتشارات فرهنگ معاصر که عجالتا همین «فلسفه‌ی علم»اش را خوانده‌ام و مشغول خواندن مابقی‌اش هستم. ساره می‌گفت این کتاب، یکی از مجموعه کتاب‌های کوچک و کم‌حجمی است که هر کدام را یکی از متخصصین آن حوزه با زبانی ساده و غیرتخصصی نوشته است و آشنایی مقدماتی اما نسبتا جامع و روزآمدی از آن حوزه را برای خواننده‌ی معمولی و غیرمتخصص فراهم می‌کند. راستش اول‌اش خیلی به کل مجموعه و عناوین دیگرش علاقه‌ای نشان ندادم، «فلسفه‌ی علم» را خواندم چون یکی از شاخه‌های اصلی حوزه‌ی تخصصی‌است که تدریس‌اش می کنم و قاعدتا باید همه‌ی کتاب‌های فارسی در این حوزه را خوانده باشم و از کمبودها و اطلاعات تکمیلی هر کدام اطلاع داشته باشم. گو این‌که ساره هم پیش خودش با «چستی علم» چالمرز مقایسه‌اش کرده و به این نتیجه رسیده بود که نسبت به آن، عمیق‌تر، جامع‌تر و روزآمدتر است، به‌خصوص در مورد پوزیتیویسم که چالمرز آن‌را در خام‌ترین و سطحی‌ترین شکلش مورد بحث قرار داده است. خلاصه این شد که «فلسفه‌ی علم» را شروع کردم و یک روزه هم تمام‌اش کردم بس‌که روان و جذاب و متنوع نوشته شده و البته به‌خوبی هم به فارسی ترجمه شده بود (ترجمه هومن پناهنده). تا پیش از این، منبعی که من برای آشنایی مقدماتی با فلسفه‌ی علم (نه علوم اجتماعی) به دیگران معرفی می‌کردم اول چیستی علم بود، بعد هم فلسفه‌ی علم در قرن بیستم دانالد گیلیس که از چیستی علم پیچیده‌تر و تخصصی‌تر است اما تاحد زیادی عمیق‌تر و جامع‌تر هم است. حالا با این کتاب، یک منبع مقدماتی دیگر هم به این دوتا اضافه شد. با این‌حال، به نظرم «فلسفه‌ی علم» در مقایسه با دو منبع قبلی، چند ویژگی مفید و منحصربه‌فرد دارد که عبارتند از:

۱- به تاریخ علم توجه ویژه‌ای نشان می‌دهد و مثال‌های واقعی زیادی از تاریخ علم را مبنای بحث‌هایش قرار می‌دهد. در این زمینه البته کتاب گیلیس هم آن‌قدرها چیزی کم ندارد اما در ارجاع به تاریخ واقعی علم این دو کتاب مکمل یکدیگرند و مباحث و مثال‌های‌شان تکراری نیست.

۲- پوزیتیویسم رویکرد کلی حاکم بر «فلسفه‌ی علم» است و همین هم هست که ابطال‌گرایی پوپر را به عنوان ایده‌ای غلظ و ناکافی در حل مسائل یکسر کنار گذاشته است. من البته این جانبداری یک سویه از پوزیتیویسم در مقابل ابطال‌گرایی را یکی از نقص‌های جدی کتاب می‌دانم اما به‌‌نظرم این ویژگی لااقل یک پیامد مفید هم دارد آن‌هم این‌که در فضای سطحی و بازاریِ ضدپوزیتیویسم در حوزه‌ی فلسفه‌ی علوم اجتماعی در ایران، حالا کتاب مقدماتی‌ای وجود دارد که می‌توان آن‌را مدافع قدرتمند و جدی پوزیتیویسم تلقی‌ کرد.

۳- کتاب در باب هر مساله و پاسخ‌های داده شده، رویکرد موافقان و مخالفان را به‌روشنی و متمایز از یکدیگر برمی‌شمرد و در آخر معمولا بحث را با پرسش‌های جدی آن بحث خاص باز می‌گذارد. درواقع در پیش گرفتن شیوه‌ی سوال و جواب و بعد هم نشان دادن نقص‌های جواب‌ها و دست‌آخر طرح کردن پرسش‌های موجود برای تفکر بیشتر خواننده، یکی از مزیت‌های جالبی است که دو منبع دیگر کم‌وبیش از آن بی‌بهره‌اند. از شما چه پنهان،جذابیت همین شیوه در طرح مباحث بود که مرا وسوسه دیگر عناوین این مجموعه را هم بخوانم وگرنه موضوع و محتوای بقیه جلدها آن‌قدرها هم جالب و جذاب به‌نظر نمی‌آید.

۴- درحالی‌که دو منبع دیگر، فلسفه‌ی علم را در شکل کلی‌اش یا حداکثر با ارجاع به علم فیزیک شرح داده‌اند، «فلسفه‌ی علم» به حوزه‌ی مسائل خاص علوم دیگر مانند زیست‌شناسی و روان‌شناسی هم وارد می‌شود که در مقایسه با دو منبع قبلی جذابیت و تنوع زیادی به مباحثش می‌دهد.

خلاصه آن‌که کتاب «فلسفه‌ی علم» مقدمه‌ی جالب و هیجان‌انگیزی برای آشنایی با این حوزه است. همان‌طور که گفتم به نظرم کل این مجموعه باید کتاب‌های جالبی باشد، من که شخصا مشتری‌اش شده‌ام، از «فیزیک» و «مواد نرم و نازک» گرفته تا «آگاهی» و «مبانی مفهومی کامپیوتر»، عنوان‌های دیگر این مجموعه که از ساده امانت گرفته‌ام و مشغول خواندن‌شان هستم و خدا بخواهد و کسی هم چشم‌ام نکند، به‌زودی درباره‌شان خواهم نوشت:)

+  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من |