تبليغاتX
شور و شر - پرانتز باز: غزه <

شور و شر

باور کنید من خیلی طاقت آوردم، هی دندان سر جگر گذاشتم و خودم را نهیب زدم که ای بابا، چه‌کار داری به کار مردم، گیرم باز تب احساسات مثلا انسان‌دوستانه زده باشد بالا و بازار شامورتی‌بازی هم هرچه گرم‌تر و صغیر و کبیر وبلاگ‌نویس هم بی‌جهت  زده باشند توی خط نمایش روشنفکربازی‌های بازاری و عامه‌پسند؛ تو چه کار داری به این کارها، خیلی دلت تنگ نوشتن است،  برو سر وقت همان دموکراسی‌‌های معوقه‌ات که انگار قرار است تا ابد همین‌طور بی‌سرانجام بمانند. خلاصه این‌که من تلاشم را کردم، هی متن‌های آبکی مثلا پرسوزوگدازخواندم و دم نزدم، هی گفتم امروز تمام می‌شود، فردا دیگر خبری از این‌همه نمایش‌های پوچ و پرهیاهو نخواهد بود، اما نشد، ملت انگار بهشان مزه کرده است انتشار این‌همه رقت‌قلب‌های توخالی و ریاکارانه، همین‌طور بی‌وقفه مشغولند، این شد که طاقتم تمام شد و بالاخره این پرانتز را باز کردم.

اما یک چیز را همین اول بگویم، من اصلا نمی‌خواهم در مورد غزه وارد معقولات شوم، یعنی اصلا نمی‌خوام بگویم حق با کیست و ناحق کدام است، من اصلا چه‌کاره‌ام که از این تشخیص‌ها بدهم، مملکت کارشناس دارد، رهبر دارد، می‌گویند اسراییل خونریز و کافر و اصلا کمثل شمر ذی‌الجوشن است، حماس و مردم فلسطین هم حق و مظلوم و بی‌گناه و کمثل یاران سیدالشهدا، بنده هم می‌گویم، بله، دقیقا همین است که می‌فرمایید، کسی هم اگر پرسش و اعتراضی دارد برود از کرام‌الکاتبین بپرسد، بنده که هیچ مشکلی ندارم. این نوشته‌ هم اصلا خدای‌نکرده، زبانم لال، برای تشکیک در این امور حقه نیست، بنده رسما غلط می‌کنم در وحی مُنزَل تردید یا هرکار دیگری کنم. فقط نه این‌که کنجکاوم، نه این‌که همین‌طور راه می‌روم و به ترک دیوار هم می‌گویم چرا، این است که از یک وبلاگ‌نویس فرضیِ به‌هیجان آمده و پاک احساساتی شده از جنایات غزه هم پرسیده‌ام چرا؟ چرا شما، شخص شما وبلاگ‌نویس معظمِ انسان‌دوستِ صلح‌دوست منظورم نظرم است نه هیچ‌کس دیگر، شما، شخص شما چرا از غزه می‌نویسید؟ 

من: ببخشید شما چرا از غزه می‌نویسید؟

وبلاگ‌نویس مربوطه: منظورتان چیست؟ یعنی ننویسم؟ کشتار این‌همه انسان بی‌گناه، می‌خواهید ننویسم؟ به شما هم می‌گویند انسان‌؟ سنگدل، بی‌رحم، بربر...

من: صبر کنید دوست عزیز، صبر کنید، من بره‌ی گمشده‌ام.

وبلاگ‌نویس مربوطه: بله؟

من: من می‌خواهم هدایت شوم، آمدم پیش شما که به شیوه‌ی مدرن و با بحث و استدلال هدایت شوم، حالا چوپان من می‌شوید؟

وبلاگ‌نویس مربوطه: آه، بله، البته، یادم رفته بود، شما تقصیری ندارید، شما می‌خواهید راه‌تان را از خبرگزاری فارس جدا کنید، این است که به بربریت افتاده‌اید، بله، شما بی‌تقصیرید، شما فقط تحلیل درستی از ماجرا ندارید.

من: خب حالا که بی‌گناهی من ثابت شد، می‌شود به سوال من جواب دهید؟ این‌که چرا از غزه می نویسید؟

وبلاگ‌نویس مربوطه: ای بابا،  یک‌بار که برای‌تان گفتم، کشتار وحشیانه‌ی این‌همه انسان بی‌گناه، واقعا انتظار داشتید چه‌‌کار کنم؟ وظیفه‌ی انسانی من حکم می‌کند اعتراضم به این فاجعه‌ی انسانی و انزجارم از این‌همه وحشگیری را اعلام کنم، گیرم تنها در قالب یک یا چند پست در وبلاگم.

من: بله، البته آن‌ها بی‌گناهند اما تنها بی‌گناهانی نیستند که کشته می‌شوند، در آفریقا سال‌هاست که نسل‌کشی‌های هولناک اتفاق می‌افتد، در آن‌جا هم جنگ میان دولت‌های خودکامه با شبه‌نظامیان مخالف‌شان، به قربانی شدن صدها و هزاران غیرنظامی می انجامد. اما راستش من ندیده‌ام شما پیش از این، به این نوع فجایع انسانی اعتراضی کنید یا ابراز انزجار کنید، گیرم در قالب همان یک یا چند پست در وبلاگ‌تان.

وبلاگ‌نویس مربوطه: این چه حرفی است که می‌زنید؟ انتظارتان بی‌جاست، من یک وبلاگ‌نویسم، فقط و فقط یک وبلاگ‌نویس، خبرگزاری که نیستم، وقت و امکانات و حتی اطلاعاتم محدود است، نمی‌توانم به فجایع هر چهار گوشه‌ی جهان بپردازم اما این محدودیت باعث نمی‌شود که انسانیتم را کلا فراموش کنم و در مقابل فجایع غزه هم سکوت پیشه کنم.

من: بله، البته، وقت و امکانات و حتی اطلاعات شما محدود است، اتفاقا پرسش من هم همین‌جاست، فکر نمی‌کنید قاعدتا این محدودیت ضامن معیارهای سختگیرانه‌تری برای گزینش است؟ یعنی اتفاقا چون شما خبرگزاری نیستید و نمی‌توانید هم باشید، قاعدتا باید دلیل محکم‌تری برای انتخاب یک فاجعه‌ی خاص از میان این‌همه فجایع ریز و درشت دیگر داشته باشید؟ شما که نمی‌توانید همه‌ی پست‌های وبلاگ‌تان را به اعتراض و انزجار مداوم اختصاص دهید، ناگزیرید انتخاب کنید و قاعدتا برای انتخاب‌تان دلیل دارید، هرچقدر محدودیت وقت و امکانات شما بیشتر و جدی‌تر باشد، قاعدتا دلایل شما  برای انتخاب یکی از میان همه هم محکم‌تر و مفصل‌تر است

وبلاگ‌نویس مربوطه: چه دلیلی؟ چه دلیلی مهم‌تر از دفاع از حقوق بشر؛ بی‌گناه هم بی‌گناه است، من که نمی‌توانم تبعیض‌ بگذارم و برای برخی، بی‌گناهی بیشتری قائل شوم. 

من: یعنی می‌خواهید بگویید تنها شرایط بیرونی و حال‌وهوای شما برای نوشتن و اعتراض دخیل است؟ یعنی انتخاب‌تان تصادفی است؟ حالا گیریم که تمام وبلاگ‌نویسانی مانند شما همین‌طور الله‌بختکی می‌نویسند و برای انتخاب یک فاجعه از میان دیگر فجایع تاس می‌اندازند، فکر نمی کنید این‌که تاس همگی‌شان عدل روی غزه فرود آمده است، کمی بیش از حد تصادفی است؟

وبلاگ‌نویس مربوطه: خب بله، البته پای اطلاع‌رسانی هم در میان است، به‌هرحال یک‌‌جوری باید این هجمه‌ی رسانه‌های غربی را شکست، باید صدای مردم مظلوم غزه را هم به گوش جهانیان رساند، رسانه‌ها و خبرگزاری‌های غربی اخبار را سانسور شده و سوگیرانه منتقل می‌کنند و به‌هیچ‌وجه عمق فاجعه را نشان نمی‌دهند، وظیفه‌ی انسانی ما برای به‌گوش رساندن صدای بی‌گناهان یکی از دلایلی است که بخش زیادی از وبلاگ‌نویسان را برای نوشتن از فجایع غزه به اجماع رسانده است.

من: اما اگر اشتباه نکنم شما وبلاگ‌تان را به فارسی می‌نویسید، هشتاد درصد خوانندگان‌تان هم از داخل ایران هستند. در داخل ایران که خبری از هجمه‌ی رسانه‌های غربی نیست، آخر مرجع خبری نود درصد مردم ایران بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان نیست که حالا شما بخواهید برای نشان دادن سوگیری‌های اخبار آن‌ها و بیان اصل وقایع، در وبلاگ‌تان از غزه بنویسید. در ایران هر هفت شبکه‌ی تلویزیونی دارند صدای مردم مظلوم غزه را به گوش ایرانیان می‌رسانند. خیلی هم ماهرانه‌تر از شما این‌کار را انجام می‌دهند آن‌قدر که هیچ بعید نیست منِ گمراهِ گمشده هم همین فردا شال و کلاه کنم بروم غزه. در چنین شرایطی که تمام رسانه‌های جمعی دست‌اندرکار به گوش رساندن صدای مردم مظلوم و بی‌گناه غزه هستند، شما چرا آن وقت و امکانات محدود را صرف فجایع انسانی دیگری نمی‌کنید که از قضا ایرانیان، کمترین اطلاعی از آن ندارند؟ مثلا نسل‌کشی‌های هولناکی که در آفریقا انجام می‌شوند. مثلا مردم ایران احتمالا اصلا نمی‌دانند دارفو خوردنی است یا پوشیدنی، یا احتمالا فکر می‌کنند ببرهای تامیل نام نوعی نژاد از ببرهاست. اگر شما به دو دلیل وظیفه‌ی اخلاقی در برابر فجایع انسانی و اطلا‌ع‌رسانی آن‌چه کمتر گفته و شنیده می‌شود یا به قول خودتان به گوش رساندن صدای مظلومین و بی‌گناهانی که شنیده نمی‌شود، وقت و انرژی محدودتان را صرف نوشتن از فجایع انسانی می‌کنید، قاعدتا بحران‌های بشری دیگر مرجح بر غزه‌اند که از طرف رسانه‌های قدرتمند جمهوری اسلامی برای ایرانیان فارسی‌زبان پشتیبانی می‌شود، این‌طور نیست؟

وبلاگ‌نویس مربوطه: (زیر لب: بر خرمگس معرکه لعنت)؛ من اصلا نمی‌فهم‌ام مشکل شما چیست، من از جنایات بشری اسراییل در غزه نوشته‌ام که خداتا روشنفکر در همه‌ی جهان هم به آن اعتراض کرده‌اند؛ حالا شما از فرط تبلیغات رسانه‌ای صداوسیما لمس و بی‌حس شده‌اید و این جنایات به‌نظرتان کم‌اهمیت می‌آید به من چه مربوط است؟ من وظیفه‌ی انسانی‌ام را انجام داده‌ام اتفاقا برای آن‌که بربریت امثال شما در سکوت در قبال این جنایات را نشان دهم. شما سنگدلانی که...

من: ای وای؛ باز که برگشتید بر سر نقطه‌ی اول، من فقط سوال کردم، فقط...

وبلاگ‌نویس مربوطه: شرم کنید، خجالت بکشید از نام انسان که بر روی‌تان است، از...

ببینم شما باور می‌کنید؟ صلح‌دوستی و بشردوستی این آدم‌هایی که با چنین خشونتی شما را از دایره‌ی انسانیت و تمدن خارج می‌کنند و هیچ بعید نبود اگر گرز و شمشیر و اسلحه دم‌دست‌شان بود، خون به زعم خودشان ناپاک و حیوانی‌تان را بر زمین بریزند و انسانیت را از لوث وجود بربرهایی مثل شما پاک کنند، شما صلح‌دوستی و انسان‌دوستی چنین آدم‌هایی را باور می‌کنید؟

همین است که این آه‌وواویلاهای وبلاگستان فارسی بر سر غره، بیشتر از همه مرا یاد این آدم‌های ریارکار و دودوزه‌بازی می‌‌اندازد که همه‌ی سال خون مردم را توی شیشه می‌کنند، بعد دهه‌ی اول محرم آن‌چنان بر سروسینه می‌کوبند و یک محله را نذری می‌دهند که هرکس نداند فکر می‌کند بنده‌ی خدا عجب مومن جگرسوخته‌ای است. ده روز صدای ناله و فغانش برای یتیمان کربلا به عرش می‌رسد و با این‌حال،  فردای شام غریبان، باز می‌شود همان آدم سرکیسه‌کنی که یک قران را به یتیم همسایه‌اش نمی‌بخشد. حالا شده است حکایت این وبلاگستان ایرانی و هیاهویی که بر سر کشته‌های غزه راه انداخته است.  هی شما تلنگر بزنید که آخر کمی فکر کنید، ببینید به قول ایشان کجای خون این چندصدنفر رنگین‌تر از بقیه‌ی بی‌گناهانی است که در دیگر جاهای جهان در جنگ میان گروه‌های شبه‌نظامی و دولت‌های خودکامه قربانی می‌شوند.

من به جهوری اسلامی حق می‌دهم تمام و کمال، حق می‌دهم هفت شبکه که سهل است، هفتاد شبکه‌ی تلویزیونی و رادیویی را قبضه کند و صبح تا شب از غزه بگوید، جمهوری اسلامی حق دارد چون تکلیفش با خودش روشن است، می‌داند کفار محارب کیست و مسلمان هم‌کیش کدام، می‌داند چرا صهیونیست‌ها به هلاکت می‌رسند و نیروهای حماس به شهادت، می‌داند چرا جهان این‌قدر یک‌دست سیاه و سفید است یا باید باشد. من اصلا با جمهوری اسلامی و تبلیغاتش مشکلی ندارم، مساله‌ی اصلی برای من با ریاکاری است، اولین و آخرین رذالت اخلاقی‌ای که می‌شناسم و وادارم می‌کند در میان سکوت رخوت‌آلودی که ماه‌هاست گریبانم را گرفته است و تا مرز خفگی برده‌ام است، وادارم می‌کند بنویسم، به‌خاطر نشان دادن صداقت ازدست‌رفته و خودفریبی‌های جماعت مدعی صلح و انسان‌دوستی بنویسم. بنویسم که اگر تنها کمی، فقط کمی سرمان را نزدیک‌تر ببریم و دقیق‌تر و صادقانه‌تر به این شوبازی‌های سیاسی پرسوزوگداز نگاه کنیم، بوی دروغ و ریا را حس می‌کنیم، ظاهرش وظیفه‌ی انسانی و صدای بی‌گناهان و مظلومین است اما باطن واقعی‌اش این‌که یک‌‌طرفش اسراییل فلان‌فلان شده است، صهیونیست‌های بی‌پدرمادر، جهودهای موذی و الخ. وگرنه روزانه صدها بی‌گناه در سراسر جهان قربانی قدرت‌طلبی حاکمان و مخالفان شبه‌نظامی‌شان می‌شوند اما کک این انسان‌دوستان بدلی هم نمی‌گزد، چرا؟ چون آخر آدم راجع به سریلانکا یا سودان و مخالفین‌شان که نظر خاصی ندارد، این است که حالا چندبرابر غزه هم بی‌گناه قربانی شود حس خاصی در این دوستان برانگیخته نمی‌شود اما غزه در این میان استثناست چون حالا درست که ما شاید چندان دل خوشی هم از حماس نداشته باشیم، مهم نیست، مهم این است که آن‌طرف ماجرا رژیم نفرت‌انگیزی است که از کودکی کینه‌ای ریشه‌دار را نسبت به آن در خود احساس کرده‌ایم. همه‌ی این‌ها را نوشتم تا به همین‌جا برسم: این‌که این انسان‌دوستی گزینشی و صلح‌دوستی استثنایی عین نژاد‌پرستی و قوم‌پرستی است، همین، پرانتز بسته.

پی‌نوشت: می‌دانم، قضاوتم تند است، خیلی تند اما خب من فقط یک فضیلت اخلاقی می‌شناسم: صداقت (به‌خصوص صداقت با خود) و تنها یک رذیلت اخلاقی می‌شناسم: ریاکاری (به‌خصوص خودفریبی). حق بدهید عمیقا خشمگین و مایوس شوم وقتی تنها ارزش اخلاقی‌ای که بدان معتقدم این‌چنین گسترده و با ژست‌های روشنفکرانه و مفتخرانه زیرپا گذاشته می‌شود.

کامنت‌ هم بی‌کامنت، به‌حد کافی عصبانی هستم.  

+  سه شنبه هفدهم دی 1387  توسط آروین  با موضوع:  گزنه