تبليغاتX
شور و شر - مردی که گورش گم شد: روایت‌های توخالی <

شور و شر

خیاوی قصه‌گوی بدی نیست، قصه هم زیاد بلد است اما یک مشکل بزرگ دارد: قصه‌هایش توخالی‌اند.

روایت‌های خیاوی ساده‌ و سرراست‌اند، به قول خودمان بی‌شیله‌پیله، از پیچیدگی‌های تصنعی زبانی و فرمی هم خبری نیست، با این‌حال داستان‌ها بیشتر شبیه تعریف کردن خاطرات ریز و درشت از آدم‌هایی است که یک روزی می‌شناختیم‌شان، شبیه قصه‌های شب موقع خواب، شبیه...داستان‌هایی که عمده‌ترین ویژگی‌شان این است که زود فراموش می‌شوند چون موجد هیچ حس عمیقی در خواننده‌شان نیستند، به عبارت ساده‌تر فاقد تاثیرگذاری‌اند. خیاوی البته تلاش زیادی کرده است تا داستان‌هایش فقط روایت بی‌آب‌ورنگ حوادث پیش‌پاافتاده نباشد، راه‌‌کار رایجی را هم انتخاب می‌کند: به جزئیات می‌پردازد اما باز هم داستان‌ها در حد قصه‌های خاطره‌گونه‌ای باقی می‌ماند که این‌جا و آن‌جا از این و آن شنیده‌ایم. چرا؟ چون به نظرم جزئیاتش در خدمت هدف مشخصی نیستند یعنی معلوم نیست ما از روایت این داستان با تمام جزئیات پرطول و تفصیلش چه هدفی داریم، چرا اصلا داریم این داستان خاص را تعریف می‌کنیم؟ تنیده شدن بی‌هدف جزئیاتِ روایت حول محور ایده‌ی داستانی اولیه‌ای که از خاطرات و شنیده‌های جالب برگرفته شده است، از داستان‌ها توده‌ی بی‌شکلی ساخته است که علی‌رغم کورسوهای به‌جامانده از ایده‌های داستانی درخشان، به روایت‌هایی پرحاشیه، بی‌‌جهت مفصل و بعضا کشدار و تکراری و اغلب توخالی تبدیل شده‌اند. شخصیت‌هایی سطحی که علی‌رغم تصویر شدن جزئیات رفتار و کردارشان، باز هم در حد «‌مردی به نام قدیر» و غیره باقی‌ مانده‌اند.

به نظرم داستان‌های خیاوی به خوبی نشان می‌دهند که نه فقط مشاهده و حفظ خلاقانه‌ی ایده‌های داستانی درخشان از تجربیات روزمره و نه حتی روایت پرآب‌وتاب و داستانی آن‌ها، هیچ‌کدام نمی توانند ضامن خلق داستان‌های ماندگار و تاثیرگذار باشند چراکه نویسنده تنها زمانی می‌تواند روی خواننده‌اش تاثیر بگذارد که خود پیش از آن عمیقا تحت‌تاثیر داستان و روایتش قرار گرفته باشد، درغیر این‌صورت هزاری هم که شما دید خلاقانه و داستانی به جهان را در خودتان تقویت کنید و در استفاده از آموزه‌های نویسندگی خلاق هم مهارت پیدا کنید، باز هم لزوما به نویسنده‌ی توانایی تبدیل نخواهید شد اگر خودتان ندانید که واقعا چه هدفی از تعریف داستان‌تان برای دیگران دارید.

خلاصه‌اش این‌که مجموعه داستان «مردی که گورش گم شد» فرم‌زده نیست، ادا و اطوار ندارد اما به نظر من از آن سر بوم افتاده است یعنی فقط قصه است و بس.

+  شنبه نهم آذر 1387  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من |