تبليغاتX
شور و شر - جامعه‌شناسی نکنیم <

شور و شر

همه‌چیز از این پست سمیه شروع شد، از آن دست پست‌هایش بود که من معمولا بعد از خواندن‌شان، هیچ‌ کاری نمی‌توانم بکنم مگر آن‌که یک تیزی دیوار پیدا کنم و سرم را محکم به آن بکوبانم اما خب از آن‌جایی که قید مذهبی! صیانت نفس دارم، به‌جایش می‌روم دو لیوان آب تگری سر می‌کشم، دست‌ورویم را با آب سرد می‌شویم و سعی می‌کنم تندتند نفس عمیق بکشم:) اما گذشته از شوخی، من و سمیه علی‌رغم آن‌که هر دو جامعه‌شناسی می‌خوانیم (گرچه با گرایش های مختلف) اما تجربه نشان داده است اختلاف دیدگاه‌های زیادی در باب چگونگی انجام یک بررسی جامعه‌شناختی مطلوب داریم. تجربه که می‌گویم منظورم بحث‌های رودرروی‌مان در سایت و سلف و حیاط دانشکده است بر سر همه‌چیز، از درس‌ها و اساتید و تز و امتحان جامع گرفته تا پست‌های وبلاگ من و او، خیلی وقت‌ها تنها نتیجه‌ی بحث‌مان آشکارتر شدن اختلاف نظرهای ریشه‌ای‌مان است و خیلی‌وقت‌ها بینش‌های ارزشمندی را به یکدیگر هدیه می‌دهیم (حداقل در مورد من که این‌گونه بوده است). اما برسیم سر اصل مطلب و موضع انتقادی سمیه و بحث‌هایی که این‌جا و آن‌جا بر سر آن به‌راه افتاده است.

 

بگذارید قبل از هر چیز موضع خودم را در قبال اصل بحث روشن کنم و بعد بروم بر سر مستدل کردن این موضع و انتقاداتم به دیگران.

رویکرد من هم نسبت به لغو ممنوعیت حضور دانش‌آموزان ازدواج کرده در مدارس انتقادی است اما دلایلم برای این رویکرد بالکل با دلایل سمیه متفاوت است. درواقع از نظر من شخصا، موضع انتقادی سمیه نسبت به این مساله، یک موضع کاملا شخصی است و انتقاداتش نیز بر مبنای ارزش‌های فرهنگی شخصی‌ای که بدان معتقد است، صورت گرفته است، همین است که من بیش از همه با آن برچسب «جامعه‌شناسی کنیم» مطلبش مشکل دارم تا اصل موضع‌گیری شخصی‌ای که حق مسلم هر انسانی است. البته این را هم بگویم که برای من هم چنین موضع کم‌وبیش یکسونگرانه‌ای از سوی یک دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی بهت‌برانگیز بود. درواقع من فکر می‌کنم ما علوم اجتماعی می‌خوانیم که از بسیاری قضاوت‌های متعصبانه‌ی فرهنگی در باب خرده‌فرهنگ‌های دیگر و عقاید قالبی (stereotypes) نسبت به سبک زندگی دیگران رها شویم، نه این‌که این‌بار به جای برچسب بی‌دین‌وایمان، رفتارهای آن‌ها را غیرعقلانی، غیر مدرن و خودشان را از طبقات با سطح فرهنگی پایین بنامیم. قاعدتا یک دانشجوی علوم اجتماعی باید بیش از هرکس دیگری در اجتماع، تنوع و تکثر سلایق و سبک‌های زندگی (اعم از جزئی‌ترین رفتارها مانند نوع استفاده از موبایل تا اساسی‌ترین آْن‌ها یعنی سن و چگونگی ازدواج) را محترم بشمارد. بگذریم، به‌هرحال دلایل من برای مخالفت با موضع سمیه (نه اصل انتقادش) کم‌وبیش همین مواردی است که این دوست اقتصادی‌مان اشاره کرده است و من از تکرار دوباره‌اش پرهیز می‌کنم. اما آن‌چه باعث شد پست حاضرآماده‌ و سرشار از هیجانی که نوشته بودم را ول کنم و خودم را داخل این بحث اخیر کنم، مواضعی است که دوستان دیگر در مخالفت با موضع سمیه و در باب اصل مطلوبیت این ممنوعیت یا لغو آن گرفته‌اند. مواضعی که شخصا برای من شگفت‌انگیز و به تامل وادارنده بود. فکرش را بکنید، ایشان که رسما لغو این ممنوعیت را قابل تحسین! دانسته و این دوست فمنیست هم از آن استقبال کرده است. خب من فکر می‌کنم مواضع موافق این دوستان کم‌وبیش ناشی از محدودنگری و نادیده‌گرفتن پیامدهای اجتماعی این لغو ممنوعیت است، سیاستی که به صورت تلویحی، تشویق‌کننده‌ی ازدواج در سنین پایین است و از قضا این دوستان، هیچ توجهی بدان نداشته‌اند. بگذارید اول دلایل خودم را برای مخالفت با لغو چنین ممنوعیتی بگویم و بعد به سراغ نقد مواضع موافق دوستان و دلایل‌شان بروم. من لااقل به سه دلیل زیر با لغو این ممنوعیت مخالفم:

 

1- لغو این ممنوعیت برابر با کاهش هزینه‌ی اجتماعی ازدواج در سنین پایین است و لذا سیاستی در جهت تشویق این نوع ازدواج به‌شمار می‌رود.

مساله این است که ما بر مبنای قوانین مدنی‌ای که عمدتا ریشه در فقه دارد، سن بلوغ کیفری را برای دختران نه سال تمام قمری و برای پسران پانزده سال تمام قمری محسوب کرده‌ایم. این بدین معناست که ما بر خلاف تمام قواعد بین‌المللی که فرد زیر هجده سال را "کودک" محسوب می‌کند، تنها دختران زیر نه سال و پسران زیر پانزده سال را به عنوان کودک می‌پذیریم. خب وقتی کسی کودک دانسته می‌شود، این‌گونه نیست که تنها در صورت ارتکاب به جرم، از مجازات‌ها بری دانسته شود، بلکه همراه با این مزیت، محدودیت‌هایی در استفاده از حقوق طبیعی هر انسان نیز دارد (از جمله حق مهم و خدشه‌ناپذیر دخل‌وتصرف در اموال). تا آن‌جايي‌كآن‌جایی‌که من می‌دانم، "ازدواج" (تاکید می‌کنم منظور دقیقا عقد و ثبت رسمی ازدواج است نه هر نوع روابط جنسی آزاد با جنس مخالف) هم جز همین حقوقی است که استفاده از آن، از یک سنی به بعد مجاز است. چرا؟ چون کودک هنوز مناسبِ بر عهده گرفتن تعهدات و مسئولیت‌هایی که عقد قانونی قرارداد ازدواج برای او به همراه دارد نیست، لذا دولت علی‌رغم خواست احتمالی او، استفاده از این حق را به بعد از هجده یا بیست‌ویک‌سالگی موکول کرده است.

خب در ایران خبری از این تعاریف بین‌المللی کودک نیست، فعالان حقوق‌بشری خیلی که تلاش کرده‌اند توانسته‌اند سن مجاز برای عقد و ثبت رسمی ازدواج  دختر در ایران را از نه به سیزده تغییر دهند، همچینن اجرای مجازات اعدام را هم تا هجده سالگی به تعویق بیندازند. در چنین شرایطی که قوانین مدنی مبتنی بر فقه، مانعی برای ازدواج زودرس و پیامدهای نامطلوب آن (اعم از احتمال بالای شکست این ازدواج‌ها و احتمال بالای حاملگی‌های پر خطر زیر هجده سال) ایجاد نمی‌کنند و هرگونه تغییر این قوانین هم احتمال بست نشستن مراجع عظام در اماکن متبرکه و کفن‌پوشی‌های پرهیاهو و فریادهای کر کننده‌ی وااسلاما را در پی دارد، سیاست‌گذار یک راه‌حل نسبتا هوشمندانه بکار برده است و از یک متغیر اجتماعی نوظهور (ارزش تحصیلات در جامعه) و متغیر فرهنگی ریشه‌دار (نظر ناخوشایند و همراه با سوءظن نسبت به دوستی‌های صمیمانه‌ی دختران نوجوان با زنان متاهل) استفاده کرده است و با ممنوعیت آیین‌نامه‌ای حضور دانش اموزان متاهل در مدرسه، هزینه‌های اجتماعی ازدواج در سنین پایین را افزایش داده و در جهت پایین‌ آوردن احتمال شکل‌گیری این ازدواج‌ها با ریسک بالای شکست عمل کرده است. بدیهی است که لغو این ممنوعیت تمام این رشته‌ها را پنبه کرده و به صورت تلویحی در جهت کاهش هزینه‌های‌ اجتماعی، آسانتر کردن و به نوعی تشویق ازدواج در سنین پایین گام برداشته است.

 

2- من «ارزش تحصیلات در جامعه» به ویژه برای دختران را متغیر اجتماعی - فرهنگی نوظهور می‌دانم چون تا سی، چهل سال پیش هیچ از این خبرها نبود که مادر و پدر مدام به گوش دخترشان بخوانند که درسش را جدی بگیرد و ادامه‌ی تحصیل دهد و فکر ازدواج را به این زودی‌ها نکند. جالب اما این‌جاست که تازگی‌ها این دختران نوجوان هستند که در جامعه‌‌ای که به شدت به روابط خارج از چارچوب ازدواج حساس و مشکوک است، هر نوع  عشق‌های سطحی نوجوانانه را سریعا در قالب ازدواج تصور می‌کنند و در اغلب موارد خانواده‌ها را وادار به موافقت با این نوع ازدواج‌های معمولا ناموفق می‌کنند. ممنوعیت حضور دانش‌آموزان متاهل در مدارس به مثابه ترمزی بود که این روند را بسیار کند می‌کرد و باعث می‌شد حتی در صورت خواست دختر یا خانواده‌اش به ازدواج، همه‌چیز در حد قول‌وقرارهای بین دو خانواده باقی بماند تا زمان اتمام دبیرستان که قاعدتا هر دو طرف به بلوغ فکری- شخصیتی بیشتری می‌رسند و با چشم‌های بازتری می‌توانند برای آینده‌شان تصمیم بگیرند. لغو این ممنوعیت تنها باعث می‌شود در جامعه‌ای که رابطه با جنس مخالف، تنها در قالب ازدواج، مشروع و قانونی و به لحاظ فرهنگی پذیرفته شده است، بیشتر تپیش‌های نوجوانانه و قلب‌های تیرخورده‌ی روی میزها و تخته سیاه به قرارداد پرهزینه‌ی ازدواج منتهی شود که در صورت شکست، نه فقط هزینه‌های روحی- روانی برای یک جوان بیست و چندساله در پی دارد، بلکه به واسطه‌ی احتمال بالای بارداری‌های ناخواسته در سنین پایین، هزینه‌های اجتماعی چنین ازدواج‌هایی را چند برابر می‌کند. به نظرم کار سختی نیست تصور دختری که در پانزده سالگی روی ابرها ازدواج می‌کند، خیلی که طول بکشد، در هفده، هجده سالگی بچه‌دار می‌شود و در بیست سالگی احساس تباهی می‌کند و احتمالا در بیست و دو سالگی، وقتی از ساعت‌ها بالا و پایین کردن پله‌های دادگاه خانواده پیر و فرسوده و عصبی شده است، طلاق می‌گیرد. فقط دلم می‌خواهد پسرهای نوجوانی را تصور کنید که هفده، هجده سالگی ازدواج می‌کنند و به بیست و پنج نرسیده احساس خریت مطلق بهشان دست می‌دهد و با دیدن خوشی‌های مجردی دوستان همسن و سال، خیلی ساده قید زندگی مشترک و تعهدات همراهش را می‌زنند.

 

3- من در این‌جا نامطلوب بودن ازدواج در سنین پایین (زیر هجده سال) و خطرات پرشمار آن (اعم از احتمال بالای بارداری‌های پرخطر و ناخواسته و احتمال بالای شکست چنین ازدواج‌هایی) را فرض گرفته‌ام و پیامدهای نامطلوب اجتماعی و فردی این نوع ازدواج‌ها را اثبات شده تلقی کرده‌ام چراکه به نظرم هر کتاب آموزشی در باب ازدواج و خانواده و بارداری، به چنین مساله‌ای اشاره‌های صریح داشته است، گو این‌که در کمتر کشوری به ملت اجازه می‌دهند در کودکی زیر بار تعهدات و مسئولیت‌های قانونی، عرفی و فرهنگی عقد چنین قراردادی بروند. بنابراین، از نظر من، از آنجایی‌که لغو این ممنوعیت، هزینه‌ی ازدواج در سنین پایین را که ما نه به لحاظ قانونی و نه به لحاظ فرهنگی، مانع جدی برای آن نداریم، باز هم بیشتر کاهش داده است و از قضا در شرایط ایران، تشویق ازدواج در سن پایین به لحاظ اجتماعی کاملا قابل انتقاد است چراکه ممنوعیت‌های فرهنگی روابط جنسی خارج از ازدواج منجر به سوق دادن هر نوع رابطه‌ی ساده‌ی دوستانه و هوس‌های جنسی بلوغ به سمت ازدواج می‌شود و عدم آموزش‌های ضروری در این زمینه نیز منجر به بارداری‌های ناخواسته در سنین پایین خواهد شد. درواقع، لغو ممنوعیت مورد بحث آشکارا در جهت سیاست‌های تشویقی ازدواج در سنین پایین است یا لااقل پیامد مهم و ناخواسته‌اش این است.

 

اما برسیم بر سر مواضع بهت‌برانگیز دوستان:

 

"در جامعه مذهبی مثل ایران اجازه ازدواج زیر 18 سال به نوعی امکان بیش تر به افراد دادن است".

جالب نیست؟ دوستان اقتصادی آب هم که می خورند چرتکه‌شان دم دست‌شان است و بالفور حساب سود و هزینه می‌کنند، آن‌وقت پای مسائل اجتماعی و راه‌حل‌های محیراالعقول که به میان می‌آید، اصلا سود و هزینه‌ می‌شود باد هوا.

آخر برادر من، مگر ازدواج فقط امکان بیشتر به افراد دادن است؟ از شما بعيد است، مگر ازدواج فقط روابط جنسی است که بروند ازدواج کنند چون در جامعه‌ی به زعم شما مذهبی ایران امکان کمی برای این‌کار دارند؟ ازدواج یک قرارداد اجتماعی - قانونی است، شما البته یک امکاناتی بدست می‌آورید اما چندین برابرش تعهد و مسئولیت اجتماعی- فرهنگی، عرفی و مهمتر از همه قانونی است که گردن‌تان بار می‌شود. بدتر از همه، شانه خالی کردن از زیر این تعهدات و فسخ قرارداد مربوطه، لااقل در شرایط ایران و به خصوص برای دختران اصلا کار ساده‌ای نیست. با این اوصاف مطمئنید که پیشنهاد ازدواج به نوجوانان زیر هجده سال برای امکان بیشتر داشتن! پیشنهاد معقولی است؟ معقول دقیقا با همین تعریف سرراست تناسب سود و هزینه.

واقعا شما فکر می کنید راه‌حل این‌که در جامعه‌ی مذهبی ایران، نوجوانان روابط با جنس مخالف را تجربه کنند، این است که بروند در سنین پایین ازدواج کنند و آن‌طور که در کامنت‌های بعدی پاسخ داده‌اید، بعد هم احیانا دل‌شان نخواست و شکست خوردند، بروند دومی و سومی را پخته‌تر انجام دهند؟ به همین راحتی؟ یعنی ازدواج می‌کنند و بعد هم دل‌شان نخواست و دوست نداشتند و دلزده شدند، خب مساله‌ای نیست، خداحافظی می‌کنند و هرکسی می‌رود پی کارش؟ مطمئنید به این می گویند ازدواج؟ آن‌هم در ایران؟ مطمئنید اسم آن‌چه توصیف کرده‌اید، روابط آزادی نیست که جز در ایران، در خیلی از کشورهای دنیا معمول است؟بعد هم حالا گیریم خودشان پخته‌تر می‌شوند‌، تکلیف آن بچه‌ای که با توجه به عدم آموزش‌های ضروری، احتمال به وجود آمدنش، به خصوص در ایران خیلی بالاست، چه می‌شود؟ (باور ندارید؟ یک سری به کلینیک‌های مشاوره و تنظیم خانواده بزنید تا دقیقا از عمق ناآگاهی در این موارد آگاه شوید و با چشم‌های خودتان ببینید دختر خانمی که پنج ماهه باردار است و باز هم که جواب مثبت آزمایش را دستش می‌دهند، غش‌و‌ضعف می‌کند. گو این‌که بیشترین بارداری‌های ناخواسته را در همه‌جای جهان نوجوانان زیر هجده سالی تجربه می‌کنند که گویا کم هم آموزش ندیده‌اند). لابد ولش می‌کنند به امان خدا چون می‌خواهند بروند به دومی و سومی برسند، نه؟ از این استدلال سردستی‌تر و ساده‌انگارانه‌تر سراغ نداشتید؟ والا همان‌قدر که از سمیه به عنوان دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی گفتن آن مطالب مورد اشاره‌ی شما بعید بود، از خود شما هم این سطح از استدلال به عنوان دانشجوی دکترای اقتصاد بعیدتر بود. 

گذشته از این، اگر همه‌چیز با این‌جور آزمون خطاهای فردی حل می‌شود، خب چرا اصلا از اول فرد زیر هجده سال را از یک سری حقوقش (مهمترینش برای شما اقتصادی‌ها، حق دخل و تصرف در اموال) محروم می‌کنند، خب طرف می‌رود یک‌بار همه‌ی پس‌انداز و ارثیه و غیره را بستنی قیفی می‌خرد یا بر سر شرط‌بندی روی یک تیم فوتبال می‌بازد و دفعه‌ی بعد یاد می گیرد از این غلط ها نکند، دیگر چرا تا یک سنی محرومش می‌کنند؟ چطور آن‌جا که می‌رسد بچه‌ها صغیر می‌شوند و قیم نیاز دارند اما به ازدواج که می‌رسد، فوقش سه دفعه خاله‌بازی می‌کنند و در دادگاه خانواده به مرز ویرانی می‌رسند، بعد اگر هنوز جانی داشتند لابد می‌روند و این‌بار پخته‌تر عمل می‌کنند! 

بحث زنان متاهل و مدرسه رفتن هم در این بحث بلاموضوع است، در کجای دنیا زنان متاهل سی ساله با دختران نوجوان پانزده ساله سر یک کلاس می‌نشینند که ایران دومی‌اش باشد؟ اساسا بحث تاهل به صورت مستقیم در میان نیست، بلکه مساله‌ی مشخص‌تر تفکیک سنی برای آموزش است که در همه جای دنیا رواج دارد.

 

اما دوست دوم که معتقدند لغو این ممنوعیت باعث آموزش‌های لازمی می‌شود که نوجوانان در ایران از آن محرومند. بلوط جان فکر نمی‌کنی راه‌حلت برای آموزش خیلی پرهزینه باشد؟ فکر نمی‌کنی آن دختری که با هم‌کلاسی‌اش از لذت‌ها و هوس‌های داغ نوجوانی‌ای حرف می‌زند که دیگری تصور زیادی از آن‌ها ندارد، تنها نتیجه‌اش آن است که او را هم به یک ازدواج سطحی و پرریسک دیگر با یکی از نوجوان‌های مدرسه بغلی مشتاق کند؟ گذشته از آن، مگر خود شما با حرارت تمام تعریف نمی‌کردید که آموزش‌های غالبا پراشتباه و بر اساس آزمون و خطای همسالان معمولا کار را بهتر که نمی‌کند، بدتر هم می‌کند؟ پس چرا من نمی‌فهمم چطور در این‌جا از چنین آموزش بر اساس پچ‌پچ‌های دخترانه و دبیرستانی دفاع می‌کنی؟ بعد هم واقعا آن دختری که همان دانسته‌های پر غلط و تجربی را در اختیار دوستانش می‌گذارد و آن‌ها را هم همراه خودش به روی ابرها می‌برد، آیا بیست‌ سالگی‌اش را هم تعریف می‌کند وقتی که با سر به زمین خورده است؟ آیا از بارداری‌های ناخواسته‌‌اش می‌گوید؟ می‌تواند بگوید؟ فرصتش را دارد؟

بحثت در باب اهمیت یادگیری در میان همسالان بحث درستی است، گروه همسالان در جامعه‌پذیری فرد، گاه بسیار بیشتر از دیگر عوامل موثر بر جامعه‌پذیری اثرگذار است اما فکر نمی‌کنم این مساله ارتباط خاصی به این آموزش‌های جنسی پیش از ازدواج و نقش همسالانی که خودشان از ناآگاهی و تصمیم‌های گاه پرهزینه‌ی مبتنی بر آزمون و خطا رنج می‌برند، داشته باشد. درهرحال همین حالا هم بسیاری از دختران دبیرستانی با جنس مخالف رابطه دارند و دانسته‌های پراشتباه‌شان را هم در قالب همان درددل‌های دوستانه در اختیار یکدیگر می‌گذارند اما وضعیت موجود با هر معیاری که حساب کنی، چندان وضعیت مطلوبی نیست. بنابراین این راه‌حل نه‌تنها خودش پیامدهای ناخواسته‌ی زیان‌بار بسیاری دارد بلکه تجربه‌ی فعلی نشان می‌دهد که چندان آن نتیجه‌ی مورد نظر شما یعنی بالا رفتن آگاهی‌های دوستان همسال را هم حاصل نمی‌کند.

صریح‌تر بگویم: من هم با شما موافقم که ما در ایران دو مشکل عمده و البته به هم مرتبط داریم: عدم وجود آْموزش‌های پیش از ازدواج و دیگری ممنوعیت فرهنگی روابط خارج از چارچوب ازدواج به ویژه برای دخترها که البته این مورد اخیر این روزها دیگر به فراگیری گذشته نیست و هستند خرده‌ فرهنگ‌های طبقات اجتماعی خاصی که این نوع روابط را کم‌وبیش برای فرزندان‌شان، حداقل در اشکال حداقلی‌اش پذیرفته‌اند. اما آیا واقعا لغو این ممنوعیت کمکی به حل این دو مشکل واقعی می‌کند؟ فکر نمی‌کنید مساله را حل که نمی‌کند به کنار، بلکه با باز کردن راه ازدواج‌های زودرس که از قضا در شرایط خاص ایران بسیار محتمل است، مشکلات موجود را صد چندان می‌کند؟

اما در نهایت نکته‌ی آخرت: این‌که "جدا سازی این نوجوانان – تاکید می‌کنم نوجوانان، تنها بر اساس وضعیت تاهل‌شان از بقیه همسن‌وسالان‌شان تبعیض بزرگتری است، تبعیضی که به ضرر هر دو گروه است". قبول، من هم موافقم، تبعیض‌آمیز است اما کدام سیاست اجتماعی تبعیض‌آمیز نیست؟ اساسا هیچ سیاست اجتماعی‌ای کاملا مطلوب یا نامطلوب نبست و قاعدتا اعمال تبعیض اجتماعی تنها یکی از مولفه‌های ما برای ارزیابی یک سیاست است، پیامدهای اجتماعی اعمال یک سیاست، علی‌رغم تبعیض‌آمیز بودن آن هم یکی دیگر از مولفه‌های ارزیابی است. حالا شما خودت کلاه خودت را قاضی کن ببین برداشتن موانع حداقلی ازدواج زودرس، با همه‌ی احتمال بالایی که به واسطه‌ی شرایط فرهنگی خاص جامعه‌ی ایران امکان شکل‌گیری دارد، با همه‌ی پیامدهای نامطلوبی که باز هم در شرایط خاص ایران گسترده‌تر و عمیق‌تر است، عاقلانه‌تر است یا برداشتن تبعیض میان دو گروهی که گفته‌ای؟ این‌که این ممنوعیت، احتمال و امکان رسمی شکل‌گیری این نوع ازدواج‌ها را به دلیل ارزش تحصلات حداقلی در جامعه کاهش می‌دهد مهم‌تر است یا تبعیضی که در این میان روا داشته می‌شود؟

 

اصلا بگذارید برای آن‌که ناصواب بودن این مواضع موافق را آشکارتر نشان دهم، یک وضعیت فرضی را تصویر کنم. فرض کنید دولت به دلیل بالا بودن پیامدهای نامطلوب فردی و اجتماعی ازدواج‌ها زودرس، سن عقد و ثبت ازدواج را به هجده سال ارتقاء دهد، غیر از این است که ما به محرومیت بچه‌ی پانزده شانزده ساله از حق ازدواج اعتراضی که نمی‌کنیم به کنار (همان‌طور که به محرومیتش از حق دخل و تصرف در اموال یا از آن بارزتر محرومیتش از حق رای اعتراضی نکردیم)، احتمالا برای این تصمیم مترقی دولت، هورا هم می‌کشیم. پس چطور است که حالا از سیاست تشویق همین ازدواج‌ها حمایت می‌کنیم و قابل تحسین می‌دانیم‌اش؟ درواقع ما یا با ازدواج زودرس موافقیم یا مخالف، اگر مخالفیم (که گویا همه‌ی تلاش‌های مترقی و حقوق بشری دوستان ناظر به آن است) قاعدتا باید با هر سیاستی که به نوعی کاهش موانع بر سر این نوع ازدواج و باز کردن راه آن است، مخالف باشیم و برای مشکلات موجود (همان ممنوعیت فرهنگی روابط خارج از ازدواج و عدم وجود آموزش‌ها) راه‌حل کم‌هزینه‌تر و مناسب‌تری پیدا کنیم که خود مشکلی به مشکلات موجود اضافه نکند.

ناگفته پیداست که من این همه سوءتفاهم آشکار بر سر یک مساله را بیشتر از چشم پست سمیه و نحوه‌ی پرداختش به موضوع می‌بینم؛ درواقع این دوستان با ارزش‌هایی که سمیه بر مبنای آن‌ها نقد شخصی‌اش را سامان داده بود مخالفت کرده‌اند و لازم دیده‌اند بر حق آزادی افراد در انتخاب سبک زندگی و همچینن ضرورت آموزش‌های پیش از ازدواج تاکید کنند اما جالب است که اصلا به خود مساله و بحث آشکار سیاست تشویقی ازدواج‌های زودرس هیچ توجهی نداشته‌اند. گرچه این عدم‌توجه شاید کم‌وبیش قابل درک باشد و ناشی از آن‌که سمیه بحث را از دریچه‌ی خاصی طرح کرده بود. خلاصه این‌که من در عین‌ این‌که با موضع سمیه هیچ همدلی ندارم و هم با آزادی‌های فردی در انتخاب سبک زندگی موافقم (البته نه در آزادی کودکان برای تصمیم‌گیری در امور مهم و با پیامدهای بلند مدت در زندگی) و هم با ضرورت آموزش پیش از ازدواج و حل کردن معضل سردمزاجی و الخ (البته نه به شیوه‌ی آموزش دهان به دهان همسالانی که خودشان بر اثر آزمون و خطاهای کودکانه به دانسته‌های نسبی و غالبا پراشتباه  دست‌ یافته‌اند) اما با لغو این ممنوعیت مخالفم چون همان‌طور که مکررا گفتم لغو این ممنوعیت، با حذف یکی دیگر از معدود موانع ازدواج زودرس، هزینه‌ی اجتماعی آن‌را کاهش می‌دهد و به نوعی سیاست تشویقی این نوع ازدواج‌هایی محسوب می‌شود که به لحاظ فردی و اجتماعی ازدواج‌های پرهزینه و دارای پیامدهای متعدد و نامطلوب بسیاری هستند.

 

این‌را هم بگویم که به نظر من، شخصا جامعه‌ی ایرانی پتانسیل فرهنگی زیادی برای سازگاری با محدودیت‌هایش دارد مثلا در همین مورد ممنوعیت حضور دانش‌آموران متاهل در مدارس، چنان‌که من در میان برخی دوستانم شاهد بودم، معمولا رسم سنتی‌ای فعال می‌شد به نام "شیرینی خوردن". شیرینی خوردن یک دختر برای یک پسر به معنای قول‌وقرارهای حداقلی میان دو خانواده بود برای ازدواج فرزندان‌شان در آینده، این قول‌وقرارها معمولا تضمین قانونی نداشت اما دو کارکرد مهم و مشخص داشت: اول حمایت خانواده‌ها از فرزندان و روابط‌شان در شکلی حداقلی و دوم ضمانت آن‌ها برای پایداری این روابط و منجر شدن آن به ازدواج در آینده‌ای که شرایط دو طرف مناسب‌ ازدواج شود. به نظرم اگر بحث بکارت و نبود آموزش‌های ضروری برای جلوگیری از بارداری‌های ناخواسته به تدریج‌ کمرنگ‌تر شود، این رسم ایرانی به کمک نوجوانانی خواهد آمد که خواهان تجربه‌ی رابطه با جنس مخالف در نوجوانی هستند. این رسم ایرانی هم کمک می‌کند که بسیاری خانواده‌های ‌ایرانی از آن بی‌بندوباری و هرج‌مرجی که معتقدند (دقت کنید که گفتم معتقدند نه معتقدم) در غرب میان روابط دختر و پسر وجود دارد دوری کنند و آن ممنوعیت فرهنگی روابط خارج از ازدواج را کم‌وبیش محترم بشمارند، هم درعین‌حال از هزینه‌های یک ازدواج زودرس و طلاق احتمالی و هلاک شدن فرزندان‌شان در راهروهای دادگاه خانواده جلوگیری کنند. درواقع قاعدتا خانواده‌ها ناظر روابط فرزندان خواهند بود و همه‌ی تلاش‌شان را برای پایداری آن خواهند کرد اما اگر به هر دلیلی، رابطه سرانجام خوبی نداشت، فرزندان به صرف تپیش‌ها و هوس‌های نوجوانانه، متحمل هزینه‌های گزاف ازدواج ناموفق و طلاق در جامعه‌ای مثل جامعه‌ی ایران، آن‌هم در سنینی که اصلا مساعد تحمل چنین هزینه‌هایی نیستند، نخواهند بود.

 

پی‌نوشت: به احدی اجازه نمی‌دهم به این گفتگوی انتقادی و دوستانه، حاشیه‌های غیر دوستانه بزند، بنابراین لطفا حواس‌تان جمع لحن و طرز صحبت‌تان در کامنت‌ها باشد، به خصوص وقتی راجع به اشخاص دیگر سخن می‌گویید، شوخی ندارم اصلا.

+  پنجشنبه ششم تیر 1387  توسط آروین  با موضوع:  گزنه |