وقتی قرار به قهرمانبازی ما آدمهای کوچک باشد، ما آدمهایی که «هرکدام یک جایمان گندیده است»، آنوقت ترس و ضعف انسانی پررنگترین رنگ همه آن قهرمانیهای اسطورهای است. از نهضت مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم، قهرمانیتر سراغ دارید؟ ژیل پرو نشان میدهد که همه آن قهرمانبازیها چقدر انسانی بوده است، وقتی قهرمان شیر بلفور تنها زمانی میتواند سه گلوله را در مغز یک انسان شلیک میکند که خلبان زخمی آلمانی روی تخت آمبولانس نیمخیز شده است، وقتی خود را به پوچترین، مضحکترین و بیمعناترین نوع مرگ میسپارد تا مگر از آخرین نگاههای آن خلبان که در همه سالهای بعد از جنگ به او خیره مانده بود، خلاص شود؛ چقدر همهچیز بیمعنا و مسخره است وقتی شکنجهگر سابق گشتاپو را میبینی که توریستهای آمریکایی را به دیدن بدن عریان دختران آلمانی دعوت میکند؛ وقتی در یک دور باطل، قهرمانی به خیانت و ترس، دوباره به قهرمانی و در نهایت به یک بیاحتیاطی سهلانگارانه تبدیل میشود.
«وعدهگاه شیر بلفور» را بهخاطر ترجمه بینقص ابوالحسن نجفی هم که شده بخوانید تا خیلی و روان و با کمترین دردسر بفهمید ما واقعا از قهرمانی و اسطوره مقاومت چه میدانیم وقتی هنوز طعم گیرافتادن انسانی در موقعیتهای لبریز از خطر، تهدید، شکنجه و مرگ را نچشیدهایم، ما انسانهای زیادی انسانی.