«نقد ادبی و دموکراسی: جستارهایی در نظریه و نقد ادبی جدید»، شامل هشت فصل است که بعید است همین مرور سردستی عناوینشان هم، شما را به صرافت خواندن کتاب نیندازد. نویسنده در مقدمهی کوتاهش دقیقا همان کاری را میکند که باید، توضیحی کوتاه و روشن در باب چرایی عنوان کتاب و چگونگی ساختار آن و ضرورت هر یک از فصول. بعد هم بدون هرگونه حاشیهی بیمورد، میرود سر اصل مطالب که عبارتند از: «مرگ مولف در نظریههای ادبی جدید»، «تباین و تنش در شعر نشانی»، «فراداستان: سبکی از داستاننویسی در عصر پسامدرن»، «ساختار یک رمان پسامدرن»، «ملاحظاتی دربارهی چشمانداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران»، «داستانک و توانمندی آن برای نقد فرهنگ»، «جایگاه مطالعات فرهنگی در رشتهی ادبیات»، «شیوههای جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی»، «بررسی یک آگهی تلویزیونی از منظر مطالعات فرهنگی»، «اسطورهشناسی و مطالعات فرهنگی»، «فروید و نقد ادبی»، «نقد ادبی و دموکراسی» و در نهایت «شحنه باید که دزد در راه است: بررسی مصداقهای سرقت ادبی در کتاب نظریههای نقد ادبی معاصر». پراکنده و نامنسجم به نظر میآید؟ اشتباه میکنید، کتاب علیرغم ساختار مجموعه مقالهایاش، انسجام محتوایی قابلقبولی دارد، طوری که وقتی آخرین صفحات را میخوانید، عمیقا احساس میکنید معلوماتی مختصر اما مفید و منظم و کاربردی از نقد ادبی دستگیرتان شده است. بههرحال من برای پیشنهاد و توصیهی این کتاب حداقل ۵ دلیل متقن و روشن دارم که به صورت خلاصه بیانشان میکنم، باشد که شیفتهی خواندنتان کنم.
1- اولین و مهمترین دلیلی که برای خواندن این کتاب وجود دارد، نثر روان و سادهی آن است، طوری که حتی از خواندن یک رمان هم سریعتر پیش میرود. لااقل برای من که حداقلی آشنایی قبلی با مطالب داشتم، اینگونه بود. اصولا کتابهای پاینده کتابهای خوشخوانی است، روان و بدون دستانداز پیش میرود و بیانی ساده و آموزشی را از مجرای جملات کوتاه و قابلفهم و بدون پیچیدگیهای دستور زبانی شکل میدهد.
2- کتاب پاینده (یا اصولا بهتر بگویم «کتابها»ی پاینده) شدیدا کاربردیاند. یعنی فقط مرور نظریات مختلف نیستند، بلکه همواره با مثالهایی عملی و راهگشا همراهند که به قول آن مثل چینی، ماهیگیری یادتان میدهند. مثلا مقالهی «تباین و تنش در شعر نشانی» مثالی عملیاتی است از نقد نو و فرمالیستی که شرح نظریاش در مقالهی اول با عنوان «مرگ مولف در نظریههای ادبی جدید» آمده است. این مقاله نهتنها با ذکر نقدهای پیشین از شعر نشانی سهراب، تفاوت نقد نو و فرمالیستی را با نقدهای مولفمحور و مبتنی بر عوامل برونشعری نشان میدهد، بلکه به واسطهی انطباق و عملیاتی کردن این نظریات جدید بر روی یک شعر شناخته شده، اعمال این نوع نقد را به شمای خواننده آموزش میدهد. همچنین است «ساختار یک رمان پسا مدرن» که درواقع مثالی عینی و انضمامی است برای نظریاتی که در مقالهی «فراداستان: سبکی از داستاننویسی در عصر پسامدرن» بیان شدهاند یا «بررسی یک آگهی تلویزیونی از منظر مطالعات فرهنگی» که مثال راهگشایی است برای «داستانک و توانمندی آن برای نقد فرهنگ». بههرحال مثالمحوری بیان پاینده از آن ویژگیهای کمیابی است که لزوما هر کتاب نقد و نظریهی ادبی حاوی آن نیست.
3- خوشخوانی کتابهای پاینده صرفا به بیان ساده و نثر روان او مربوط نمیشوند، به نظرم عامل مهمتر در این زمینه، تسلط نویسنده بر مباحث است یا خیلی خودمانی بخواهم بگویم، اینکه نویسنده خودش میفهمد چه میگوید، صرفا یک سری نظریات را از روی این کتاب و آن منبع ترجمه نکرده است، بلکه ابتدا فهمی درونی را از مباحث حاصل کرده است و بعد همان فهم خودش را به من و شما هم انتقال میدهد. اینکه نویسنده فهم خودش از مباحث را ارائه دهد، نهتنها به خودش این امکان را میدهد که به راحتی نظریات را بر روی مصداقهای مختلف ادبی پیاده کند، بلکه بیش از آن، به من و شمای خواننده هم چگونگی فهم مطلب را نشان میدهد، درواقع همان راهی که باعث فهم مطلب از سوی نویسنده شده، از طریق مشابهی فهم را برای من و شمای مخاطب هم امکانپذیر میسازد.
4- ممکن است بسیاری از ما، خواندههای قبلی کم و زیادی در باب مباحثی که در کتاب آمده است داشته باشیم، مثلا برای خود من بیش از شصت درصد مطالب، تکراری از مباحثی بود که قبلا به طور پراکنده، در این سخنرانی و آن مقاله شنیده و خوانده بودم. اما این کتاب را علیرغم مباحث آشنایش، کاملا مفید تلقی میکنم چون نظم و نسق قابلتوجهی به آن خوانده و شنیدههای پراکنده میداد. بیش از آن، به شما قدرت بیان میدهد تا درک شهودیتان از تحولات ادبیات و نقد ادبی را به بیان درآورید. مثلا برای خود من خیلی جالب بود که ویژگیهایی که پاینده برای داستان پسامدرن یا نقد ادبی نو برمیشمرد، همگی خصوصیاتی هستند که من به طور شهودی و ضمنی از خلال خواندن رمانها و نقدهای مختلف تجربه کرده بودم، حتی برایشان کلمه هم داشتم، مثلا میدانستم که غالب نقدهای بوف کور را دوست ندارم چون هی بیجهت پای هدایت و گرههای روانی و شخصیتیاش را به میان میکشند و این کار به نظرم، همینطور شهودی کار لغو و بیمعنا می آمد. یا حتی نقدهای (تمجیدهای؟) جواد طوسی به کارهای کیمیایی را نمیپسندم چون دقیقا پای مولفههایی بیرون از اثر را به میان می کشد. یا باز همینطور ضمنی و تلویحی، معیارهایی را برای داستان پسامدرن در نظر گرفته بودم و با همان معیارهای شخصیخودم، «همنوایی شبانهی اکستر چوبها» را اثری قوی در این سبک میدانستم، همانطور که مثلا «شبی از شبهای زمستان مسافری...» کالوینو را هم مصداق کار قوی در همین سبک تلقی میکردم و البته الباقی «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم» یا «ده مرده» یا چه میدانم «کالیگولا» را تقلیدهایی ناشیانه و بدفرم از این سبک. حالا اگر بدانید چقدر آدم ذوق میکند وقتی میبیند همین درک شهودی ناشی از خواندن انواع رمانها، قبلا در نظریات مختلف نقد ادبی تصریح و توجیه شده است. گذشته از ذوقزدگی ناشی از دیدن بینش های فردی در قالب چارچوبهای نظری اسطوقسدار، کتاب پاینده به من بیان نظری قوی عطا میکند، خیلی ساده بگویم: کلمه میدهد، البته نه هر کلمهای، کلماتی که پیشینهی نظری خاصی دارند و نمیتوان همینطور الله بختکی بکارشان گرفت، کلماتی که کاربرد آنها در یک نقد یا یادداشت هرچند کوتاه، خود بهتنهایی نشاندهندهی جایگاه نویسنده در طیف نظریات خاصی از نقد ادبی است و او را از تکرار مطول کسالتبار و طوطیوار خود آن نظریات بینیاز میکند؛ مثلا فکرش را بکنید همین یک کلمهی «تنش» در نقد نو و فرمالیستی تاچهحد در ارائهی یک نقد از این نوع، بکار شما میآید، بدون آنکه لازم باشد صفحهها در چیستی و چرایی نظریات نقد نو و فرمالیستی قلمفرسایی کنید. بیش از این سرتان را درد نمیآورم اما همینقدر بدانید که خواندن این کتاب از یک جهت دیگر هم مايهی دلخوشی من بود، آنهم پیوندی بود که بین این نظریات و خواندههای قبلی من از هرمنوتیک و نظریههای جامعهشناسی و الخ برقرار میشد و مرا دلگرم میکرد بابت اینکه خدا را صد هزار مرتبه شکر، خیلی مشرق مغرب نمیزنم و باز هم دروتختهی اندیشهها و مکاتبی که به آن ها در حوزههای مختلف معتقدم، خوب به هم جفتوجور میشود.
5- آخرین دلیل من برای توصیه و پیشنهاد این کتاب، یکی از مهمترین دلایلم است: ایجاز.
پاینده به نوشتههایش آب نمیبندد، حرف اضافه نمیزند، اطلاعات دیگر و نهچندان مرتبط با بحث را به رخ شما نمیکشد، آسمان ریسمان را به هم نمیبافد و کتابش حشو و زوائد بیمورد ندارد، خلاصه اینکه مثلا حسینعلی نوذری نیست که یک کتاب چند کیلویی در باب هابرماس بنویسد و بخش عمدهای از آن را به صغیر و کبیر نظریهپردازان باربط و بیربط به هابرماس اختصاص دهد.
پاینده البته گهگاه مباحثش را تکرار می کند، بهخصوص در مقالههای مختلف، اما به نظر من، شخصا، این تکرارها نهتنها نچسب و زائد نیامد بلکه اتفاقا به واسطهی جنبهی آموزشی، به جاافتادن بهتر مطلب و ماندگاریاش در ذهن مخاطب کمک میکند. بهترین مصداق این ایجاز در کلام را هم در نقل قولهایش از نظریهپردازان مختلف میتوان دید، نقلقولهایی که بجا، روشن، گویا و عصارهی فشردهی بحثی است که نویسنده در چند پاراگراف و گاه حتی در کل یک مقاله، درصدد تشریح و توضیح آن بوده است. مثلا به این نقلقول موجز از الیوت در رد نقدهای مولفمحور نگاه کنید:
«شعر در حکم بیان بیمحابای احساسات و عواطف نیست؛ بلکه گریز از احساسات و عواطف است؛ شعر بیان شخصیت شاعر نیست، بلکه گریز از آن شخصیت است».
یا این یکی را که در رد بازنمایی امر واقع در شعر (ادبیات) یا تاکید بر همان گریز پیشگفته است، باز هم از الیوت:
«وقتی ذهن شاعر از همهی قابلیتهای لازم برای تصنیف شعر برخوردار باشد، دائما تجربیات ناهمگون را در هم ادغام میکند. تجربیات انسان معمولی صبغهای آشفته و نامنظم و از هم گسیخته دارند. انسان معمولی عاشق میشود و همچنین آثار [فیلسوفی مانند] اسپینوزا را میخواند و این دو تجربه هیچ وجه مشترکی ندارند. این تجربهها ایضا هیچ وجه اشتراکی با صدای ماشین تحریری که او با آن کار میکند یا بوی غذایی که او طبخ میکند ندارند؛ حالآنکه در ذهن شاعر این تجربیات همواره شکل کلیتهایی نو را به خود میگیرند».
بعد میتوانید این نقلقول تمامکننده از بارت را ببینید که تقریبا جان کلام نقدهای نو در رد نقدهای مولفمحور گذشته است:
«در همهی کتابهای تاریخ ادبیات و زندگینامههای نویسندگان و مصاحبهها و مجلات هنوز هم مولف حکمفرمایی میکند، کمااینکه در ضمیر آگاه اُدبایی که مشتاق پیوند دادن شخص خودشان با آثارشان از طریق نوشتن خاطره و تذکره هستند، همینطور است. تصویر ادبیات در فرهنگ عامه، مستبدانه بر مولف و شخصیت و زندگی و پسندها و علائق شورمندانهاش متمرکز شده است و هنوز هم نقد عمدتاً در گفتن این خلاصه میشود که آثار بودلر مبین شکست فرد بودلر است، [نقاشیهای] ونگوگ نشانهی دیوانگی وی و [موسیقی] چایکوفسکی تبلور فساد اخلاقی او. تبیین یک اثر همیشه در مرد یا زنی که آن اثر را به وجود اورده است، جستجو میشود، گویی همیشه در تمثیلِ کموبیش شفافِ داستان، سرانجام صدای یک فرد، یعنی مولف، برایمان «راز» را بازگو میکند».
و البته توضیحات روشنگر نویسنده در باب تشابهات و تفاوتهای میان این دو، الیوت و بارت، و سیر تحولاتی که از نظریات اولی آغاز میشود و به اندیشههای دومی ختم میشود.
با وجود تمام این دلایل پنجگانه، شامهی بزدلانهی من، بوی خطر را احساس میکند، همان خطری که مثلا خوانندهی کتابهای بابک احمدی را هم تهدید میکند: سادهسازی بیش از حد، از دسترفتن پیچیدگیهای ضروری و قابلتامل و نادیده انگاشتن جزئیات مهم. با اینحال، من، شخصا، علیرغم همهی انتقاداتی که اساتید به کتابهای به قول خودشان عامهپسندِ بابک احمدی وارد میکنند، دلیلی نمیبینم برای کسی که مثلا در زمینهی مکتب فرانکفورت، هر را از بر تشخیص نمیدهد، بیان سادهی احمدی در کتابهای «خاطرات ظلمت»، «معمای مدرنیته» و «مدرنیتهی انتقادی» را برای شروع پیشنهاد ندهم، بهشرطی که طرف وهم برش ندارد که با خواندن این کتابهای سادهشده، علامهی دهر شده است و اصلا بیخیال خواندن خود «دیالکتیک روشنگری» شود. حالا به نظرم کتابهای پاینده هم بالقوه این خطر را دارد، یعنی ممکن است امر را بر خوانندهاش مشتبه سازد که دیگر نقد ادبی را فوت آب شده است و از فردا کارش این باشد که به خیال خودش هر نوشتهی ادبی ریز و درشت را به محک نقدش آبدیده کند. خیر، از این خبرها نیست، «نقد ادبی و دموکراسی» کتاب خوب و ساده و قابلفهمی است برای شروع و برای آنکه نقد ادبی دلتان را ببرد و عطشتان را برای خواندن و سردرآوردن بیشتر از آن افزون کند، همین و نه بیشتر.
پینوشت: ما که بخیل نیستیم، لذا عنایت میفرماییم اجازهی رویت این فهرست مختصر و مفید ساره را که البته ممکن است مثل اینجانب، بعضیهایش را خوانده باشید و الخ، با اینحال کلهم اجمعین عنایت میکنیم چراکه همین فهرست جمعوجور، حاصل انتخاب و گزینش از میان چند ده کتاب خوانده شده و دیده شده است در حوزهی نقد ادبی و زبان شناسی، ببینید و بخوانید، باشد که آگاه و باسواد شوید و دعایش را هم به جان ما بکنید که این دختر را با همین یک سر و هزار سودایش، وادار به اینجور خیرات و مبرات آخرت میکنیم.
منابع پیشنهادی برای آشنایی مقدماتی با نقد ادبی (به ترتیب الویت)
1- نقد ادبی و دموکراسی، حسین پاینده، نشر نیلوفر
2- گفتمان نقد، حسین پاینده، نشر روزنگار
3- لذت متن، رولان بارت، ترجمه پیام یزدانجو، نشر مرکز
4- نقد و حقیقت، رولان بارت، ترجمه شیریندخت دقیقیان، نشر مرکز
5- درسنامهی نظریه و نقد ادبی، کیت گرین و جیل بیهان، ترجمه حسین پاینده، نشر روزنگار
6- نظریهی ادبی، تری ایگلتون، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز
منابع پیشنهادی برای آشنایی مقدماتی با زبانشناسی (به ترتیب الویت)
1- زبان و تفکر، محمدرضا باطنی، نشر آگه
2- چهار گفتار دربارهی زبان، محمدرضا باطنی، نشر آگه
3- دربارهی زبان، محمدرضا باطنی، نشر آگه
4- نگاهی تازه به دستور زبان، محمدرضا باطنی، نشر آگه
5- مبانی زبان، رابرت لارنس ترسک، ترجمه علی فامیان، نشر مرکز
6- مبانی زبانشناسی عمومی، آندره مارتینه، ترجمه هرمز میلانیان، نشر هرمس [گویا گذشته از آنکه کتاب جالبی است، نویسندهاش یعنی مارتینه هم در حوزهی زبانشناسی برای خودش کسی است و خلاصه اسم و رسمی دارد]
7- زبان و اندیشه، نوآم چامسکی، ترجمه کوروش صفوی، نشر هرمس [من شخصا از کوروش صفوی خیری ندیدهام و اصلا اسمش را روی کتابی میبینم، از چند فرسخی فرار میکنم اما پیشنهاددهنده میگوید این ترجمههایش خوب است، گردن خودش)
8- روندهای بنیادین در دانش زبان، رومن یاکوبسن، ترجمه کوروش صفوی، نشر هرمس
9- مبانی زبانشناسی همگانی، فردینان سوسور، ترجمه کوروش صفوی، نشر هرمس
10- زبان و ادب فارسی، محمدعلی حقشناس، نشر آگه
