تبليغاتX
شور و شر - بیگانه‌ای در دهکده: شیطان در میان ما <

شور و شر

خداوکیلی آدم با شیطان متجسم و متجسد هم حشر و نشر پیدا می‌کند، از نوع فیلیپ تراومِ مارک تواینی‌اش باشد: خیرخواه، بزرگوار، قدرتمند و مهم‌تر از همه، بی‌اعتنا؛ نه ازنوع الیاسِ اِواخواهری‌ای که پشت دروغ‌ها و حیله‌‌های حقیر و پیش‌پاافتاده پنهان می‌شود و حتی آنقدر جسارت ندارد كه از خودش و نوع برترش دفاع کند و حقارت و پستی نژاد آدمیزاد را به رخ یک جراح جهان سومی مغز و اعصاب بکشد. واقعا شرم‌آور است، همه‌چیزمان عامیانه و مبتذل و حقیر شده است، همه‌چیز حتی شیطان رانده شده‌مان.

«بیگانه‌ای در دهکده» کم‌وبیش یک شاهکار است، راوی داستان پسربچه‌ای ده، دوزاده ساله است و شیطان هم در هیبت یکی از هم‌سن‌وسالان او و دوستانش ظاهر می‌شود، با زیبایی‌ای نسبتا چشمگیر و سخنانی جذاب و افسونگر، او به سادگی خود را «فرشته» معرفی می‌کند و وقتی نامش را می‌پرسند، صاف و ساده و بی‌هیچ شرم و واهمه‌ای می‌گوید: «شیطان»، البته متذکر می‌شود که متاسفانه او شیطان واقعی یا همان فرشته‌ی رانده شده از درگاه خداوند نیست، گویا شیطانِ اصلی عموی این بچه‌شیطانِ هشت‌هزار ساله است، وای خدای من، متوجه طنز ظریف و کودکانه‌اش هستید یا نه؟

داستان در سال ۱۵۹۰ اتفاق می‌افتد، در دهکده‌ای دورافتاده و کم‌اهمیت در اتریش، در سال‌هایی که می‌گویند «اتریش از جهان و جهانیان دور بود و در خواب غفلت قرون وسطایی فرو رفته بود»، البته تئودور فیشر یا همان راوی بچه‌سالِ داستان، گویا این روایت دانای کل و آینده‌نگر نسبت به زمان حال را از همان روشن‌بینی شیطانی دارد، گو این‌که اصلا نیازی به توضیح و تشریح هم نیست و همه‌چیز طبیعی‌تر و جفت‌وجورتر از آن است که کوچکترین شبهه‌ای ایجاد شود.  لحن کتاب تا سر حد ممکن، ساده و بی‌شیله‌پیله و کودکانه است، کلی ماجراهای عجیب‌وغریب اتفاق می‌افتد که شما هم بی‌حرف پیش می‌پذیرید و باور می‌کنید، چرا؟ یک دلیل ساده دارد، چون بچه‌های حاضر در داستان، آن‌ها را صادقانه و واقعی روایت می‌کنند. سیر داستان و حوادث و نوع روایتش تا مغز استخوان ساده است، سادگی‌ای کودکانه و دلنشین، آنقدر که هرازچندی به خودتان شک می‌کنید و هی پشت و روی جلدِ کتاب را بالا و پایین می‌کنید تا شاید مگر ردپایی از «برای گروه سنی د یا ه» بیابید.

شیطان، فرشته‌ی بزرگوار و خیرخواهی است که به نوع آدمیزاد با بی‌اعتنایی‌ای تام و تمام نظر می‌کند و خیلی که بچه‌ها شور و حرارت نشان می‌دهند، تشبیهات جالب برای‌شان ردیف می‌کند مانند داستان فیل و مورچه و این‌که واقعا برای شیطان و همنوعانش، رنج و شادی بشر چیز بی‌معنایی است، مثل این‌که از یک فیل بخواهید نسبت به نیازهای روزمره و پیش‌پاافتاده‌ی یک مورچه حساس باشد و مدام حواسش پی این باشد که فلان مورچه، به اندازه‌ی کافی غذا داشته باشد یا آن یکی علیل نشود و...بیش از حد مضحک و خنده‌دار می‌شود، بدتر از آن وقتی است که از فیل بخواهید به یک مورچه عشق هم بورزد، آن‌وقت است که رنگ تراژیک ماجرا از پی‌رنگِ کمیک‌ش پیشی می‌گیرد.

شیطان چند هفته‌ای را میان بچه‌ها سر می‌کند و برای دل‌خوشی آن‌ها هم که شده، نشان‌شان می‌دهد روشن‌بینی‌اش از گذشته و آینده‌ای که انسان حقیر از آن بی‌خبر است، چه تفاوت عظیم و درك‌ناشدنی‌ای از مفهوم خیرخواهی ایجاد می‌کند، او مدام حماقت‌های بشری را از ازل تاکنون به تصویر می‌کشد و نوع بشر را بابت ضعف و حقارت اصلی‌اش یعنی «قوه‌ی تمییز اخلاقی»، از حیوانات پست‌تر و زبون‌تر نشان می‌دهد و البته همه‌ی این حقایقِ بیش از حد حقیقی را در کمال بی‌اعتنایی و برای دل‌خوش‌کنک بچه‌ها بیان می‌کند.

به نظرم کار هرکسی نیست خلق چنین شاهکاری، خلق داستانی کودکانه و شبیه قصه‌های پر شاخ‌وبرگ و خیالی‌ای که شب‌ها، هنگام خواب برای بچه‌ها تعریف می‌کنند و درعین‌حال از بیخ‌وبن عمیق و پرمایه. خداوندا، چگونه ممکن است یک چنین خلاقیتی به ذهن کسی برسد؟ چگونه می‌شود شیطان بیاید روی زمین و در قالب قصه‌های جن‌وپری، حقارت‌های چاره‌ناپذیر و ابدی بشریت را با زبانی ساده و صداقتی كودكانه به رویش بیاورد، جوری‌که تا ابد شرمنده‌ی خودش و نژاد پست و حقیرش باشد.

واقعا چگونه می‌شود این‌همه سادگی کودکانه را با بصیرت‌هایی فلسفی و پنهان و عمیق پیوند زد و هیچ به روی خواننده نیاورد که دارد چه حرف‌های اصیلی را در قالب روایتی پیش‌پاافتاده و کودکانه درک می‌کند و...بیش از آن احساس می‌کند.

 

پی‌نوشت: خواندن این شاهکار کوچک و ماندگار، با ترجمه‌ی بی‌نقصِ نجف دریابندری را مدیون ایشان هستم با این پیشنهادات سخاوت‌مندانه‌شان، راستش خیلی جَری شدم بروم تک‌تک کتاب‌های پیشنهادی‌شان را از زیر سنگ هم که شده پیدا کنم و تلافی این هرزخوانی‌های کسالت‌بار اخیر را در بیاورم، اما راستش کتاب‌هایی که نام برده‌اند آنچنان قدیمی و نایاب است که از میان آن‌همه دستم تنها به همین شاهکارِ کم‌حجمِ به‌یادماندنی رسید و بس.

+  جمعه یازدهم آبان 1386  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من |