تبليغاتX
شور و شر - باقی‌مانده‌ها: تمرینِ شکستگی‌های زمانی <

شور و شر

محمدرحیم اخوت را با «نام‌ها و سایه‌ها» می‌شناختم که گرچه اپسیلونی از داستان و فضای وهم‌آلودش را به یاد نمی‌آورم اما نمی‌دانم چرا همچنان خوشایندی و رضایت از خواندنِ یک خلاقیتِ ماهرانه‌ی کم‌وبیش کمیاب، در رگ‌وریشه‌های فرسوده و خاک‌گرفته‌ی ذهنم جاری است. «باقی‌مانده‌ها» البته هیچ آن رضایت و خوشایندی را تجدید نکرد، مجموعه داستان‌های کوتاهِ باقی‌مانده‌ی اخوت از آنچه که تا سال 83 نوشته است و آنقدرها هم رنگ «مجموعه» و محور مشترک تلویحی ندارد، بیشتر حول سعی و خطای نویسنده می‌گردد در کارزاری با عنوان «شکستگی‌های زمانی» یا درواقع همان شکستن روایت خطی زمان و مکان.

معدودی از داستان‌ها، نمونه‌ی ماهرانه‌ای از این رفت‌وبرگشت‌های زمانی و درعین‌حال حفظ انسجام و خط سیر اصلی داستان به شمار می‌روند مثل «شکارچی گوزن» یا «از هیچ‌کس خبری نیست» اما تِم و به‌خصوص پرداخت برخی از آن‌ها بیش از حد معمولی و تکراری است مانند «مثل هوایی مه‌آلود»، «وقتی قرار است بیایند»، «اگر این‌بار او را دیدم» و تاحدی «این مادر غم‌دیده» و البته برخی هم نمونه‌هایی تاحد زیادی شکست‌خورده از این برش‌های زمانی بی‌خاصیت و پیچیده کردن وقایع پیش‌پاافتاده‌اند مانند «جادوگر» و «پژمان» که ایده‌‌های اولیه‌ی نسبتا خوبی دارند اما بی‌جهت در قیدوبند شکستگی‌‌های زمانی و ابهامات بی‌دلیل، ازدست‌رفته و گنگ شده‌اند یا «در مهتاب پس از باران» و «بود و نبود»؛ باقی‌مانده‌ی داستان‌ها هم برخی‌شان گرچه فوق‌العاده نیستند اما خوبند مانند «ماهی تازه روی یخ» و برخی‌شان نه خوبند و نه بد، یا درواقع بهتر بگوییم نقاط قوتِ روایت‌های نوآورانه و ضعف پرداخت‌های‌شان به یک اندازه است مثل «از میان غبار»، «یک دسته موی سیاه»، «خودش بود» و «شوخی».

به‌هرحال به نظر من، شخصا، اولین داستان مجموعه، «شکارچی گوزن»، بهترین و چشمگیرترینِ این باقی‌مانده‌های ریزودرشتِ ته الک است که با شروعی تکان‌دهنده و جذاب، روایتی ساده و بی‌تکلف، تصاویری آشنا و طبیعی و روزمره اما ماندگار از تنهایی و رنج و دست‌آخر عمقی پنهان اما ریشه‌دار در سراسر داستان، خواننده‌اش را به صورت ناخودآگاه و گریزناپذیر درگیرِ خود می‌کند. راستش اصلا همین شروع غلط‌انداز بود که مرا وادار کرد تا با توسل به آن خاطره‌ی زنده و خوشایندم از «نام‌ها و سایه‌ها»، همین‌طور پانزده داستان دیگر را هم با امید به تکرار مهارت و لذت داستانِ آغازین بخوانم و عاقبت کم‌وبیش دست‌خالی‌ برجای بمانم.

+  پنجشنبه دهم آبان 1386  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من |