تبليغاتX
شور و شر - خانه‌ی رها شده: اندوهی عمیق و چاره‌ناپذیر <

شور و شر

صد و سی و نه صفحه، ۱۳۹صفحه‌ی ناقابل، همه‌ی آن چیزی است که یکی دو هفته‌ی اخیر، مدام کنار دستم بوده است تا هربار دو، سه صفحه‌ای را بخوانم و ورق بزنم و باز برود برای وقتی دیگر. توی رودربایستی با خودم مانده بودم یا چیز دیگر، به‌هرحال نمی‌خواستم همین ۱۳۹ صفحه‌‌ای را که قاعدتا باید چند ساعته تمام می‌شد، نه این‌که در عرض دو هفته و بیشتر کش بیاید، نیمه‌کاره رها کنم. کتاب البته روان و سرراست پیش نمی‌رود. کشدار و یکنواخت است و همین‌طور بار می‌شود روی ذهن آدم، تا وقتی‌که وقتش برسد و مثل اندوه چسبناک و جاری در کتاب، آخرین سطرها و لحظه‌هایش هم خرده خرده تمام شود...همه‌چیز به پایان برسد.

«خانه‌ی رها شده» داستان زنی است به نام ماری که دوستی را از دست داده است؛ استیوی را از دست داده که هر سال، تابستان و ماه‌های تعطیلات، به ملاقات هم می‌رفتند. کجا؟ هر سال یک جای خاص؛ هر سال، یک کشور، یک شهر، یک موزه‌ی خاص و تحقیقات مختلف استیو بر روی هنرمندان و نقاشان مختلف، رابطه‌ای که تنها سالی یک‌بار تجدید می‌شد و همان بس بوده است برای باقی سال. استیو در یک تصادف رانندگی مرده است، درحالی‌که شش ماه تا ژوئیه مانده است و این‌بار قرارشان به این شهر است، به دیدن آثار رامبراند و او می‌خواهد منتظر بماند، مثل تمام پنج سالی که هر سال، یازده ماه را منتظر ماه دوزادهم مانده است؛ خانه‌ای اجاره می‌کند، تنها، مدتی فقط روزها را به شب می‌رساند، بعد فکر می‌کند خانه آنچنان از بیرون، ویران و از ریخت افتاده است که نظر هیچ‌کس حتی استیو را جلب نمی‌کند، تصمیم می‌گیرد باغچه و حیاط خانه‌اش را به کمک باغبانی خبره و ساکت و همراه، آنچنان مرتب و نظرگیر کند که هر رهگذری را به دام اندازد و بعد...ژوئیه می‌رسد.

  کتاب صد و سی نه صفحه بیشتر نیست اما سی‌ویک قسمت کوتاه دو سه صفحه‌ای دارد که در هر کدام، اندوهی غلیظ، عمیق و مطلقا چاره‌ناپذیر موج می‌زند و در جزئیاتی ساده و پیش‌پاافتاده کش می‌آید و سطر به سطر و کلمه به کلمه‌ی داستان را چسبناک می‌کند، آنقدرکه حتی پس از دو هفته هم، آدمی نتواند رهایش کند، علی‌رغم همه‌ی کندی و یکنواختی خسته‌کننده‌ای که داستان و روایتش بدان دچار است. خانه، حیاط و سِهره، نام سه بخش کلی داستان که قدم به قدم، رهایی ماری از این اندوه عمیق و چاره‌ناپذیر را تصویر می‌کند.

 

پی‌نوشت: لازم است بگویم که این کتاب را هم بر مبنای نام و اعتبار مترجمش انتخاب کردم؟ لازم است دوباره به این فلاکت اخیر و کمبود پیشنهادهای ناب برای رمان اشاره کنم و بگویم با وجود نام پرویز شهدی و ابوالحسن نجفی، علی‌رغم همه‌ی کتاب‌هایی که در این مدت و به این شیوه‌ی باری به هر جهت خوانده‌ام، حتی دیگر كمتر کتابی مانده است که این دو مترجم ترجمه کرده باشند و من علی‌رغم همه‌چیز، نخوانده باشم؟:(((

+  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386  توسط بهاره  با موضوع:  همه کتابهای من |