«تاملی در مدرنیتهی ایرانی، بحثی دربارهی گفتمانهای روشنفکری و سیاست مدرنیزاسیون در ایران» را خیلی وقت پیش خواندم، تقریبا همان زمانیکه درآمد و کموبیش پرطرفدار هم شد، بههرحال آن زمان قرار بود یک روزی روشنفکری بشود موضوع پایاننامهام و خب، طبیعی بود که فارغ از هیاهوهای رسانهای، کارهای جدید در این حوزه را بگیرم و بخوانم. آن زمان هم البته «تاملی در مدرنیتهی ایرانی» چنگی به دلم نزد، از شما چه پنهان، حتی تمامش نکردم بسکه تحلیلهایش کلیشهای و ابتدایی بود، راستش آنزمان به دلایلی، خیلی صدایش را در نیارودم، ماند تا همین حالا که دوباره این کتاب موضوع یک بحث کلاسی شد و قاعدتا باید دوباره مرور میشد؛ اما اینبار که آمدم به قیمت سوهان زدن دوبارهی اعصابم، کتاب را ورقی بزنم و بخوانم ، دیدم واقعا سکوت دوباره محلی از اعراب ندارد. من نمیدانم دوستانی که با صدا و چهرهای مسحور شده از این کتاب حرف میزنند، آیا واقعا مطالبش را خواندهاند یا نه، اما بد نیست گوشهای از تحلیلهای زیادی جامعهشناختی و روزآمدِ این کتاب از وقایع سیاسی- اجتماعی صد سال اخیر در این مملکت را یک بازخوانی کوچک کنیم تا شاید، احیانا حدس بزنیم موج رسانهای که پیرامون این کتاب و دیگر کتابهای میرسپاسی بهراه افتاد، از کجا آب میخورد.
«تاملی در مدرنیتهی ایرانی» گویا قرار بوده است بر اساس الگوی مارشال برمن از روایتِ تجربههای مختلفِ مدرنیته، تجربهی ایرانی از مدرنیته را به تصویر کشد، گو اینکه نام کتاب هم ناظر به چنین آرزوی بزرگی است. اما راستش بنده، شخصا، علیرغم آنکه به واسطهی دیدگاههای انتقادی و چپگرایانهی برمن نسبت به مدرنیته، چندان دل خوشی از او ندارم و خلاصه همدلی آنچنانی ازم انتظار نمیرود، اما در این یک فقره، دلم واقعا برای او و اثر قابل احترامش، «تجربهی مدرنیته» خیلی سوخت. آنچه میرسپاسی در «تاملی در مدرنیتهی ایرانی» انجام میدهد، رسما و علنا هیچ دخلی به روایت برمنی از تجربیات مختلف جوامع از مدرنیته ندارد و از حد تکرار کلیشههای کتابهای تاریخ دبیرستان، آنهم بهشکل اغراق شده فراتر نمیرود، قبول ندارید، این نمونهی مشعشع در باب مشروطه و روشنفکرانش را نگاه کنید:
«باری این روشنفکران با افکاری چنین کودکانه که به عقاید مباشران استعماری بیشتر شبیه بود تا به نظرات روشنفکرانی ترقیخواه (چه رسد به آنکه آنها را رادیکال بنامیم)، بر آن بودند تا کشور خود را از چرخهی تباهی و فلاکت خارج کنند» (تاکیدات از من است)
ملتفتید؟ روشنفکران عصر مشروطه را میفرمایند که نهتنها افکارشان کودکانه بوده، بلکه بدتر از آن به عقاید مباشران استعماری هم خیلی شبیه بوده است؛ خداوکیلی چنین تقلیلگرایی آزاردهنده و سادهشدهای از روشنفکران عصر مشروطه را در کجا غیر از کتابهای تاریخ دبیرستان میتوانید پیدا کنید؟ یا این یکی:
«جنبش مشروطیت بازتاب نخستین کوشش فراگیر ایرانی برای تطبیق ایدهی اروپایی مدرنیته با شرایط اجتماعی ایران است. با آنکه مفاهیمی چون عرفیگرایی و مشارکت به همراه این جنبش در گفتمان سیاسی ایران باب شد، اما میتوان گفت که جنبش مشروطه، در نهایت، تلاش نافرجامی بود برای «بومی کردن» گرایشهای مطلقانگار مدرنیته. جنبش مزبور به دلایل زیاد و از جمله به خاطر تسلیم بیچونوچرا در برابر هنجارهای اجتماعی اروپایی، نتوانست شالودهی استواری در ایران برای نیل به مدرنیتهای ماندگار و دموکراتیک بنا کند».
فکرش را بکنید، کل جنبش مشروطه به تلاشی از سوی بانیان و روشنفکران آن عصر، فروکاسته شود که آنها هم نهتنها تسلیم هنجارهای اجتماعی اروپایی بودهاند، بلکه آششان خیلی هم شور بوده و خلاصه تسلیمشان از نوع بیچونچرا بوده است. خداوکیلی اینبار دیگر من فکر نمیکنم حتی کتابِ تاریخ معاصر دبیرستان هم اینقدر غلیظ و اغراق شده ساده سازی کرده باشد و در باب بخش مهمی از تاریخ و وقایع سیاسی- اجتماعی صدسال اخیر این مملکت، اینچنین ناجوانمردانه قضاوت کرده باشد.
اینکه کتاب میرسپاسی لبریز از چنین تحلیلهای کلیشهای و تقلیلگرایانهای است که اتفاقا بدجوری به تصویر رسمی جمهوری اسلامی از تاریخ و وقایع معاصر جامعه ایران نیز نزدیک است به کنار، مشکل اصلی من با این کتاب آن است که به هیچ وجه معلومات و دادهها و تحلیلهای جدید از جامعه و تاریخ معاصر را در تحلیلهایش لحاظ نمیکند ؛ چرا راه دور برویم اصلا، شما خود همین تجربه مدرنیتهی برمن را درنظر بگیرید که نویسنده ادعای پیروی و اقتباس الگوی او را هم داشته است. در دیدگاه برمنی، ما گویا از «تجربهی» امر مدرن و مدرنیته صحبت میکنیم نه از «کوشش» برای تطبیق با آن، در این معنا اساسا قضاوت در باب فرجام چنین تجربهای بیمعناست، چراکه در الگوی برمنی مهم نفس تجربه و روایت آن از درون است، نه اینکه ما خودمان را از وسط معرکه کنار بکشیم و چنین تجربهی عمیق و غنیای را در حد کوشش نافرجام چندنفر پایین بیاوریم که در کسوت کودکانی ندیدبدید، تسلیم بیچونوچرای هنجارهای اجتماعی اروپایی بودهاند. مسخره نیست؟ کتابی سال ۲۰۰۰ دربیاید، پای برمن و «تجربهی مدرنیته» را هم وسط بکشد و دستآخر لطف کند و یک تحلیل کلیشهای و ابتدایی، آنهم به این شکل اغراق شده را تحویل شما بدهد.
بنده با استناد به همین معلومات اندک و کممایهام، به شما اطمینان میدهم که کتاب «تاملی در مدرنیتهی ایرانی»، نسبت به پژوهشهای مشابه انجام شده در این حوزه، کار ضعیفی است که نه چندان دادهی جدیدی ارائه میدهد و نه حتی نظرگاه و تحلیل بدیعی را برای شمای خواننده رو میکند (بگذریم از فصل پنجم یعنی فصل متفکران آلمان و فرهنگ مدرنیته که گویا سودای شبیهسازی گفتمان این متفکران با گفتمان «بازگشت به اصل» متفکران ایرانی را داشته است و به طرز واضح و مبرهنی به کلیت کتاب سنجاق شده است). به نظر میرسد این کتاب، اهمیتش در خارج از کشور را هم تاحد زیادی مدیون زبانش است بدینمعناکه از معدود کتابهایی در حوزهی خاص ایران است که به زبان انگلیسی انتشار یافته است اما برای مخاطب فارسیزبان و علاقمند در حوزهی روشنفکری و تاریخ تحولات سیاسی- اجتماعی معاصر، این کتاب چیزی نیست جز انبوهی کلیشههای اغراقشده.