تبليغاتX
شور و شر - راه خطا: این روستایی‌های کسالت‌آور <

شور و شر

تقصیر خودم بود، هرزخوانی کردم بی‌جهت، درسی هم شد برایم البته که مِن‌بعد، هرچقدر هم که پیشنهاد درست‌ودرمانی برای رمان نداشتم و خلاصه از بی‌رمانی مفرط، در شرف هلاک شدن بودم، باز نروم به هرکس و هرچیزی رو بیندازم، عاقبتش می‌شود همین که می‌بینید، هرزخوانی یکی دو روزه بابت چیزی که تنها درباره‌اش می‌شود گفت: حیف وقت.

بهمن فرزانه را با دسس‌پدس شناختم، راستش من تمامی کارهای ترجمه شده‌ی پدس را خوانده‌ام و یادم نمی‌آید از اثری ناراضی بوده باشم؛ ترجمه‌های فرزانه هم همیشه پخته و روان بوده است. چندتایی رمان دیگر را هم به اعتبار همین مترجم خوانده‌ام (مانند داستان خانوادگی) و از شما چه پنهان، بد ندیده‌ام جز زمانی‌که خوردم به پست همین سرکار خانم، گراتزیا دلددا که هرگز هم نفهمیده‌ام تلفظ درست نامش چیست. راستش قبلا هم پیش آمده بود که به چنین فلاکتی بیفتم و بردارم از روی نام و اعتبار مترجم‌ها، کتاب بخوانم، به خصوص در مورد فرزانه و دلددای مورد علاقه‌اش هم این اتفاق افتاده بود، گرچه درست یادم نمی‌آید اما فکر کنم از این نویسنده «الیاس پورتولو»، «راز مرد گوشه‌گير»، «پس از طلاق» و «مریم منزوی» را خوانده‌ام به علاوه‌ی یکی دوتای دیگر که نه‌تنها داستان بلكه اين‌بار حتی نام‌شان را هم به یاد نمی‌آورم. همیشه هم البته به همین در بسته خورده‌ام؛ به فضایی روستایی و کسالت‌آور، با داستان‌هایی پیش‌پاافتاده و کشدار، عشق‌هایی مبتذل و کلیشه‌ای و پایان‌هایی معمولی و عامیانه؛

راستش اولین‌بار که از گراتزیا دلددا کتابی خواندم، هیچ باورم نشد که بهمن فرزانه‌ای که مترجم شناخته شده‌ی دسس‌پدس به شمار می‌رود، چنین داستان بی‌مزه و لوسی را ترجمه کرده باشد. هی با خودم کلنجار رفتم ببینم رمان‌های این نویسنده، چه رویکرد بدیع یا نکته‌ی نهفته‌ای دارد که فرزانه، هی وقت و انرژی‌های آنچنانی می‌گذارد و سالی دو سه کتاب از این نویسنده را ترجمه می‌کند. هی گشتم ببینم در لابلای این فضای روستایی با آن توصیف کشدارِ گرفت‌وگیرهای آشنای سنت و عرف و فرهنگ ایتالیایی در باب عشق و مابقی قضایایش، چه جذابیت خاصی وجود دارد که نویسنده در تمامی رمان‌هایش، چنین علاقه‌ی وافری به ترسیم این فضا و روایت کسالت‌بار و کند و کشدار داستان‌های عامیانه و تکراری ابراز می‌کند. هراز چندگاهی خواندم و خواندم تا این‌بار که واقعا دیگر کاسه‌ی صبرم لبریز شد و تصمیم گرفتم از این پس، سرم هم برود، هرگز به سراغ اثری از این نویسنده نروم.

«راه خطا» واقعا داستان لوس و بی‌مزه و عامیانه‌ای دارد. داستان یک خانواده‌ی نیمه‌ثروتمند روستایی است که دخترشان به نوکرشان علاقمند می‌شود اما پس از مدتی به یکی از ملاکین ثروتمند اما نه‌چندان زیبای آن دوروبر شوهر می‌کند تا مبادا منزلت و حیثیت خانوادگی‌اش لطمه ببیند، نوکر عاشق‌پیشه پس از یک سال، بالاخره پنهانی شوهر دختر را می‌کشد و پس از چند سال موفق می‌شود او را به عروسی با خودش راضی کند، بدون آن‌که دختر یا اطرافیانش از راز قتل و قاتل بودن او مطلع باشند، البته این وسط یکی از خویشاوندان خانواده‌ی دختر که خودش فقیر و خدمتکار است، به طریقی از این راز مطلع می‌شود و تردید‌های دختر ثروتمند شوهرمرده در باب قاتل بودن نوکر را به یقین بدل می‌کند اما زمانی این یقین حاصل می‌شود که کار از کار گذشته است و او مدت‌ها پیش از دریافت این خبر کذا، بر تردیدهایش غلبه کرده و با عشق دیرینش یعنی همان نوکر قاتل به وصال رسیده است. همین‌، همه‌اش همین بود. سیصد صفحه فضایی روستایی و کسالت‌بار را تحمل می‌کنید تا خواننده‌ی یک همچین داستان عامیانه و مبتذلی باشید، آن‌هم با توصیفاتی کند و کشدار از شاخ‌وبرگ‌های غیرلازم و جزئیاتی سراسر تکراری و ملال‌آور از سبزی برگ‌ها در بهار و طبق‌های گندم در هنگام عروسی و نگاه‌های عاشقانه‌ی پرسوز و گداز و از این‌جور توصیفات مثلا رمانتیک لوس.

پشت جلد کتاب نوشته است که دلددا تنها نویسنده‌ی زن ایتالیایی است که جایزه‌ی نوبل ادبیات را برده است و من نمی‌دانم چرا هرچقدر این جمله را خواندم هیچ از معنای آن سردرنیاوردم و نفهمیدم بر مبنای چه معیاری این اهدای مشعشع صورت گرفته است كه حتی به مخیله من هم خطور نمی‌كند و هیچ با خوانده‌ها و تجربیات قبلی‌ام از نویسندگان مطرح در این سطح نیز جور در نمی‌آید. كاش حداقل یك كرشمه از این راز نهفته در اهدای جابزه‌ی نوبل به این نویسنده، بر منِ خواننده‌‌ی ساده‌دل هم هویدا می‌شد تا حداقل اندكی از این عصبیت حاصل از یک هرزخوانی ملال‌آور رها می‌شدم  و شاید، احیانا، راز ترجمه‌های پرشمار بهمن فرزانه از آثار این نویسنده‌ی ایتالیایی با آن فضایی روستایی کسالت‌بار و عامیانه‌اش را در می‌یافتم.

+  چهارشنبه هجدهم مهر 1386  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من |