تبليغاتX
شور و شر - سنگی بر گوری: صداقت و دیگر هیچ <

شور و شر

«خیلی حقیر بود، خیلی کتاب حقیری بود. برداشت‌هایی که می‌کند و حرف‌هایی که می‌زند نشان دهنده یک ذهن عقب‌افتاده است. حرف‌هایی که راجع به سیمین دانشور و آن پزشک می‌زند به گونه‌ای است که اگر آدمی اهل کمی تفکر باشد چنین حرف‌هایی نمی‌زند» و البته جسارتا بنده اضافه می‌کنم: «و نیز اهل مقادیر معتنابهی ریا». گرچه خاطره‌ام از گوینده‌ی این بیانات مشعشع و اخلاقیات مثال‌زدنی‌اش را اینجا شرح داده‌ بودم، بااین‌حال اما هرگز به مخیله‌ام هم خطور نمی‌کرد که روزی روزگاری با چنین قضاوت‌های عجیب‌وغریبی از جانب او مواجه شوم، آن‌هم راجع به کتاب کوچک و کم‌حجمی از آل‌احمد که واقعا اگر هیچ‌چیز نداشته باشد، لبریز از صداقتی کمیاب و گزنده است. بگذریم از آن‌که نثر آل‌احمد در این کتاب هم نثر منحصربه فردی است و بنا به اعتراف فیلسوف-شاعرِ بزرگوار، «اساسا قابل تقلید هم نیست». نثری محکم، روان و تاثیرگذار، با جملاتی کوتاه و مقطع، بدور از هرگونه خیال‌بافی و رازآلودگی ریاکارانه، نثری شخصی و صریح و سخت.

آل‌احمد البته یادگار نوجوانی‌های من است، «زن زیادی»، «سه‌تار» و «مدیر مدرسه»، همگی مال همان روزهای بی‌خیالی و سربه‌هوایی بودند که ادبیات را گهگاه، به عنوان سرگرمی‌ای بی‌خطر مزمزه می‌کردم. بگذریم؛ به‌هرحال آن روزها نمی‌دانم چرا این یک قلم «سنگ گور» کوچک جا افتاده بود.

«سنگی بر گوری» را که می‌خواندم، سطر به سطر، نفوذ صداقتی خدشه‌ناپذیر و انسانی و ناب را در رگ‌وریشه‌ی روحم احساس می‌کردم و هرچه پیش‌تر می‌رفتم، بیشتر از قضاوت‌هایی بی‌معنا و مزورانه در باب این کتاب به تنگ می‌آمدم؛ مدام پیش خودم فکر می‌کردم چطور ممکن است کسی مثل آل‌احمد، تمام آن افه‌های شبه روشنفکرانه و به اصطلاح متفکرانه را بگذارد در کوزه و بنشیند رک‌وراست، با خوره‌های روحش کلنجار رفتن و مبارزه و عاقبت... فرسودگی‌ای چاره‌ناپذیر. هی حساب کردم ببینم چطور می‌شود آدمیزاد بنشیند و فارغ از هر آنچه که تابحال خوانده است، با چشم بستن بر روی هر آنچه زیادی عقلانی است، با نادیده گرفتن تصویرهای پر زرق‌وبرق و گیرای دیگران از خودش، صاف‌وساده بنشیند یک گوشه و همین‌طور صادقانه و بی‌ریا، هی به خودش فکر کند و به زنش و به ملال و خیانت، و به فرزند و ...سنگ گوری که نیست.

لازم به گفتن نیست البته که من با قضاوت نقل شده در ابتدای این سطور، از بیخ‌وبن مخالفم. «سنگی بر گوری» به نظر من، شخصا، نه‌تنها کتاب حقیری نیست بلکه اتفاقا نمادی است از صداقتی ناب و والا، صداقتی که نه‌تنها از پس دور ریختن و پشت پا زدن به ریا و تزویری مشمئزکننده و کلیشه‌ای آشکار می‌شود، بلكه بیش از آن، صداقتی است که حقارت هر نوع پنهان شدن کبک‌وار در زیر خروار خروار تفکر و فلسفه و توجیه‌های لوس و کم‌مایه‌ی شبه روشنفکرانه را با صراحتی گزنده و فراتر از حد تحمل، عیان می‌کند و احتمالا به همین سبب، مورد خشم و جوش‌وخروشِ بی‌دلیل کسانی قرار می‌گیرد که به واسطه‌ی چنین صداقت و صراحتِ دودمان بر باددهی، از خدشه‌دار شدن هیبت پوشالی متفکرانه‌شان، در هراسی کودکانه و مضحک‌ روزگار می‌گذرانند.   

 

بعدالتحریر: خب دیگر چه می‌خواهید بیش از این؟ عابد رند كار را تمام كرده است: سنگی بر گوری را اینجا بخوانید تا با نوشیدن سطر به سطر صداقتی ناب و كمیاب، ته دلتان هي بلرزد و بلرزد و عاقبت مست شوید به تمامی، آنقدر كه دیگر حتی روی پای‌تان بند نباشید.

+  یکشنبه هشتم مهر 1386  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من |