میدانید، من همیشه فکر کردهام ممکن است ما در بهشت زندگی نکنیم، اما حداقل در قعر جهنم هم نیستیم، در جایی مثل...کرهی شمالی. جایی که آدمهایش از فرط قحطی و گرسنگی، به حیواناتی عاری از هر گونه ویژگیهای انسانی تبدیل شدهاند و در زیر نظارتی همه جانبه و نفسگیر، جز عباراتی محدود و ضروری، باقی کلمات را از یاد بردهاند.
سرنوشت غمانگیز کرهی شمالی در مقایسه با جهش باشکوه و حیرتانگیز کرهی جنوبی، یکی از آن شواهد واقعی تلخی است که در پس تمامی دعواهای تئوریک و بحثهای نظری آکادمیک، شکست تمامعیار و فاجعهبار تحقق عملی کمونیسم و چپگرایی ارتدوکس را در مقایسه با موفقیت پرفرازونشیب اما قطعی سرمایهداری، به رخ هر خواننده و بینندهای با هر نوع عقیده و پیشینهی ایدئولوژیک میکشد. برای من، کره شمالی مصداق تام و تمامی است از قدرت بیچونوچرای زدوبندهای سیاسی و منافع ملی کشورها که نقض هولناک و مداوم ابتداییترین حقوق انسانی در این جامعهی مصیبت زده را کمرنگ و بیاهمیت جلوه میدهد. کره شمالی مصداقی است از جامعهای که سالهاست اقلیتی مسلح، اکثریتی گرسنه و بیسلاح را به بند کشیده است و دیکتاتورهای بدوی و بیمنطق این کشور، رسما و علنا، هرگونه بلای غیرانسانی را بر سر بزرگ و کوچک جامعهشان نازل میکنند بدون آنکه هرگز ترسی از سقوط یا تزلزل پایههای حکومت و قدرتشان را به خود راه دهند. کره شمالی میتواند دهها سال دیگر به انزوای بینالمللی و بایکوت خبری جامعه و وضعیت مخوف و غیرانسانی آن ادامه دهد و همچنان شکنجههایی قرون وسطایی و غیرقابل تصور را در مقیاسی وسیع، بر صدها هزار نفر از تودههای گوشت و پوستی اعمال کند که سالهاست قدرت هرگونه تفکر، انتقاد و کنش و عمل را به کلی از دست دادهاند.
«آکواریومهای پیونگیانگ» داستان پسربچهای است که از نه سالگی تا نوزده سالگی را در یکی از اردوگاههای کار اجباری با عنوان یودوک میگذراند، در سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۶، زمانیکه کرهی شمالی هنوز وضعیت قابل تحملی داشت و فرسنگها از فقر و فلاکت امروزیاش فاصله داشته است. تازه در آن زمان اردوگاههای کار اجباری جایی بوده است که افراد به واسطهی گرسنگی دائمی، هر نوع حشره و جانور جنبدهای را خامخام قورت میدادند و در این میان به هیچکس دیگری جز خودشان فکر نمیکردند. پسربچهای نه ساله و اردوگاه كار اجباری؟ بله، البته، چراكه بر مبنای كمونیسم نژادپرستانهی كرهی شمالی، خون ضد انقلابیگری در رگهای تمامی اعضای یك خانواده جاری است حتی وقتی تنها یكی از آنها مرتكب جرمهای پیشپاافتاده و مضحكی مانند شور و شوق نشان ندادن كافی در مراسم تولد پیشوای بزرگ میشود. راوی البته پس از آزادی از اردوگاه و در پی گوش کردن به رادیوهای بیگانه، زمانیکه در معرض تبعید دوباره به اردوگاه قرار میگیرد، به واسطهی کمکهای مالی اقوام مهاجرش در ژاپن، به خاک چین و از آنجا به کرهی جنوبی میگریزد و به همراه پیر ریگولت، نویسندهی فرانسوی و نگارندهی کتاب معروف «کتاب سیاه کمونیسم»، تجربیات خود از زندگی و مرگ در کرهی شمالی را به رشتهی تحریر در میآورد.
«آکواریومهای پیونگیانگ» البته آنچنان که انتظار میرفت، تکان دهنده نبود، گزارشی بود روزنامهوار و کلی از فضای اردوگاهها، گرسنگی کشنده، فروپاشی روابط انسانی و فجایعی از این دست که در حدود چهارصد صفحه شرحوبسط داده شدهاند. فضای اجتماعی - روانیای که کانگ چول هوان از کرهی شمالی ترسیم میکند، تا حد زیادی به فضای 1984 اورولی نزدیک است اما از انجاییکه ماهرانه و تاثیرگذار نوشته نشده و صرفا راوی گزارشی از واقعیات موجود بوده است، آن تاثیر عمیق و ماندگار را ندارد. به خصوص از آنجاییکه نویسنده به دگردیسیهای روانی افرادی نمیپردازد که رسما و عملا، بدون سر سوزنی امید، به حیواناتی بارکش و همواره گرسنه و بری از هر گونه احساسات و عواطف انسانی تبدیل شدهاند، کتاب تاثیرگذاری مورد انتظار از روایت چنین فجایعی را ندارد.
با اینحال، کتاب نثر روانی دارد و به سرعت پیش میرود و علیرغم شرح و بسط غیرضروری تجربیات شخصی نویسندهاش، شما را در تجربهای حداقلی از زندگی و مرگ در قعر جهنم سهیم میکند.
پینوشت: خواندن این کتاب را شدیدا به هموطنانی توصیه میکنم که فکر میکنند بالاتر از سیاهی جامعهی ما رنگی نیست و هرگونه انتخابات و تلاش برای بهبود وضعیت موجود را با تمسخر و بیزاری نظاره میکنند. ایضا دوستان و همکلاسیهایی که بعد از سی، چهل سال، از سر بیکاری و ملالِ ناشی از دلارهای نفتی جامعهی ایرانی، فیلشان یاد هندوستان کرده و با چپگراییهای سخیف، واپسگرا و ارتجاعی، سنگ پیشرفتهای صنعتی شوروی زمان استالین را به سینه میزنند، خواندن این کتاب برایشان از نان شب واجبتر است.
