تبليغاتX
شور و شر - بل‌آمی: تمسخر زندگی پاریسی <

شور و شر

بل‌آمی یک ریشخند و تمسخر تمام‌عیار است از زندگی پاریسی، با تمام آن اشرافیت مسكين و رو به انحطاط، خرده بورژوازی دهاتی‌وار و نوکیسه، شب‌نشینی‌های پر زرق و برقِ بدلی، زنبارگی‌های بی‌پایان، اخلاقیات انحطاط یافته و از یاد رفته، زد و بندهای کثیف سیاسی، روزنامه‌های وابسته و سلسله‌مراتب اجتماعی مضحک و بی‌معنایی که پله‌های شکسته و فرسوده‌اش را حیله‌های حقیر و پشت‌هم‌اندازی‌های پست، هموار می‌کند.

بل‌آمی از دسته‌ی رمان‌های کلاسیک و قرن نوزدهمی است، با توصیف کشدار و خیره‌کننده‌ای از جزئیات تور لبه‌ی یقه‌ی لباس خانم‌ها و انبوه صفت‌هایی که راه‌به‌راه پشت سرهم ردیف می‌شوند تا حالات و روحیات شخصیت‌های داستان را توصیف کنند. البته که موپاسان شما را به یاد فلوبر می‌اندازد، البته که دنیای پوچ و حیله‌گرانه و پر زرق و برق مدرنِ «بل‌آمی» شباهت‌های جالبی با مابه‌ازایش در «مادام بوآوری» دارد، البته که ژرژ دوروآ همان روستایی آس‌وپاسی است که به هر دری می‌زند تا خود را در اجتماعات ثروتمندان و نوکیسه‌گان پاریسی جا کند، شده است با فریب زن‌ها و بهره بردن از زیبایی‌ها و جذابیت‌های جوانی‌اش، همان‌طور که اما بوآوری در حسرت رهایی از زندگی شهرستانی و خرده‌بورژو‌ایش و در تلاش برای دست‌یابی به شکوه و تجمل، راه مشابهی را در پی می‌گیرد و از بغل یک مرد به آغوش دیگری پناه می‌برد. با تمام این‌ها اما پایان سعادت‌مندانه و باشکوه «بل‌آمی» در مقایسه با مرگ حسرت‌بار اما بوآوری در فقر و مسکنت رقت‌بار، پایان پرنیش و کنایه‌ای است. موپاسان با این رمان و شرح عیاشی‌ها و دسیسه‌بازی‌های دوروآ و عاقبتِ ثروتمند و سعادتمندش، تمام زندگی مدرن پاریسی و قواعدش را به رسوایی می‌کشد.

دو مارل، زن شوهردار و معشوقه‌ی همیشگی دوروآ به کنار، او درست بالای سر جنازه‌ی رفیقش، بیوه‌اش را خواستگاری می‌کند تا به جاه‌طلبی‌های ریز و درشتش جامه‌ی عمل بپوشاند، بعد انگار که روح فورستیه، همین رفیقی که در ساعت‌های موحش احتضار سخت به دنیا و زنده ماندن دل بسته است، در جسم او حلول کرده باشد، می‌شود نمونه‌ی تام و تمامی از همان فورستیه‌ی سابق؛ چراکه نه‌تنها زن او را تصاحب می‌کند بلکه اتاق کار، جایگاه شغلی و حرفه‌ای، مقاله‌ها، سرگرمی‌ها و خلاصه هر آنچه فورستیه از خود به جا گذاشته است را تصاحب می‌کند تا آنجا که همکارانش در روزنامه به کنایه او را همان فورستیه صدا می‌زنند. بعد نفرت از رفیق مرده است که روحش در لحظه لحظه‌ی زندگی او نفوذ کرده است، برقراری رابطه‌ی نامشروع با همسر میان‌سال و به‌اصطلاح پاکدامن مدیر روزنامه، مچ‌گیری همسرش در هنگام زنا و طلاق دادن‌ش و دست‌آخر و در نهایتِ وقاحت و بی‌شرمی، دختر کم سن‌وسال همان معشوقه‌ی میان‌سال و مدیر روزنامه را که به لطف زدو بندهای سیاسی پشت پرده به ثروتی هنگفت دست یافته و یک نوکیسه‌ی تمام عیار تبدیل شده‌اند، به زنی می‌گیرد و داستان در اوج شکوه و سعادت دوروآ، جوانک آس‌وپاس شهرستانی که تنها با زنبارگی‌های بی‌پایان و حیله‌گری‌های حقیر به چنین جایگاه باشکوه و غبطه‌برانگیزی دست یافته است، پایان می‌یابد.

نثر موپاسان همان نثر واقع‌گرای فلوبری است که روایتی سرد و بی‌غرض و همه‌جانبه از جزئیات بی‌پایان و خیره‌کننده به دست می‌دهد و بدون آنکه قضاوت و داوری اخلاقی صریحی در کار باشد، با داستانی که سطر به سطرش نمادی از کنایه‌های گزنده و نیش‌دار است، کل زندگی مدرن پاریسی را به سخره می‌گیرد.

 

پی‌نوشت: این کتاب را هم به اعتبار مترجمش گرفتم که پیش از این کارهایش را پسندیده بودم، ناگفته آشکار است که پرویز شهدی این رمان نسبتا حجیم را هم به سیاق ترجمه‌های قبلی‌اش، روان و کم‌نقص ترجمه کرده است.

+  جمعه ششم مهر 1386  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من |