تبليغاتX
شور و شر - دقیقه‌ نود: 31/6/86، ساعت 16 <

شور و شر

خب، گوش شیطان كر، گویا دیگر ثانیه‌های آخر است؛ من که رسما به هن‌وهن افتاده‌ام و نفس‌بر شده‌ام، شما شاهد باشید، اگر داور سوت پايان را تا عصر شنبه کشید که کشید، اگر نه، به شرف و عفت و عصمت و باقی مخلفاتش قسم، همان گوشه‌ی راهروهای دانشکده کز می‌کنم و تا مدت مدیدی از جایم جم نمی‌خورم.

پایان‌نامه را بعد از سه شبانه‌روز بی‌خوابی، دوشنبه ظهر تحویل استاد راهنما و مشاور دادم، سه‌شنبه نامه‌ی تعیین استاد داور را گرفتم و پایان‌نامه را شخصا بردم درب منزل‌شان تحویل دادم، تمام امروز را هم دنبال باز کردن گره‌های کور اداری‌ای بودم که هر چقدر بیشتر تلاش می‌کردم، کورتر از پیش می‌شدند و تا بر باد دادن همه‌چیز، تنها اپسیلونی فاصله داشتند، بعد هم که خوب اعصاب بنده را شرحه شرحه می‌کردند، خودبخود و به طرز معجزه‌آسایی باز می‌شدند.

راستش، حالا که اینجا نشسته‌ام و شرح نیم‌بندِ ماوقع را به عرض انورتان می‌رسانم، ظاهرِ اوضاع، کمی تا قسمتی بر وفق مراد است اما از شما چه پنهان، من همچنان دلم به جا نیست. آنقدر این چند وقته بدون دلیل و بی‌جهت، بازی برده را واگذار کرده‌ام و همه‌چیز تا آخرین ثانیه‌های وقت اضافه کش آمده است که اعوذ بالله، حالا اگر خود خدا هم بیاید روی زمین و تضمین بدهد که شنبه دفاع می‌کنم، باز هم باورم نمی‌شود و همچنان یک ناشناخته‌ی بدترکیب ته دلم وول می‌زند و با صدای آن کوتوله‌ی داستان‌های گالیور می‌گوید: «من می‌دونم، آخرش نمی‌شه، همه‌چیز بر باد می‌ره، من می‌دونم...»

به هرحال این‌هم دقیقه‌ی نودِ دوسال لک‌ولک کردن ما در مقطع کارشناسی ارشد رشته‌ی علوم سیاسی و صد البته دقیقه‌ی نود این ماراتنِ نفس‌گیرِ چند هفته‌ای:

دوست داشتید و حوصله داشتید و مهمتر از همه، آن ساعات نزدیک افطار، حس‌وحالش را داشتید، تشریف بیاورید، قدم همگی‌تان روی چشم. فقط محض رضای خدا دعا کنید که این‌بار دیگر به سیاق این چند هفته، کار به وقت اضافه نکشد و این بازی کسالت‌آور و انرژی‌بر، هرچه زودتر ختم به خير شود؛ اجرتان با اولیاء الله.

+  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386  توسط بهاره  با موضوع:  پشت صحنه |