تبليغاتX
شور و شر - به سادگی خوردن یک فنجان چای: رونمای سطحی و تصویریِ یک داستان <

شور و شر

«به‌سادگی خوردن یک فنجان چای» بیشتر به رونمای سطحی یک داستان شبیه است تا یک داستان واقعی با عمق و محتوای مشخص. انگار که یک‌نفر عکس‌ها و تصاویر یک نقاشی را ببیند و برای‌ شما تعریف کنند، شخصیت‌ها تنها صورت و دست‌وپا و چشم و گوش و دهان دارند، یک اسم‌ هم نوشته‌اند بالای سرشان که این فلانی است. داستان منطق خاصی ندارد، بعضی اتفاقات رخ می‌دهند و به بعضی آدم‌های بی‌ربط و باربط پیوند می‌خورند و...همین دیگر، پایان داستان هم به فجیع‌ترین شکلی سمبل می‌شود. اصلا تا شما به خود بیایید، ببینید این پایان مبهم و رمزآلودی که قرار است به کل این اتفاقات و آدم‌هایی که تنها کنار هم نقاشی‌شان شده‌اند، معنا دهد و حال ابتدای داستان و گذشته‌‌ی میانی را به هم پیوند زند، چه چیز خارق‌العاده‌ای است، به صفحه‌ی آخر رسیده‌اید و چهار، پنج پاراگرافی که هیچ معنای خاص و دقیقی ندارند. انگار که داستان‌نویس طرح اولیه‌ای از یک داستان را شروع کرده باشد و رفته‌رفته خسته‌تر و کم‌حوصله‌تر شود، آنقدر که دست‌آخر خواننده‌اش را با كمترین تلاش و زحمت از ‌سر خودش واكند، درست مثل بچه‌هایی که هی شب‌ها برای‌شان قصه‌های بی‌سروته تعریف می‌کنی و آن‌ها نمی‌خوابند و بالاخره مجبوری خیلی ناگهانی و بی‌دلیل بگویی «خب، قصه‌ی ما به سر رسید، کلاغه به خونه‌اش نرسید».

به‌هر حال به نظر من، شخصا، «به‌سادگی خوردن یک فنجان چای» تنها رونمای سطحی، تصویری و تاحد زیادی ناشیانه‌ای از یک طرح اولیه‌ی داستانی آمد که با نثری روان و معمولی، به‌‌علاوه‌ی یک شروع نسبتا متفاوت و گیرا همراهی می‌شد.

 

پي‌نوشت: مرتبط

به سادگی خوردن یک فنجان چای: يك رمان سينمايي

+  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386  توسط آروین  با موضوع:  همه کتابهای من