تبليغاتX
شور و شر - شرق بی‌شرق <

شور و شر

به‌نظرم شرق دیگر واقعا شورش را درآورده است. هرچقدر هم آدم دندان سر جگر بگذارد و انبوه به اصطلاح مقالات سرهم‌بندی و‌ آب‌بندی شده‌اش را که تنها به کار صفحه پرکردن می‌آیند، نادیده بگیرد، دیگر با این افزایش قیمت ٥٠ درصدی کنار نمی‌آید. یادش بخیر آن روزهایی که به‌خاطر افزایش 50 تومان ناقابل، مدیرمسئول یادداشتی در صفحه اول می‌نوشت و با صدجور شرمندگی و خروار خروار عرق پیشانی، هزارجور قسم‌وآیه می‌خورد که والا بلا رلِ کاغذ گران شده و فلان واقعه رخ داده و بهمان سیاست اجرا شده و...کلی هم وعده‌وعید جدید می‌داد و خلاصه یک ساعت تمام آسمان‌ریسمان می‌بافت تا دست‌آخر با ترس‌ولرز و شرمندگی، افزایش معمولی و نه‌چندان قابل‌توجه قیمت روزنامه را به اطلاع مخاطبینِ آن‌زمان محترم برساند. حالا اما انگار آن ممه را لولو برده است. حالا نه توضیحی در کار است، نه افزایش صفحاتی، نه تغییر کاغذی، نه...خلاصه هیچ توجیهی جز تصمیم یک‌شبه‌ی مسئولین شرق، احتمالا به بهانه‌ی بنزین و مخلفاتش، برای افزایش قیمت از دویست تومان به رقم خیره‌کننده‌ی سیصد تومان برای یک روزنامهی خشک‌وخالی به نظر نمی‌رسد.

دوستان شرقی مثل این‌که خیلی الکی وهم برشان داشته که شاهکارهای بی‌بدیلی تولید می‌کنند که ارزش هر میزان هزینه را دارد و خواننده‌ای که اساسا به هیچ‌جای سردمداران روزنامه حساب نشده و نمی‌شود، پیه هر نوع افزایش قیمت بدون توضیح و توجیه که سهل است، لابد هر نوع توهین و تحقیر بی‌دلیل دیگری را هم به تن مى‌مالد تا هرازچندگاهی، احیانا تک‌وتوک مقاله‌های نسبتا به‌دردبخوری دستش را بگیرد. غافل از این‌که این خیالات واهی را ره به ترکستان است.

بنده شخصا به سرسپردگی حاد دچار نیستم که بروم همین‌طور بی‌چون‌وچرا، بالای روزنامه‌ای پول بدهم که صفحات ادبی‌اش را اغلب نظرات شخصی و زیادی پسامدرنِ امثال وقفی‌پور، با آن لحن بی‌ادبانه و طلبکارانه پر کرده‌اند. روزنامه‌ای که گرچه صفحات کتاب و اندیشه‌اش، گهگاه قابل تامل است، اما خیلی از مواقع با اشتباهات فاحش توی ذوق خواننده‌اش می‌زند. نمونه‌اش مثلا یکی از همین نقدهایی که امروز حول‌وحوش کتاب زیباکلام چاپ کرده است. یادتان هست که آرزو کرده بودم «ژورنالیسم چیزی غیر از این باشد»؟، یادتان هست خطاهای ابتدایی و گل‌درشت نویسنده‌ی یکی از ستون‌ها در باب مبانی جامعه‌شناسی و آراء وبر را شرح‌وتفصیل داده بودم؟ حالا همان نویسنده‌ای که از جامعه‌شناسی به‌قدر همان اشتباهات مضحک و ابتدایی سردرمی‌آورد، به خودش اجازه داده است تا بیاید با یک خواندن آشکارا سرسری و از روی کم‌حوصلگی، کتاب زیباکلام را با چهارتا و نصفی فحش ژورنالیستی به اصطلاح نقد کند. آن‌وسط هم یک گوشه‌ کنایه نامحسوسی به دانشجوی دکترایی زده است که این کتاب را قبل از چاپ خوانده است، شما فرض کنید اینجانب.

مطمئنا زیباکلام در دفاع از خودش کم نمی‌آورد و لذا بنده هیچ دلیلی نمی‌بینم که این‌جا نقش وکیل وصیِ آدم زنده را بازی کنم گرچه خداوکیلی اگر من جای ایشان بودم، بدجوری شاکی می‌شدم از این کار شرق که با آن سواد فاجعه‌بارِ نویسنده‌ی یادداشت در جامعه‌شناسی، یک‌جورهایی مصداق این مثل قدیمی است که تنها کسی که...بگذریم.

بنده فقط خواستم بگویم که شرق، به‌خصوص گویا در نبود رقبا، واقعا دارد زیادی از حد خودش فراتر می‌رود. من همان زمان هم که کتاب زیباکلام را خواندم، به جناب استاد متذکر شدم که چاپ این کتاب احتمالا جنجال‌برانگیز خواهد بود و گزک خوبی به دست انبوه مخالفان و منتقدانش خواهد داد چراکه اولا جامعه‌شناسی حوزه‌ی تخصصی او تلقی نمی‌شود و خیلی‌ها احتمالا او را با همین چماق مورد لطف و مرحمت قرار می‌دهند، به‌خصوص‌که نویسنده در این کتاب باب نظریات و تفاسیری در جامعه‌شناسی را گشوده است که چندان هم رایج و مورد اجماع و توافق نیستند.

در مورد معادل‌ها هم تقریبا همین‌نظر را داشتم که گرچه بسیاری از معادل‌های بکاررفته در کتاب نادرست نیست اما خیلی هم رایج و مصطلح نیست، به‌هرحال کتاب، کتاب ایشان بود و تصمیم نهایی را ایشان می‌گرفت‌. گرچه من در برخی موارد، روی نظرم خیلی پافشاری کردم مثلا در مورد دو مفهوم جامعه و اجتماع که نویسنده معمولا این‌دو را مترادف یکدیگر و به‌جای هم بکار برده بود و من اصرار داشتم که در سنت جامعه‌شناسی، کاربرد جامعه در معنای society و اجتماع در معنای community یا درواقع همان گزل‌شافت و گمن‌شافت تونیس امری جاافتاده است و اصولا نمی‌توان این‌دو مفهوم را مترادف یا به‌جای یکدیگر بکار برد. با تمام این‌ها بنده در حد بضاعت خودم به جناب دکتر زیباکلام اطمینان دادم که در کتاب چندان گزاره‌های پرت و اشتباه (مثل آن‌چه در این مطلب به‌چشم می‌خورد) وجود ندارد و گرچه بسیاری از ادعاها و تفاسیر طرح شده چالش‌برانگیز و بعضا نادقیق است اما به‌معنای واقعی کلمه نادرست و بی‌ربط نیست، به‌خصوص اگر توجه کنیم که مخاطبان اصلی این کتاب دانشجویان رشته‌هایی غیر از جامعه‌شناسی مانند علوم سیاسی هستند که درواقع خیلی هم به مته‌به‌خشخاش گذاشتن‌های آن‌چنانی نیازی ندارند.

خلاصه این‌که من فکر می‌کنم شرق بیش از اعتباری که داشته و دارد، روی خودش حساب باز کرده است و هرچه هم پیش‌تر می‌رود، به‌طرز بچه‌گانه‌ و بی‌معنایی از آن اعتبار اندک، خرج‌های آنچنانی، مثل چاپ همین به اصطلاح نقدهای بی‌ادبانه و پادرهوا می‌کند که مطمئنا در طولانی مدت برایش گران تمام خواهد شد.

از شما چه پنهان، بنده گوش شیطان کر، بودجه‌ام به‌گونه‌ای است که می‌توانم با خیال راحت، تا سقف هزار تومان در روز هم خرج کالاهای فرهنگیِ یک‌بارمصرف مثل روزنامه کنم اما راستش باید بدانم بابت چه‌چیزی دارم پیاده می‌شوم. تا پیش از این خودم را اخلاقا موظف می‌دانستم که نسخه چاپی روزنامه را بخرم تا وظیفه‌ی اخلاقی‌ام به‌عنوان مخاطب را در پرداخت هزینه‌های مطالب ادا کنم اما وقتی روزنامه، منِ مخاطب را به هیچ کجایش حساب نمی‌کند که یک توضیح دوسه خطی درباب افزایش پنجاه درصدی قیمت روزنامه‌اش بدهد، خب من چرا مایه‌ی الکی بگذارم؟ تک‌وتوک مقاله‌ی قابل خواندن که بیشتر ندارد، می‌روم از روی سایتش رویت می‌کنم و اصلا پولش به جهنم، دنگ‌وفنگ خرید سر صبح روزنامه را هم نمی‌کشم. باقیِ تعهدات اخلاقی‌ام را هم خرج دیگر روزنامه‌های موجودی می‌کنم که حداقل به همان اندازه‌ی شرق، ارزش خرید و یک تورق ساده را دارند. اصلا از قدیم گفته‌اند برای کسی تب کن که برایت بمیرد، حالا شده است حکایت ما و این روزنامه‌ی وزینی که کلا و اصولا کار خودش را می‌کند و به هیچ دیارالبشری هم بابت هیچ‌چیز اعم از نوشته و غیرنوشته پاسخگو نیست.     

 

بعد التحریر: آقا ما عجب جَذَبه‌ای داشته‌ایم و خودمان خبر نداشته‌ایم، نگو همین‌که ما دیروز این پست توپ‌‌وتشری را گذاشته‌ایم، شرق فی‌الفور و به امروز نرسیده، پا پس کشیده و جا زده است و خلاصه بساط افزایش قیمت را حداقل تا اطلاع ثانوی برچیده است. (خدایی حدواندازه‌های اعتماد به نفس اومد دست‌تون یا نه؟)

اما گذشته از شوخی، یکی از دوستان گرامی و خیرخواه، ما را به شیوه‌ا‌‌ی خیلی محترمانه مطلع فرمود که فلان‌فلان شده‌ی عجول، بیکاری حرف مفت به خورد خلق‌الله می‌دهی؟ شرق که همان دویست تومان است و  آن افزایش اندک دیروز هم گویا به دلیل چهار صفحه اضافه‌اش بوده است. ما هم البته به‌واسطه‌ی حدواندازه‌های!!! پیش‌گفته، با همان لحن و شیوه‌ی محترمانه، قرص و محکم بر سر مواضع این پست اخیرمان ایستادگی کرده و معتقد بودیم اصل حرف‌مان یعنی بی‌احترامی به خواننده کماکان به قوت خود باقی است، گیرم حالا به‌واسطه‌ی کثرت حیرت‌آور مکتوبات صدمن یک‌غاز در جریده‌ی مذکور، در هفته‌های اخیر. درعین‌حال، ارتکاب آن اشتباه لپی را هم به‌حق، انداختیم گردنِ کلفتِ خود روزنامه که برخلاف همیشه، در هیچ‌کجای سروته صفحه، لفظ «استثنائا» را قید نکرده بود.

در ضمن ما گوش‌های‌مان آنقدرها هم که دوستان فکر می‌کنند دراز و معروف نیست، یک‌جورهایی ید طولایی داریم در فهم این نوع گفتار به زبانِ بی‌زبانی که یعنی حواستان باشد، این شل‌کن سفت‌کن‌ها پیرامون قیمت، یک زمینه‌سازی‌های ناشیانه برای افزایش قیمت در آینده‌ی نزدیک است. یک‌طوری که کمتر آب از آب تکان بخورد و آنقدر دکه‌داران در احتساب دویست و سیصد اشتباه و ضرر کنند تا دست‌آخر همه‌چیز را یک‌کاسه کرده و به همان سیاست نافع تک‌نرخی روی آورند.

این لحن شوخ‌وشنگ و سرخوش هم پیشکش سوداروی مثل برگ گل لطیف که هر حرف و سخن عادی و معمولی ما را هم حمل بر عصبانیت و عصبی بودن ادواری می‌کند، عصبانیت ندیده‌ است بنده‌ی خدا، البته انشاء الله که هرگز هم آن روی دیگر و عصبانی ما را نبیند چراکه بعید می‌دانم اصلا طاقتش را داشته باشد.

+  شنبه بیست و سوم تیر 1386  توسط آروین  با موضوع:  گزنه |