«من خودم را حرامزاده ميدانم و هيچ احترامي براي خودم قايل نيستم. من آدمي هستم كه در تهوتوي وجدانم كندوكاو كردهام، و كسي كه واقعا همه سوراخ سنبههاي وجدانش را كاويده باشد، چطور ممكن است هنوز براي خودش احترامي قايل باشد؟
دستكم من خودم را آدم صادقي ميدانم، چون خودم را درباره سرشت حقيقیام فريب نميدهم و ديگران را هم سعي نميكنم بفريبم. بهعلاوه تصديق كردهام كه آدمي حرامزادهام. ديگر از جان من چه ميخواهيد؟ مسلما يك حرامزادهی تمامعيار، يكي از همان خشكهمقدسهايي كه به اندازهی من پست و فرومايهاند و با اينهمه وانمود ميكنند كه آدمهاي قابل احترامي هستند، پشتوپناه جامعهاند، افرادي كاملا باشرف و بافضيلتاند، و شهروندان زبدهاي هستند كه انبوهِ بزرگ خلايق در مراسم تشييع جنازهشان شركت ميكنند و شرححال و سرگذشت زندگيشان در روزنامههاي معتبر به چاپ ميرسد. نه، من در كمال افتخار ميگويم كه جز اين كثافات متظاهرانهی بشري نيستم، من دستكم آدم صادقي هستم».
*بخشهايي از رمان «درباره قهرمانان و گورها» نوشته ارنستو ساباتو.
