آخرین سطرهای این یکنواختیِ تنبل و لَختِ زنانه در میانسالگی را زنگ تیز تلفنی تکان میدهد که بوی ناشناختهگی و دلهره میدهد، بوی شوم حادثهای ناگوار بلند میشود درست همان وقتیکه زن پای در سراشیب خیابان میگذارد.
راستش من هیچ نفهمیدم چرا این دوست گرامی، دل خوشی از این کتاب نداشت، واقعا خوشحال میشوم دلایلش را بشنوم اما به نظر من، «خط تیره، آیلین» کتاب مهمی است نه بهخاطر موضوع نخنما شدهاش و نه به خاطر داستان یکنواخت و کشداری که گره داستانیِ قابل قبولی ندارد. به نظرم این کتاب مهم است بهخاطر نثر سراپا زنانهاش و شیوه روایت کمنظیرِِ بازهم زنانهاش.
نثر این کتاب یکی از نمونههای کمیاب و منحصربهفردِ نثر زنانه در ایران است به آن معنایی که ولف از نثر و تجربه زنانهی جهان در کتاب «اتاقی از آن خود» ارائه میدهد. جهانی پارهپاره، مملو از جزئیات بیاهمیت، دارای زمانی آشکارا غیرخطی و دوری و دارای توقفها و بازگشتهای غیرمنطقی. روایتی که خوانندهاش را نه در درک جهان، بلکه در احساس آن شریک میکند.
به نظرم جهان کوچک و دوریِ روزمرهگیِ زنانه (بهخصوص در میانسالگی) دقیقا در یکنواختیِ لَخت و کسالتآور داستان جلوهگر میشود. اهمیت «خط تیره، آیلین» نه در ساختارشکنی زمان و مکان و روایت که امروزه مشق شب هر نویسندهی نوپای ادبی در ایران است، بلکه در روایت شکسته و موجدار و کجوکولهای است که از جهان پیرامون ارائه میدهد، درست همانگونه که برای یک زن خانهدار در میانسالگی تجربه میشود.
اندکی دقت و تمرکز بر نوع روایت و نثر ماهمنیر کرباسی کافی است تا به ما نشان دهد که او از جهان و رخدادهایش، تنها به بیان جزئیاتی بهظاهر بیربط (ارتباطش را تنها احساسِ مهرانگیز ممکن میکند نه منطق) و سراسر تکراری اکتفا میکند. او زمان و مکان و روایت را بر مبنای احساس زنانهی شخصیتِ زن داستانش میشکند و هیچ ابایی هم از یکنواختی و تکرار و کسالتِ این نوع روایت و تجربه جهان ندارد چون دقیقا بسیار واقعی و ملموس است. زمان برای زنان خانهدار نمیگذرد، همهچیز در دایرهای از کسالت و روزمرهگی و جزئیات ناخوشایند تکرار میشود و کرباسی موفق شده است بدون آنکه شیپور داعیههای رادیکال فمنیستی را دست بگیرد، توصیفی ملموس، دقیق، هوشمندانه و کاملا ادبی از این نوع تجربه خاص جهان ارائه دهد.
به نظرم «خط تیره، آیلین» یکی از معدود مصداقهای ادبیات و تجربه زنانه از جهان، به واقعیترین و دقیقترین معنای کلمه را بدست میدهد و خوراک خوبی برای تحلیلهای جامعهشناختی از تجربه جهان فراهم میکند، آنگونه که بر یک زن ایرانی در میانسالگی میگذرد. به خصوص که دیگر شخصیتهای داستان هم هرکدام وجهی سراسر نمادین از وجوه مختلف این جهان زنانه را نمایندگی میکنند که جای پرداخت و رمزگشایی بسیار دارد.
پینوشت: جایی دیدم «و دیگران» محبوبه میرقدیری را نمونهای از ادبیات زنانه دانستهاند، درحالیکه به نظرم آن کتاب تنها تصویری کاریکاتوری از تجربهی زنانه جهان است و وجهه عاجزانه آنرا تا مرز تهوع پررنگ میکند درحالیکه «خط تیره، آیلین» این ناتوانی و عجز در برابر جهان را آنقدر ماهرانه در تاروپود تجربه زنانهی شخصیت زنِ داستانش تنیده است که زمین تا آسمان با آن گلدرشتی و بیریختیِ «و دیگران» میرقدیری تفاوت دارد. اینرا گفتم که فکر نکنید وقتی از ادبیات و تجربه زنانهی جهان حرف میزنیم، میتوانیم هر چیز عاجزانه و همراه با آهوناله و سانتیمانتالیسم مبتذل را هم قاطیاش جای دهیم.
