"وودی آلن جایی در مورد برگمان میگفت، در تماس های تلفنیام به جزیرهی فارو، اظهار میداشت که همیشه کابوس میبینم:
میبینم که ناگاه سر صحنه میروم ولی نمیدانم دوربین را کجا بگذارم.....
میگفتم نگران نباش! تو همیشه دوربین را در بهترین جا گذاشتهای."
بهتم زد!
استادی که پس از عمری تعلیم، هراساش این است که مبادا خواندن و نوشتن از یاد بَرَد.
می دانی!...
همیشه این ایدهآلهامان است که در آخر به کابوسهامان استحاله مییابد. و چه چیز هراسناکتر از این....
لابد یخچالی که سرانجام پیرزن را فرو بلعید (مرثیهای برای یک رویا- آرنوفسکی) و یا مادر بزرگی که- تجلی تمامی نیازها و تنهاییهای کودک بود- و در آخر به چیزی هولناک در گورستان تبدیل شد (مادربزرگ- لینچ) را بیاد داری.
بگذار اعترافی کنم!.... بهتم از یک همذات پنداریِ دردآور بود.
بهتم از آن بود که این کابوس،،، کابوس من نیز هست....
من،، فیلسوفِ فلسفه ترس....من،، شاعرِ شعر ترس....
گاه کتابخانهام را میبینم که چون گردابی دورهام میکند... و کتابهایم، چون دشنه به سویم هجوم میآورند و نوشتههایم چون موریانه.
آری! همیشه ایدهآلهامان است که به کابوسهامان بدل میشود.
میترسم از روزی که آزادی نیز ....کابوسی گردد........،،، و عشق هم.
-------------------------
دوربین را کجا بگذارم....
در بیابان زاویهای نیست....
گنگیِ چشم اندازم در هر سو بیداد میکند...
*ح.د
پینوشت۱: گفته است برای فروپاشی است، یک کامنت شاید، حالا که به قول خودش، کامنتهایم خاموش است؛ از دوستی است نادیده و ناشناس، دوستی که خوب میفهمد و عالی مینویسد و با همین چند خط، کموبیش مستم میکند. اجازه گرفتم برای شما هم بگویم تا شاید دمی چون من، سرخوش و شیدا شوید.
راستي، عنوان و پررنگ کردن آن تک جملهي شاه بيت، از من است، باقي اما همهاش کارِ دست اوست.
پینوشت2: راستش...چطور بگویم...یک چیز دیگر هم گفته است...یک پیشنهاد فوقالعاده: «نمی خوام بگم اینها مشکلات زندگی و امتحانات الهی و از این جور خزعبلاتِ، هر کی گفت بگو shut the fuck up» و فقط خدا و لابد خودش میداند که علیرغم همهچیزِ این جمله، دقیقا همهچیز، گفتنش، خیلی خونسرد و همراه با یک لبخند سرد، چقدر آرامشبخش است وقتی یک نفر با یک لبخند مسخره و ماسیده روی صورتش، جلویت میایستد و با بیمعنیترین لحن ممکن میگوید: «به هرحال مشکلاتِ دیگه، پیش مییاد، جدی نگیر» یا «سخت نگیر» یا ...هر مزخرفی مثل این؛ حالا چه حضورا خدمتت برسد یا اساماسی یا ایمیلی یا کامنتی یا هر نوع کوفت دیگری، فرق نمیکند، ضرورت بیان اين جمله انکارناپذیر است.
پینوشت3: تلختر از همیشهام؛ میفهمید؟ تلخ میفهمید یعنی چه؟ به خاطر خودم و خودتان و آن حساسیت لطیف و دخترانهتان...بهخاطر...ببینم، به روح اعتقاد دارید؟ به خاطر روحتان هم که شده، یا بالکل نادیدهام بگیرید یا...احتیاط شرط عقل است، همان بالکل نادیدهام بگیرید.