یافتم، بالاخره یافتم ترکیب آن معجون سکرآوری را که هنگام گفتوگو باید نوشید. همین سهتاست: صداقت، حسننیت و درگیر شدن با تمام وجود. هر کدام از این سه نباشد یا ناخالص و زنگارگرفته باشد، گفتوگو دیگر آن غنا و درخشندگی ماندگار در ذهن را نخواهد داشت و هیچ بعید نیست تبدیل شود به یک وراجی بیهوده و از سر ملال.
صداقت یعنی بر سر آن چیزی گفتوگو کنیم که واقعا بدان معتقدیم. ادا در نیاوریم، توی رودربایستی با دیگران گیر نکنیم و هر نوع تردید و یقینی را صادقانه به روی خودمان و دیگران بیاوریم. صداقت با خود بنیادیترین رکن یک گفتوگو است بدینمعنا که دو رکن دیگر بر روی آن بنا میشوند. اصلا حسننیت و درگیری با تمام وجود تنها در بستر صداقت است که معنا پیدا میکند چراکه جز خود ما و صداقتمان هیچکس و هیچچیز دیگری نمیتواند ضامن حسننیت و درگیریِ با تمام وجودِ ما در یک گفت وگو باشد. خلاصه آنکه هر نوع سستی و لغزشی در این بنیاد، کل بنای یک گفتوگو را سست و کممایه و مستعد ویرانی خواهد ساخت.
حسننیت بدینمعناست که ما «صادقانه» باور داشته باشیم گفتوگوی ما تنها در جهت افزایش نیکی در جهان است. خودمانیترش اینکه باور داشته باشیم گفتوگوی ما «تنها» بدیندلیل انجام میشود تا جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کند گیرم تنها اندکی و به اندازهی سر سوزنی این نقش را ایفا کند. بههرحال مهم این است که انواع احساسات حاصل از آسیبدیدگی مانند خشم، سرخوردگی، حسادت یا مانند آنها انگیزهی ما برای گفتوگو نباشد. این احساسات البته میتواند سرچشمهی بصیرتهای درخشانی در گفتوگوی با خود باشند اما در گفتوگو با دیگری، فقط و فقط حسننیت است که ضامن یک گفتوگوی غنی و همراه با همافزایی متقابل خواهد بود.
و در نهایت اینکه با تمام وجود در یک گفتوگو درگیر شویم. بازی درنیاوریم و از سر بیکاری و برای وقتگذرانی گفتوگو نکنیم. مهم نیست که موضوع مورد گفتوگویمان تاچه حد جزئی و پیشپاافتاده یا مهم و حیاتی است اگر تصمیم گرفتیم بر سر آن «گفتوگو» کنیم باید با تمام وجود در آن درگیر شویم وگرنه به یکی از آن ضدحالها و بازیخرابکنهایی۱ تبدیل میشویم که لذت یک گفتوگوی شورانگیز را از خودمان و دیگران دریغ میکنیم. یادمان باشد یک گفتوگو فراتر از درددلهای دوستانه و گپهای خودمانی است. نه اینکه درددل و گپ هیچ خاصیتی نداشته باشد، اصلا، اما بیهوده است از گپ و درددل همان نوع بصیرتهای عمیق و ماندگاری را انتظار داشته باشیم که یک گفتوگوی غنی و درخشان نصیبمان میسازد.
۱.«به هنگام بازی کردن ما در مقابل بازی قرار نمیگیریم؛ در آن شرکت میکنیم. بازیکنی که خود را کاملا درگیر بازی نمیکند، آدم ضایع یا حالگیر نامیده میشود (Spoilsport)، چراکه بازی کردن با بازی یا ادای آنرا درآوردن، بازی را ضایع میکند. درمقابل، جدی گرفتن بازی متضمن تعلق داشتن به آن است.» (به نقل از «هرمنوتیک فلسفی و نظریهی ادبی»، جوئل واینسهایمر، ترجمه مسعود علیا).
پینوشتِ کاملا بیربط؛ یعنی من و امیر دقیقا به همین اندازهای که ملاحظه میکنید به همدیگر بیربط هستیم، به همین اندازه یا بلکه هم بیشتر. موضوعی که البته خودش مایهی بحثوفحص بسیار است:)
