فکرش را بکنید، رفته بودم سر جلسهای با عنوان «آزمون فرضیهی شرط لازم و کافی با روش فازی»، از آن جلساتی که آدم فکر میکند از همین عنوانش معلوم است چه جلسهی کسلکنندهای خواهد بود و آدم چیز زیادی سر درنمیآرود چون لابد کلی پیشنیاز نظری میخواهد و آن روش فازیاش هم که بدجوری بوی بیسروته بودن میدهد و...اما جایتان خالی، آنچنان غافلگیر شدم و با چنان بحث مفید و هیجانانگیزی مواجه شدم که حالا وسط اینهمه کارهای عقبافتاده و بدتر از آن، انبوه پستهای در نوبت، زدم به سیم آخر و آمدم کیف و لذتم را با شما هم شریک شوم.
راستش اصلا نمیدانم از کجا شروع کنم، بحث البته تا حدی تخصصی است، اسلایدهای سخنران محترم، جناب آقای دکتر طالبان هم ضروری است اساسی، با اینحال تلاشم را میکنم، شاید شما هم شمهای از این خلاقیت کمنظیر را شهود کردید. اصل مساله این بود که آزمونهای متعارف آماری جوابگوی فرضیات مبتنی بر شروط لازم و کافی نیستند. خب لابد میپرسید اصلا این مساله یعنی چه؟ آزمونهای متعارف آماری دقیقا جوابگوی چه چیز نیستند؟ اصلا شرط لازم و کافی چی هست؟ بگذارید از این آخری شروع کنیم.
شرط لازم همان علت ناقصه در فلسفهی حکمای خودمان است. مثلا اکسیژن شرط لازم برای وجود آتش است یعنی آتش بدون وجود اکسیژن به وجود نمیآید اما صرف وجود اکسیژن هم برای وجود آتش کفایت نمیکند و گرما و چه و چه هم لازم است. پس اکسیژن برای وجود آتش شرط لازم است اما شرط کافی نیست. به بیان منطقی E (معلول) فقط آنگاه که C (شرط لازم). اما شرط کافی که درواقع همان علت تامه است بدینمعنی است که وجود آن برای وجود معلول کفایت میکند. مثلا اصابت گلوله به قلب علت تامه برای مرگ است، گرچه یک معلول میتواند چندین علت تامه داشته باشد (همانطور که اصابت گلوله به قلب حتما موجب مرگ میشود اما مرگ فقط و فقط با اصابت گلوله رخ نمیدهد و ممکن است علتهای دیگری داشته باشد). به بیان منطقی C (شرط کافی) آنگاه E.
خب این از مفهوم شرط لازم و کافی، مثال علوم اجتماعی هم بزنم که مساله ملموستر شود، مثلا در نظریهی اسکاچپول در باب انقلابها، زوال دولت شرط لازم (و نه کافی ) برای وقوع انقلاب است. برای شرط کافی مثال زدن در علوم اجتماعی کمی دشوار است چون واقعا سخت است که در حیطهی اجتماعی برای پدیدهها علت تامه پیدا کرد ولی عجالتا همان مثال سخنران محترم را فرض بگیریم که نسبتی هم با حال و هوای پرخاشگرانهی عصبانی ما در این وبلاگ دارد:) اینکه ناکامی شرط کافی برای پرخاشگری است (بدینمعنا که وجود ناکامی حتما به وجود پرخاشگری منجر میشود گرچه پرخاشگری فقط و فقط به دلیل ناکامی شکل نمیگیرد و ممکن است علل تامهی دیگری هم داشته باشد). خب حالا مساله اینجا بود که آزمونهای متعارف آماری مثل آزمون خیدو یا آزمون T و F فقط میتوانند شدت همبستگی دو متغیر را نشان دهند که بر مبنای توضیحات نظری میتواند مفهومی از علیت را دربر داشته باشد اما اگر مدعای نظری شما، علاوه بر عليتِ صرف، شامل شرط لازم و کافی هم باشد (مانند مثالهای بالا در زمینه ی علوم اجتماعی)، این آزمونها ناتوان از آزمون کردن آنها هستند و اینجاست که چارلز راجین خلاقیت نبوغآمیزش را بکار میگیرد تا با وارد کردن منطق فازی این مشکل را در علوم اجتماعی حل کند.
خیلی دلم میخواهد توضیح بیشتری بدهم، احساس کشف کردهام و ماجرا خیلی خوب برایم جاافتاده است و مثل بچهها که ذوق آموختههای جدیدشان را با تکرار صدباره برای اینوآن نشان میدهند، دلم میخواهد همهاش را برایتان بگویم. اما به نظرم بیش از این جواب نمیدهد. اول باید برایتان بگویم اصلا منطق فازی چیست، بعد باید بگویم که شما باید متغیرهایتان را فازی کنید و این به معنای درجهبندی کردن است نه اندازهگیری و فرق ایندو تا خیلی مهم است و برای فازی کردن متغیرها گاه شما باید خلاف توصیههای متعارف آماری عمل کنید و متغیر سطح بالاتر را به متغیر سطح پایینتر تبدیل کنید و درعینحال باید دانش نظریتان خیلی بالا باشد که بتوانید درجهبندی معتبری بدست دهید و لذا این روش بیشتر در نمونههای با حجم کم (N کوچک) جواب میدهد و بعد که فازیشان کردید، بیان مجموعهای و ریاضی مدعای نظریتان روشن میشود و بر مبنای منطق فازیِ درجه عضویت هر مورد در مجموعهی علت و معلول، همهچیز یعنی آزمون شروط لازم و کافی به مربع مختصاتی موکول میشود که خط فرضی رگرسیون قطر آن است و اگر درجه عضویت همهی موردها در علت و معلول روی قطر و بالای آن باشد شرط کافی تایید میشود و اگر درجه عضویت همهی موردها در علت و معلول رو و پایین قطر باشد شرط لازم تایید میشود. خیلی خب، داد نزنید، خودم بهتر میدانم که بیش از آن مبهم است که بتوان چیزی فهمید. به خاطر همین هم از کشیدن همهی آن نمودارهای روشنکننده صرفنظر کردم چون واقعا فکر میکنم توضیحش احتمالا به یک مقالهی کامل نیاز دارد که من قول شرف میدهم وقتی دکتر طالبان به چاپ رساندش، حتما راپرتش را اینجا بدهم که علاقمندان احتمالی بینصیب نمانند.
ولی گذشته از همهی اینها، این راجین واقعا اعجوبهای است. راستش وقتی دکتر طالبان گفت که نابغه بوده و در پیشرفت جامعهشناسی (البته نه در پیشرفت تئوریها بلکه در حل مشکلات روششناختی و توسعهی روشها و تکنیکها) سهم زیادی داشته است، کموبیش فکر کردم اغراق میکند اما بعد از جلسه اندر حیرت این خلاقیت تحسینبرانگیز مانده بودم و به عینه میدیدم که چگونه یک متفکر برای حل مشکلی روششناختی خلاقیتی نبوغآمیز به خرج میدهد و با وارد کردن همان منطق فازیای که من چندان دل خوشی هم ازش ندارم، مساله را تمیز و بینقص حل میکند و تازه بر مبنای همین منطقِ مکشوف، نرمافزار هم درست میكند كه ملت چه وقتی منطق كار را فهميدند، چه وقتی صوری و طوطیوار فقط بكارش گرفتند، مشابه همهی نرمافزارهای آماری ديگر، فقط با يک كليک ساده كارشان راه بيفتد. بیاغراق بگویم: فوقالعاده بود.
پینوشت ۱: ناگفته نماند که ارائهی ساده و روشن و قابلفهم دکتر طالبان هم در این سرخوشی اکنون ما تاثیر زیادی داشت. در ضمن، تا یادم نرفته این را هم بگویم که آزمون فرضیات شروط لازم و کافی راههای دیگری هم دارد از جمله استفاده از معادلات دیفرانسیل. اما راهحل راجین از این نظر چشم مرا گرفت که متناسب با ویژگیهای علوم اجتماعی طراحی شده بود و شدیدا با ویژگیهای متغیرهای کیفی و بعضا کمیناپذیر و نیز حجم کم نمونهها (N كوچك) ساگازی داشت.
پینوشت2: این درست که این سومین و به نوعی آخرین جلسه از سلسله جلساتی بود که گروه روششناسی انجمن جامعهشناسی پیرامون چستی و چرایی و چگونگی کاربرد منطق فازی در علوم اجتماعی برگزار کرد، اما از من به شما نصیحت، بروید در این گروه روششناسی و روشهای تحقیق عضو شوید. بنده، شخصا، علیرغم وجود گروههای کاملا مرتبط با موضوع پایاننامهی ارشد و تز دکتری (جامعهشناسی دین و جامعهشناسی علم و معرفت)، گروه روش را برای فعالیت در انجمن جامعهشناسی انتخاب کردهام چون به نظرم همهی آن زیرشاخهها و گروههای دیگر باد هوا میشوند اگر روش درستودرمانی برای پژوهش نداشته باشند؛ اصلا در اهمیت روش تنها همین بس که تمایز علم از غیرعلم تنها با توسل به روش ممکن میشود نه محتوا.