رسانه میخواهیم که ثبت شویم؟ که انبوه مچبندهای سبزمان را ببینیم؟ که فریادهای خشمگین اعتراضمان را بشنویم؟ رسانه میخواهیم که عکسها وفیلمهای موبایلیمان را توی بوق و کرنا کنیم؟ که قرارهای اعتراضیمان را فیکس کنیم؟ رسانه میخواهیم که میرحسین بیاید نویش از روی بیانیههای گهگاهیاش بخواند و قند توی دل ما آب کند؟ رسانه میخواهیم که دستشان را رو کنیم؟ که پتهی دروغهای ریز و درشتشان را بریزیم روی آب؟ رسانه میخواهیم که ثابت کنیم هستیم؟ که هی خودمان و دوروبریها را تویش ببینم و دلمان گرم شود به همدیگر؟
خب اینها را که همین حالا هم داریم، تکنولوژی پیشرفت کرده است ناسلامتی، دیگر اینترنت را که نگرفتهاند ازمان، اینهمه سایت و وبلاگ مجانی هست، یوتیوب را اصلا انگار ساختهاند برای عکسها و فیلمهای موبایلی ما، فیسبوک را هم گذاشتهاند تا در کسری از ثانیه همه نوع خبر و افشاگری و غیره را به گوش همدیگر برسانیم. دو سه تایی هم روزنامه و مجلهی دستوپا شکسته داریم که گهگاه بهکارمان میآید برای آب ریختن به لانهی مورچهها؛ اصلا گیرم که اینها را هم بستند، اینترنت را هم کلا منحل کردند تا خفت رتبهی صدوچندمی در سرعت را هم نکشند، اگر این جنبش واقعا همان جنبش سبز معروف است باز هم راه خودش را پیدا میکند، آن دوشنبهی معروف را یادتان هست که نه اینترنت بود نه موبایل و نه اساماس؟ یادتان هست چطور یک میلیون نفر آدم انگار همدیگر را بو کشیدند و آمدند کل انقلاب تا آزادی را قرق اعتراضشان کردند؟ میخواهم بگویم هدف از داشتن رسانه دلگرمی دادن به خودمان نیست، اثبات خودمان به خودمان نیست، فریاد کشیدن آنچه همهمان باور داریم در گوش همدیگر نیست، هدف از داشتن رسانه گویا تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی است، کدام افکار عمومی؟ همینجاست که دوباره باز دعواهای قدیمی آغاز میشود، شما تنها زمانی برای تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی تلاش خواهید کرد که باور داشته باشید خودتان و همراهانتان افکار عمومی نیستید، بپذیرید که اگر نگوییم بیشتر، لااقل به اندازهی شما آدمیزاد ایرانی وجود دارد که با شما و جنبشتان همراه نیست، حرف شما را یا نمیشنود یا اگر هم دری به تخته بخورد و بنشیند پای مناظرههای زمان انتخابات، باز حرف شما را نمیفهمد؛ اگر به حداقلی از این واقعیتها باور داشته باشید آنوقت است که مینشینید عقلهایتان را میگذارید روی هم ببینید چطور میتوانید انبوه دیگران مخالف یا بیتفاوت را با خودتان و آرمانها و اهداف و مطالبات و اصلا سیاستهای مطلوب نظرتان همراه کنید یا به قول تئوریکِ جامعهشناسانهاش، حوزهی سیاسی را نه از طریق دستیابی مستقیم به قدرت بلکه از طریق تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی متاثر کنید. راستش این انتخابات هرچه نداشت لااقل این مزیت بزرگ را داشت که اصلاحطلبی را از شکل ناکارآمد سیاسیاش، از قالب یک حزب و نیروی نیمه سازمانیافتهی سیاسی که درصدد دستیابی به قدرت است، خارج کرد. اینرا قبلا هم گفتهام البته: اینکه چه تقلب شده باشد، چه نشده باشد، چه ما پیروز انتخابات بوده باشیم، چه نبوده باشیم، یک واقعیت با وضوح تمام آشکار است، اینکه امکان دسترسی ما به قدرت حاکم برای مدت نامحدودی مسدود شده است. لذا اینکه ما هی به انحای مختلف ناله و نفرین سر دهیم که انشاءالله توی گلوی همهتان گیر کند حق و رایی را که از ما و میرحسین خوردهاید، کمکی بهمان نمیکند. اینکه هی بر طبل عدم مشروعیت دولت فعلی بکوبیم و به خیال خودمان خودش و کابینهاش را کلهم اجمعین نادیده بگیریم هیچ کارکردی ندارد جز اینکه ما را به اپوزیسیونهای حاشیهای و بیخاصیتی شبیه میکند که سی سال است کل نظام جمهوری اسلامی را نامشروع میدانند و به خیال خودشان تابحال یک قدم هم کوتاه نیامدهاند. بهنظرم اصلیترین تغییری که باید در رویکرد و شیوهی اصلاحطلبی در پیش گرفت همین چشمپوشی از دستیابی به قدرت به عنوان هدف اصلی کنشگری سیاسی و جایگزین کردن آن با تلاش برای متاثر کردن حوزهی سیاست از طریق تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی است. حالا اصلا این تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی یعنی چه؟ کمی تا قسمتی سوسول بازی نیست؟ در کشوری که غول بیشاخ و دم دولت بیشرمانه به هرجای زندگی خصوصی و عمومی من و شما دستدرزای میکند، صحبت از تحتتاثیر قرار دادن افکار عمومی به یک شوخی بیمزه بیشتر شبیه نیست؟ بگذارید مثال میزنم در پست بعد.
