تبليغاتX
شور و شر <

شور و شر

رسانه می‌خواهیم که ثبت شویم؟ که انبوه مچ‌بندهای سبزمان را ببینیم؟ که فریادهای خشمگین اعتراض‌مان را بشنویم؟ رسانه می‌خواهیم که عکس‌ها وفیلم‌های موبایلی‌مان را توی بوق و کرنا کنیم؟ که قرارهای اعتراضی‌مان را فیکس کنیم؟ رسانه می‌خواهیم که میرحسین بیاید نویش از روی بیانیه‌های گهگاهی‌اش بخواند و قند توی دل ما آب کند؟ رسانه می‌خواهیم که دست‌شان را رو کنیم؟ که پته‌ی دروغ‌های ریز و درشت‌شان را بریزیم روی آب؟ رسانه می‌خواهیم که ثابت کنیم هستیم؟ که هی خودمان و دوروبری‌ها را تویش ببینم و دل‌مان گرم شود به همدیگر؟

خب این‌ها را که همین حالا هم داریم، تکنولوژی پیشرفت کرده است ناسلامتی، دیگر اینترنت را که نگرفته‌اند ازمان، این‌همه سایت و وبلاگ مجانی هست، یوتیوب را اصلا انگار ساخته‌اند برای عکس‌ها و فیلم‌های موبایلی ما، فیس‌بوک را هم گذاشته‌اند تا در کسری از ثانیه همه نوع خبر و افشاگری و غیره را به گوش همدیگر برسانیم. دو سه تایی هم روزنامه و مجله‌ی دست‌وپا شکسته داریم که گهگاه به‌کارمان می‌آید برای آب ریختن به لانه‌ی مورچه‌ها؛ اصلا گیرم که این‌ها را هم بستند، اینترنت را هم کلا منحل کردند تا خفت رتبه‌ی صدوچندمی در سرعت را هم نکشند، اگر این جنبش واقعا همان جنبش سبز معروف است باز هم راه خودش را پیدا می‌کند، آن دوشنبه‌ی معروف را یادتان هست که نه اینترنت بود نه موبایل و نه اس‌ام‌اس؟ یادتان هست چطور یک میلیون نفر آدم انگار همدیگر را بو کشیدند و آمدند کل انقلاب تا آزادی را قرق اعتراض‌شان کردند؟ می‌خواهم بگویم هدف از داشتن رسانه دلگرمی دادن به خودمان نیست، اثبات خودمان به خودمان نیست، فریاد کشیدن آن‌چه همه‌مان باور داریم در گوش همدیگر نیست، هدف از داشتن رسانه گویا تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی است، کدام افکار عمومی؟ همین‌جاست که دوباره باز دعواهای قدیمی آغاز می‌شود، شما تنها زمانی برای تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی تلاش خواهید کرد که باور داشته باشید خودتان و همراهان‌تان افکار عمومی نیستید، بپذیرید که اگر نگوییم بیشتر، لااقل به اندازه‌ی شما آدمیزاد ایرانی وجود دارد که با شما و جنبش‌تان همراه نیست، حرف شما را یا نمی‌شنود یا اگر هم دری به تخته بخورد و بنشیند پای مناظره‌های زمان انتخابات، باز حرف شما را نمی‌فهمد؛ اگر به حداقلی از این واقعیت‌ها باور داشته باشید آن‌وقت است که می‌نشینید عقل‌های‌تان را می‌گذارید روی هم ببینید چطور می‌توانید انبوه دیگران مخالف یا بی‌تفاوت را با خودتان و آرمان‌ها و اهداف و مطالبات و اصلا سیاست‌های مطلوب نظرتان همراه کنید یا به قول تئوریکِ جامعه‌شناسانه‌اش‌، حوزه‌ی سیاسی را نه از طریق دست‌یابی مستقیم به قدرت بلکه از طریق تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی متاثر کنید. راستش این انتخابات هرچه نداشت لااقل این مزیت بزرگ را داشت که اصلاح‌طلبی را از شکل ناکارآمد سیاسی‌اش، از قالب یک حزب و نیروی نیمه‌ سازمان‌یافته‌ی سیاسی که درصدد دست‌یابی به قدرت است، خارج کرد. این‌را قبلا هم گفته‌ام البته: این‌که چه تقلب شده باشد، چه نشده باشد، چه ما پیروز انتخابات بوده باشیم، چه نبوده باشیم، یک واقعیت با وضوح تمام آشکار است، این‌که امکان دسترسی ما به قدرت حاکم برای مدت نامحدودی مسدود شده است. لذا این‌که ما هی به انحای مختلف ناله و نفرین سر دهیم که انشاءالله توی گلوی همه‌تان گیر کند حق و رایی را که از ما و میرحسین خورده‌اید، کمکی بهمان نمی‌کند. این‌که هی بر طبل عدم مشروعیت دولت فعلی بکوبیم و به خیال خودمان خودش و کابینه‌اش را کلهم اجمعین نادیده بگیریم هیچ کارکردی ندارد جز این‌که ما را به اپوزیسیون‌های حاشیه‌ای و بی‌خاصیتی شبیه می‌کند که سی سال است کل نظام جمهوری اسلامی را نامشروع می‌دانند و به خیال خودشان تابحال یک قدم هم کوتاه نیامده‌اند. به‌نظرم اصلی‌ترین تغییری که باید در رویکرد و شیوه‌ی اصلاح‌طلبی در پیش گرفت همین چشم‌پوشی از دست‌یابی به قدرت به عنوان هدف اصلی کنش‌گری سیاسی و جایگزین کردن آن با تلاش برای متاثر کردن حوزه‌ی سیاست از طریق تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی است. حالا اصلا این تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی یعنی چه؟ کمی تا قسمتی سوسول بازی نیست؟ در کشوری که غول بی‌شاخ و دم دولت بی‌شرمانه به هرجای زندگی خصوصی و عمومی من و شما دست‌درزای می‌کند، صحبت از تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی به یک شوخی بی‌مزه بیشتر شبیه نیست؟ بگذارید مثال می‌زنم در پست بعد.   

+  سه شنبه سوم شهریور 1388  توسط آروین  با موضوع:  درنگ | 

«جنبش‌های اجتماعی جدید در اواخر قرن بیستم در مقایسه با جنبش‌های اجتماعی متعارف و کلاسیک مانند جنبش‌های کارگری و ناسیونالیستی در اوایل قرن بیستم دارای چهار ویژگی متمایز هستند:

اول این‌که «گفتمان‌های» جنبش‌های جدید، بر خلاف نمونه متعارف، برای همه‌ی امور نسخه نمی‌پیچند و اهداف، راهکارها، برنامه‌ها و مطالبات محدودتری را دنبال می‌کنند؛ این در حالی است که بر اساس گفتمان‌های جنبش‌های متعارف، مانند جنبش‌های کارگری، تفسیرهای جدیدی از گذشته، حال و آینده‌ی جامعه صورت می‌گیرد و درباره‌ی نحوه‌ی تحول مجموعه‌ی جامعه سخن به میان می آید.

دوم، در جنبش‌های جدید، «هویت‌یابی» اعضا فی‌نفسه امری مطلوب و خود عین هدف است؛ در صورتی که در جنبش‌های متعارف، این تضاد منافع هواداران و مخالفان جنبش است که نقش محوری پیدا می‌کند. به تعبیر دیگر، در جنبش‌های جدید، عنصر «معنابخشی» به جنبه‌های شخصی زندگی (در برابر جنبه‌های جمعی زندگی) و «اهداف فرامادی» نسبت به سایر انگیزه‌ها در جنبش از اهمیت بیشتری برخوردار است. درصورتی‌که در جنبش‌های متعارف عنصر «ایثارگری» فعالان جنبش و «منافعِ» قشرهای اجتماعی مخالف و موافق نقش تعیین‌کننده دارد. در جنبش‌های جدید «فرهنگ» به عنوان وسیله‌ای که از طریق آن، هویت، شیوه‌های زندگی (و ساختارهای اجتماعی) تغییر و تثبیت می‌شوند، مورد توجه بیشتری قرار می‌گیرد.

سوم، تشکل‌ها و سازمان‌های جنبش‌های جدید،‌اغلب غیرمتمرکز، پراکنده و کوچک هستند. به‌راحتی می‌توان عضو ای جنبش‌های متکثر شد و از آن‌ها خارج شد. عمل مستقیم طرفداران جنبش بدون نقش محوری سازمان‌های جنبش یکی از شیوه‌های اصلی این جنبش‌هاست. در صورتی‌که سازماندهی و سلسه‌مراتب در جنبش‌های کارگری متمرکز و سخت است و هرکس به‌راحتی نمی‌تواند به عضویت آن‌ها درآید. رفتارِ جنبش معمولاً تحت هدایت این سازمان‌ها انجام می‌گیرد و بدون هماهنگی، هیچ فرد یا محفلی نمی‌تواند به عمل اعتراضی دست بزند.

چهارم، در شرایطی که رابطه‌ی جنبش با مخالفانش حاد می‌شود، کاربرد شیوه‌های تاکتیکی و مبارزاتی جنبش‌های اجتماعی جدید (مانند تحریم یا مشارکت فعال در انتخابات، اعتصابات، تظاهرات، نشست‌های عمومی، رویارویی با نهادهای مربوط به مخالفان جنبش) از جنبش‌های متعارف متفاوت است و بیشتر جنبه‌ی سمبلیک دارد. (به بیان دیگر، در شرایط حاد، جنبش‌های متعارف معمولاً به اعمال چریکی روی می‌آورند و جنبش‌های جدید به نافرمانی مدنی توسل می‌جویند). به همین دلیل در جنبش‌های جدید «رسانه‌های عمومی» برای معرفی سمبل‌ها و انگیزه‌های این جنبش‌ها نقش کلیدی می‌یابند. به‌عکس، جنبش‌های کارگری متکی به برنامه‌ریزی سازمانِ جنبش و از لحاظ خبررسانی متکی به بولتن‌ها و نشریات درون‌سازمانی و اقدامات محرمانه بودند. معمولاً (نه همیشه) هدف جنبش‌های جدید اجتماعی از کاربرد تاکتیک‌های مبارزه، کسب قدرت سیاسی در حکومت نیست بلکه آن‌ها بیشتر سعی می‌کنند افکار عمومی و عرصه‌ی عمومی جامعه را تحت‌تاثیر قرار دهند و غیرمستقیم بر سیاست اثر گذارند.»*

می‌بینید؟ انگار ما را، خیابان‌های این شهرها را گذاشته باشند جلوی روی‌شان و سعی کنند توصیفی تئوریک و جامعه‌شناختی را از آن‌چه می‌بینند بدست دهند. به‌نظرم وجوه شباهت بیش از حد آشکار است، شباهت میان جنبش‌های جدید اجتماعی به معنای تئوریک و جامعه‌شناختی کلمه و تجربه‌ی ملموس و روزمره‌ی ما از خیابان‌های تهران در دو ماه گذشته، بیش از آن آشکار است که نیاز به توضیح و تفسیر داشته باشد. اما هدف من از این نقل‌قول‌ها، بازگویی دست دوم و انتزاعی آن‌چیزی نبوده است که این روزها با گوشت و پوست و خون قابل لمس است، همه‌ی این‌ها را گفتم تا به این دو نکته‌ی آخر برسم: به تاثیر غیرمستقیم این جنبش‌ها بر سیاست از طریق تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی و به نقش محوری رسانه در ایجاد این تاثیر. درواقع این دو پست مقدمه‌ای بود برای بحث اصلی‌ام در باب ضرورت شکل‌گیری رسانه‌ای فراگیر و متناسب با ویژگی‌های خاص افکار عمومی در ایران که هدف‌اش نه‌فقط دلگرمی دادن به اعضای جنبش سبز، بلکه بسیار مهمتر از آن، تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی جامعه در فراگیرترین شکل ممکن است. نخیر، این‌طوری نمی‌شود، بگذارید در پست بعد مفصل شرح می‌دهم.

مرتبط:نوع جدید نگاه به زندگی

*به نقل از: جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی، نوشته‌ی حمیدرضا جلایی‌پور، نشر طرح‌ نو.  

+  یکشنبه یکم شهریور 1388  توسط آروین  با موضوع:  درنگ | 

حرکت های اعتراضی پس از انتخابات ریاست‌جمهوری 88 را کم‌وبیش می‌توان یک جنبش سیاسی – اجتماعی محسوب کرد چراکه این اعتراضات جمعی ویژگی‌های چهار‌گانه‌ی جنبش‌های اجتماعی را تا حد زیادی دارا هستند.

اولین ویژگی یک جنبش اجتماعی، «شکل‌گیری آن حول محور یک یا چند تضاد و شکاف در جامعه است مانند شکاف سیاسی، جنسیتی، قومی یا طبقاتی»۱. به‌نظر می‌رسد شکاف سیاسی – طبقاتی‌ای که در جامعه‌ی امروز ایران شکل گرفته و نماد بارز خود را در موافقت و انتخاب یا مخالفت سرسختانه با محمود احمدی‌نژاد نشان می‌دهد، آن‌چنان آشکار و قابل درک است که نه‌فقط از سوی عمده‌ی تحلیل‌گران اجتماعی بلکه از سوی خود هواداران و مشارکت‌کنندگان در جریان‌های اعتراضی نیز مورد اشاره و تاکید قرار گرفته است.

دومین ویژگی جنبش‌های اجتماعی، «شکل‌گیری آموزه‌ها، ایده‌ها و شعارهای مشترکی است که هواداران جنبش در جریان قبول و استقبال از این آموزه‌ها نسبت به یکدیگر احساس آگاهی، هویت و همبستگی کنند (این روزها به مجموعه‌ی این آموزه‌ها «گفتمان» می‌گویند درحالی‌که در دو دهه قبل، از آن به نام «ایدئولوژی» یاد می‌کردند)». حرکت‌های اعتراضی اخیر از این ویژگی جنبش‌های اجتماعی نیز تا حد زیادی بهرمند است. عمده‌ترین این آموزه‌ها عبارتند از مخالفت ریشه‌دار و سرسختانه با محمود احمدی‌نژاد و سیاست‌های چهار سال گذشته‌ی او در همه‌ی حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاست داخلی و خارجی، تردید جدی در سلامت انتخابات برگزار شده، خشم و انزجار شدید نسبت به برخوردهای خشونت‌بار با معترضان و پذیرش نسبی کاندیداهای اصلاح‌طلب به عنوان رهبران جنبش. درعین‌حال این جنبش گذشته از شعارهای مشترک، از نمادهای مشترکی مانند رنگ سبز و نشان دادن علامت پیروزی با انگشتان و غیره نیز بهر‌ه‌مند است که به صورت ملموس باعث احساس آگاهی، هویت و همبستگی میان هواداران جنبش می‌شود.

سومین ویژگی جنبش‌های اجتماعی آن است که «روابط میان طرفداران جنبش فقط به احزاب، نهادها و سازمان‌های بزرگ بوروکراتیک متکی نیست بلکه به شبکه‌ی وسیع روابط غیررسمی در میان همفکران، همکاران و دوستان اتکای اساسی دارد و نهادهای حکومتی به راحتی نمی‌توانند این «شبکه‌ی وسیع روابط جمعی»  (یا شبکه‌ی روابط نامحسوس) را از پیش روی خود بردارند». این ویژگی را شاید بتوان پررنگ‌ترین ویژگی‌ جنبش اخیر در ایران و به نوعی نقطه‌ی قوت آن محسوب کرد چراکه در نبود هر نوع رسانه‌ی فراگیر و در شرایطی که زندانی شدن سران همان اندک تشکیلات حزبی اصلاح‌طلب نیز توان هر نوع سازماندهی بوروکراتیک و از بالا را از بین برده است، این شبکه‌ی روابط غیررسمی است که با قدرت تمام وارد عمل شده و هواداران را همچنان نسبت به اشکال مختلف اعتراض جمعی آگاه و حساس و همبسته نگه می‌دارد.

و در نهایت چهارمین ویژگی جنبش‌های اجتماعی آن است که «باید امکانِ شکل خاصی از اعتراض جمعی و سیاسی برای آن وجود داشته باشد. معمولاً امکان این اعتراض وقتی فراهم می‌شود که یا ساختارهای دولت اجازه‌ی فعالیت به جنبش‌ها را بدهد، یا دولت ضعیف باشد و قادر به کنترل فعالیت جنبش‌ها نباشد و یا نیروی ناشی از بسیج‌ِ مردمی جنبش چنان قوی باشد که دولت نتواند آن‌را کنترل کند». به‌نظر می‌رسد نقطه‌ی ضعف اصلی جنبش اخیر نیز در همین ویژگی چهارم است چراکه علی‌رغم همه‌ی انواع اشکال اعتراضی در دو ماه گذشته که برخی از آن‌ها با تحمیل هزینه‌های جبران‌ناشدنی بر هواداران همراه بوده است، اگر این جنبش نتواند اشکال پایداری از اعتراض جمعی و سیاسی را در پیوند با اهداف و آموزه‌هایش و نیز متناسب با انواع کنترل‌های دولتی در جامعه‌ی ایران سامان دهد، با سست شدن یکی از ستون‌های اصلی ماهیت خود مواجه شده و به تدریج از شکل یک جنبش سیاسی – اجتماعی به معنای واقعی کلمه خارج خواهد شد.

تا این‌جا نشان داده‌ایم که ویژگی‌های حرکت‌های اعتراضی اخیر در ایران بر ویژگی‌های عام جنبش‌های اجتماعی منطبق است اما بدیهی است که جنبش‌های اجتماعی در جوامع مختلف و در دوره‌های مختلف تاریخی، دارای ویژگی‌های متفاوت از یکدیگر بوده و هستند. در پست بعد با مرور انواع کلی جنبش‌های اجتماعی، سعی خواهیم کرد جایگاه جنبش اعتراضی اخیر را در طبقه‌بندی جنبش‌ها مشخص کنیم. هدف اصلی از این مباحث، بدست دادن توصیفی هرچه دقیق‌تر از واقعیت متکثر و گیج‌کننده‌ پیرامون‌مان است تا از رهگذر این توصیف بتوانیم راهکارهایی را در جهت رفع نقاط ضعف و غنای هرچه بیشتر جنبش اجتماعی‌مان فراهم کنیم.  

۱.چهار ویژگی‌ها عام جنبش‌های اجتماعی از این منبع نقل شده است: جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی، نوشته‌ی حمیدرضا جلایی‌پور، نشر طرح‌ نو.  

+  شنبه دهم مرداد 1388  توسط آروین  با موضوع:  درنگ | 

ما جلسه‌مان را برگزار کردیم، همان جلسه‌ای که نشد شما را هم دعوت کنیم،  یعنی تا آمدیم این‌جا کارت دعوت پست کنیم، کوچک و بزرگ دوستان قشقرقی راه انداختند آن سرش ناپیدا، همه‌اش البته زیر سر همان پیوند نامبارک است، همان وصال نامیمون رادیکالیسم نظری و محافظه‌کاری عملی، باز هم نمونه می‌خواهید؟ همین امیر، حالا راه می‌رود و کودتای مخملی از زبانش نمی‌افتدها، آن‌وقت به نیم ساعت نکشیده یک هوچی‌بازی‌ای بر سر این دعوت کذا راه انداخته بود که بیا و ببین، همین شد که شوخی و جدی، ما برای جلوگیری از طلاق و طلاق‌کشی هم که شده، پست مربوطه را برداشتیم و به ای‌میل‌های دوستانه اکتفا کردیم.

با تمام این‌ها، ما جلسه‌مان را برگزار کردیم، حرف زدیم، بحث کردیم، هی خوردیم به در بسته‌ی اختلاف‌نظرها و هی رفتیم سراغ راه‌های باریک و کشف‌ناشده‌ی توافق و...دورغ چرا، دو سه تایی راهکار بیشتر دست‌مان را نگرفت. من هم عجالتا آمده‌ام این‌جا یکی از همین راهکارها را شرح و بسط دهم. هدفم  چیست؟ هدف خاصی ندارم. راست می‌گویم بخدا، هیچ هدف خاصی ندارم؛ اصولا بعد از این‌همه جوگیری بیخود و فحش و فضیحت شنیدن بیخودتر، به این نتیجه رسیده‌ام که کلا هرکس برود هرجور بیشتر حال می‌کند کار انجام دهد، یک نفر شعر بنویسد، یک نفر برود دنبال درس و زندگی عقب‌افتاده‌اش، آن یکی هر شب برود از پشت کولر الله‌اکبر بگوید، دیگری اتو بزند به برق، یک نفر دیگر هم برود پنجشنبه‌بازی در بیاورد هر هفته، کلا هرکس هرجور راحت است عمل کند، بنده هم رسما غلط می‌کنم من‌بعد به کسی گیر بیخود بدهم که چرا نظر و عمل‌اش با هم نمی‌خواند یا...من فقط شاید این‌جا بنویسم برای دل خودم، برای تلاشی هرچند مذبوحانه در جهت رهایی از احساس پوچی و بیهودگی، شما به روی خودتان نیاورید اصلا.

خب بگذریم، داشتم از راهکار پیشنهادی می‌گفتم.


ادامه
+  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388  توسط آروین  با موضوع:  درنگ | 

می‌خواهیم جلسه‌ای برگزار کنیم با هدف همفکری پیرامون پاسخ‌گویی به دو پرسش زیر:

1- ما، یعنی حامیان اندیشه‌های اطلاح‌طلبانه و دموکراتیک، چگونه می‌توانیم از شرایط موجود بهینه‌ترین استفاده را در جهت تحقق این اندیشه‌ها و مطالبات داشته باشیم؟

2- ما چه کار مفیدی می‌توانیم برای آزادی دوستان‌مان یعنی زندانیان سیاسی جوان انجام دهیم؟

اگر مایل به همراهی هستید، ای‌میل‌تان را در کامنت‌ها بگذارید تا زمان و مکان جلسه به شما اطلاع داده شود. بدیهی است با توجه به شرایط روز، حداقلی از آشنایی قبلی برای حضور در این جلسه الزامی است.

پی‌نوشت: بنده البته خودم تا ‌جایی که عقلم ‌رسیده است به دوستانی که احتمال می‌دادم به همفکری پیرامون چنین موضوعاتی علاقمند باشند، ای‌میل زده‌ام، با این‌حال گفتم این‌جا هم بگذارم محض محکم‌کاری، مبادا کسی از قلم افتاده باشد.

بعدالتحریر: نیازی به کامنت و ای‌میل نیست، تاریخ‌اش را نگاه کنید، منقضی شده:((

+  یکشنبه چهاردهم تیر 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ

دوستان می‌فرمایند شما وقت کردی یک سری به خودت بزن ببین احیانا عقده‌ی خودکم‌بینی‌ای، کمبود تایید و تحسین‌شوندگی‌ای چیزی نداری که هی چپ‌وراست به پست‌های خودت ارجاع می‌دهی و برای خودت کف می‌زنی و الخ؟ من هم خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم پربیراه هم نمی‌گویند، بالاخره حرص آدمیزاد همین‌طور الکی که در نمی‌آید بخواهد از این فرمایشات تندوتیز کند:) این است که نشستم خودم را گذاشتم وسط ببینم مشکل دقیقا کجاست، چرا من هی یک چیزهایی می‌خواهم بگویم و هی دیگران یک چیزهای دیگری برداشت می‌کنند؟ چرا هی همه‌چیز نتیجه‌ی عکس می‌دهد؟ حرف زدن بلد نیستم؟ زبانم الکن است یا به قول دوستان دچار یک گره‌های  روانی – شخصیتی کور هستم؟

طبق معمول رفتم سراغ گذشته، سراغ تاریخ، سراغ «اولین درنگ: خوش‌بین نباشیم»، بعد البته «چه باید کرد» بود و «صداهایی که شنیده می‌شوند» و «خرید تضمینی محصولات کشاورزی» و...تا برسیم به انتها: شنبه، بیست‌وسوم خرداد 88، یک‌بار دیگر خوب نگاه‌شان کنید، ابتدا و انتها را می‌گویم، بیش از حد به‌هم شبیه‌اند، نیست؟ این «ما کمتریم» هم کاریکاتور همان دوتاست به نظرم، می‌گویم کاریکاتور چون هم اغراق‌شده است و هم طنزآمیز. باری، اولین درنگ را دوازدهم اردیبهشت نوشته‌ایم، چهل روز مانده به انتخابات، آخرین درنگ را نوزدهم خرداد، سه روز مانده به انتخابات، بااین‌حال تم اصلی هر دو، ‌فرض‌های بنیادین هر دو یکی است، اولین درنگ را به این امید نوشتیم که بتوانیم در روند انتخابات تاثیر بگذاریم، به هزار و یک‌دلیل، اولین‌اش همین ضعف در بیان و شیوه‌ی استدلال ما، به‌هرحال نشد، آخرین یا به‌عبارتی سیزدهمی را به این امید نوشتیم که بر جریانات پس از انتخابات تاثیر بگذاریم، باز هم نشد، نمی‌شود انگار؛ نمی‌دانم چرا، چرا نمی‌شود، چرا نمی‌توانیم حرف بزنیم.

با این‌حال به‌گمانم یک چیز را می‌دانم، این‌که ماجرا فقط بر سر یک تخمین و پیش‌بینی اشتباه نیست، به نظرم پای یک منظومه‌ی فکری در میان است، پای فرض‌های مقدماتی بنیادین و ریشه‌دار، پای...می‌خواهم بگویم من اگر مدام بر صحت و اعتبار این منظومه‌ی فکری تاکید می‌کنم، نه‌ به این دلیل است که منظومه‌ی فکری "من" است، به‌هیچ‌وجه، من مدام به آن تایید پیش‌بینی کذا ارجاع می‌دهم چون فکر می‌کنم سازگای واقعیت با پیش‌بینی حاصل از مجموعه‌ای از فرض‌های تحلیلی، یکی از موثرترین دلایل برای پذیرش آن است. نمی‌دانم، واقعا راه دیگری به ذهنم نمی‌رسد، شاید من خنگ شده‌ام، شاید راه دیگری هم باشد، شاید...یک مدت فکر کردم شاید بشود از روی آن فرض‌های مقدماتی گذشت و سریع رسید به سوال اصلی و مورد توافق همه: «چه باید کرد» بعد اما دیدم میزان همدلی با پاسخ‌های متفاوت به این سوال، مستقیما بازمی‌گردد به همان فرض‌های مقدماتی تحلیلی، به همان منظومه‌ی فکری. این شد که دوباره دور زدم و برگشتم سر جای اول و دوباره همه عصبانی شدند و شروع کردند همه‌چیز را شخصی کردن و...این شد انگار که باز هم نشد:((

پی‌نوشت۱: من البته از دوستان گلایه کردم که چرا این‌همه کم‌محلی می‌کنند، برخی لطف کردند و انبوه خوانندگان‌شان را به این گوشه‌ی دورافتاده مهمان کردند، قصد بنده البته گدایی لینک نبود، نه این‌که عارم بیایدها، نه، به‌هرحال نه این‌که چند وقتی است مرا وهم برداشته که کاره‌ای هستم و نقش منجی و استراتژیست و امثالهم بهم محول شده است، این است که به تعبیر جناب میرحسین «حاضر به پرداخت هر هزینه‌ای هستم» حتی گدایی لینک:) اما راستش این است که این روزها بیش از آن‌که به منجی و استراتژیست ملت شبیه باشم، به خانم هاویشام شبیه‌ام که همه‌اش با خودش حرف می‌زد، انگار که در خلاء می‌نویسم، هربار که آن می‌شوم، انبوهی از دوستان را می‌بینم که برخلاف گذشته، چراغ‌ سبز‌نشان available هستند بی‌وقفه، با این‌حال صدا از دیوار دربیاید، از این قمبلی‌های سبز هم در می‌آید، اصلا کامنت سر بنده را بخورد، نمی‌کنند دو خط ای‌میل بزنند فحش بدهند لااقل بلکه آدم بداند این چیزی که نوشته است مزخرف بود؟ پرت بود؟ بی‌ربط بود؟ باور کنید گاهی اوقات دوستان آن‌چنان ساکت و بیگانه نگاه می‌کنند که اصلا  شک می‌کنم مطلب را نوشته‌ام یا نه، هی می‌روم وبلاگ را چک می‌کنم ببینم واقعا پست جدیدی گذاشته‌ام؟ واقعا مطلبی نوشته‌ام؟ واقعا حرفی زده‌ام؟ خلاصه این‌که من بیش از آن‌که به لینک و انبوه خوانندگان گذری نیازمند باشم، به نقد و نظر و هم‌فکری و رد و اصلاح دوستان نیازمندم شدید:)

پی‌نوشت۲: جسارتا اجازه هست من باز هم کامنت‌ها را ببندم؟ باور کنید من در برابر این‌همه خواننده‌ی گذری دست‌وپایم را گم می‌کنم، آخر من که لیوان چای داغ نیستم به چندهزار خواننده در روز عادت داشته باشم، من همین که شمارنده‌ی وبلاگم از سیصد چهارصدتا بالاتر می‌رود، هول می‌شوم و دست‌وپایم را گم می‌کنم و...ترجیح می‌دهم به روی خودم نیاورم کلا:)، این است که با اجازه کامنت‌ها را می‌بندم مجددا.

پی‌نوشت۳: حالا هی من می‌خواهم پست‌های اصلی و پرمحتوا بگذارم، هی شما مرا هل می‌دهید در این وادی تنگ و کم‌مایه‌ی حاشیه‌های شخصی:)؛ به‌هرحال می‌بخشید، قول می‌دهم از پست بعد بروم سر بحث‌های اصلی، قول می‌دهم.     

+  شنبه ششم تیر 1388  توسط بهاره آروین  با موضوع:  پشت صحنه

اگر ملاک برد و باخت میزان آراء باشد – که می تواند نباشد و نیست  – ما شکست خورده ایم ، نه یک کلمه زیاد ، نه یک کلمه کم ، آقای دکتر احمدی نژاد با رأی قاطع و مبهوت کننده ی بیست و چهار میلیونی رییس جمهور شد و باقی قضایای تلخی که خودتان شاهد آنها بوده ، هستید و این طور که احساس می شود خواهید بود ! متأسفانه ...

[...اما کاش]چشم باز کنید و طرفداران آقای احمدی نژاد را بی پرده ببینید!

طرفداران آقای احمدی نژاد را بروید در حوالی میدان تجریش تهران در آستانه ی منزل آقای قنبری ( حاج آقا نباتی ! ) ببینید که از شب تا به صبح برای یک تکه نبات در سرما و گرما از دور و نزدیک منتظر می مانند و انتظار معجزه دارند و البته باور به معجزه ی نبات حاج آقا  و خود بشمایرید هزاران نباتی و امثال دگیر را در گوشه گوشه ی این کشور !  بماند که این جماعت را در سبز پوشان موسوی و حتی در آینه ها هم باید مشاهده کرد و بیشتر احساس خطر کرد ...

طرفداران دکتر احمدی نژاد را در روضه های زنانه ببینید ! در خانه های خودتان ! در سایه ی مادرانتان ! عمه هایتان ! خاله هایتان ! مادربزرگ هایتان ...  جلسه ی آل یس ، جلسه ی ختم انعام ! سفره ی ابالفضل ! سفره ی ... بی آنکه بدانیم در این جلسات چه می گذرد وبی آنکه باور داشته باشیم که چه بخش عظیم و تاثیرگذار جامعه را همین زنانی تشکیل می دهند که ما به آن ها به دیده ی حقارت نگریستیم و فقط و فقط مسخره شان کردیم ... میتینگ ها و جلسات تیمی یک دو ماه مانده به انتخابات باورمان شد اما جلسات مستمر چندین ساله ی جریانات خاموش اجتماعی را به هیچ نگرفتیم ...

طرفداران دکتر احمدی نژاد را در همان هیئت هایی ببینید که غیر ممکن است در کوچه کوچه و محله محله ی این کشور به نوعی حضور نداشته باشند ! همان هیئت هایی که ما ها وقتی از کنار آن ها رد می شدیم فقط سری به تاسف تکان می دادیم و دیگر هیچ ! بی آنکه متوجه باشیم جوانان و نوجوانانی که ما برایشان ارزشی قائل نیستیم گروه گروه جذب همین هیئت هایی که ما به حق ! معیوب و ناسالمشان می دانستیم در حال جذب شدنند ! مایی که آنروز هیچ کاری نکردیم جز اخم و پوزخند ، امروز خیلی بی خود می کنیم که حضور بیست و چهار میلیونی این جمعیت را انکار کنیم و دم از تقلب بزنیم !

آقای موسوی !
تو در اقلیتی ! ما هم ! اما این نفهمیدن تو دارد جوانان بی گناه این کشور را به کشتن می دهد ! آقای موسوی تو حتی در میان هواداران خودت هم در اقلیتی ! نقاش ! هنرمند ! معمار ! کجای کاری !؟ تو حتی به اندازه ی حاج محمود و حاج سعید هم  در این کشور طرفدار نداری ! اگر می خواهی طرفداران آقای احمدی نژاد را ببینی تیراژ نشر CD ها ی آقایان را در کشور ببینی تا بفهمی در این بیست سال سکوت چه در این کشور گذشته است ....

طرفداران در اکثریت آقای احمدی نژاد را در مقابل اقلیت بودنتان را باید در شام جمعه ی این یکی دوسال در پای سریال یوزارسیف می دیدید ! هنگامی که من و شما با اعصاب های خرد مزخرف بودن کار سلحشور را فریاد می زدیم ، اشک های حلقه زده در چشم مردم خاموش و بی ادعا را ندیدیم و هنر سلحشور را که اینگونه توانسته بود در دل مردم رسوخ کند و میلیون ها نفر را پای تلویزیون ها میخکوب کند نفهمیدیم ! هنر سلحشور !  هنر احمدی نژاد ! هنر ده نمکی ! هنر پناهیان ! هنر دانشمند !هنر حاج محمود ! هنرمند که فقط تو نیستی آقای موسوی !!!!

مشکل از آنروزی شروع شد که ما دغدغه ی چیزهایی را داشتیم که برای مردم اهمیتی نداشته و ندارد ! نه در بیست و چهار میلیون سه رنگ و نه در سیزده میلیون تک رنگ ! ما نگران وضعیت کتاب بودیم بی آنکه معنی غمبار آمارهای مطالعه و میزان نشر کتاب در کشور را بفهمیم ! از آن روزی که ما نفهمیدیم این مردم بیشتر از آنکه به مچ بندهای سبز محتاج باشند به خواندن و خواندن و خواندن نیاز دارند و اگر یک هزارم جماعتی که حاضرند ساعت ها در حمایت از موسوی و اعتراض به احمدی یا هرکس دیگر در خیابان ها عربده بکشند و کتک بزنند و کتک بخورند و تا پاسی از نیمه شب الله اکبر بگویند و با هم بر سر اینگونه مزخرفات بحث بکنند فقط و فقط حاضر بودند  روزی نیم ساعت مطالعه بکنند و در طول این ایام نفری یک کتاب بخرند آنوقت  ما چقدر به صلاح نزدیکتر بودیم  ....

مشکل از نقشه ای ست که در آن راه آزادی از انقلاب می گذرد ! و جوانانی که به غلط این نقشه را باور کرده اند ! مشکل از نبود نقشه ی شهری ست که در آن راه آزادی از بزرگراه اندیشه ! از بوستان گفتگو ! از محله ی محبت و صبر و مدارا ! از خیابان آرامش و متانت ، از میدان تربیت و از چها راه پژوهش بگذرد ! مشکل عجله ی جوانانی ست که نمی دانند آرمانشهر حود را باید بر اساس چنین نقشه ای از نو بنا کنند  اگر چه ساختن این شهر شاید دویست سال طول بکشد ! مشکل از جوانانی ست که نمی دانند میدان انقلاب عملا آنقدر ترافیک دارد که شلوغی دارد که عملا به بن بست همه ی دوست داشتنی هایی نظیر آزادی ختم خواهد شد ! و مشکل از سیستمداران لجوجی همچون آقای موسوی ست که تیربارهای نصب شده در میدان انقلاب را نمی بیند و محدود شدن اندک آزادی جاری در جامعه را با حضور خود نمی فهمد !

آقای موسوی !
آن شب هایی که دانشجویان هوادار شما از شب تا صبح در میدان ولیعصر تهران و جاهای دیگر مشغول رقص و پایکوبی و شعار سازی و سیب زمینی بر سر چوب کردن بودند ، طلاب و روحانیون هوادار آقای احمدی نژاد در دورافتاده ترین روستاها و گمنام ترین شهرستان های  این کشور از شرق تا غرب و جنوب و شمال به تبلیغ نامزدشان مشغول بودند ! و در تمام این سال هایی که هواداران شما هنری جز روزنامه خواندن و وب گردی و مباحثات روشنفکری در حلقه های بسته ی خودشان نداشتند دانشجویان هوادار آقای احمدی نژاد زحمت اردوهای جهادی را به تن خریده بودند و خود را به متن مردمی که شما هنوز اکثریت بودنشان را به رسمیت نمی شناسید رسانده بودند ! پس از این دوازده سال شما از آن جایی خوردید که تصورش در مخیله تان هم نمی گنجید ! شرمنده ! همین .

پی‌نوشت: آن‌قدر من توی پست پیش گله کردم و غر زدم و هی گفتم چرا کسی این‌جا را نمی خواند و...خلاصه آن‌قدر احساس تنهایی و بدبختی کردم که خدا آن‌لاین رساند برایم، یک متن فرستاد برایم که به همان اندازه‌ای که می‌خواستم صادق است، صریح است و البته گزنده است و عصبانی. اول لینک‌اش را گذاشتم این بغل، بعد دیدم در این روزهایی که این‌جا تنها و تک‌افتاده‌ام، قدر یک چنین همفکری همدلانه‌ای را بیشتر از این‌ها باید بدانم وقتی شیرین جای ده‌تا از آن طلب‌های ۳۰۰ کلمه‌ای را برایم پر می‌کند. این‌ است که بخش‌های از آن‌ را آوردم‌ این‌جا، انگار که یکی از پست‌های وبلاگ خودم باشد. بنده البته گویا همدلی‌ام بیشتر است و خشم‌ام کمتر، این است که نمی نویسم «ما کمتریم» می‌نویسم «ما اقلیت قدرتمند و سازمان‌یافته»؛ با این‌حال باز هم بغض و کینه‌ی دوستان سرریز می‌شود بر سر شکسته‌ی من، این است که گفتم بگذار ردی از این خشم فروخورده هم این‌جا بیاید، بلکه دوستان بدانند من اگر دندان سرجگر نگذارم و هی به خودم نهیب نزنم که «بعد بهاره، بعد، حالا وقت‌اش نیست، یک چیزهایی را بگذار برای بعد» اگر این خودداری و  فرو خوردن خشم را به خودم تحمیل نکنم، متن‌هایم به همین اندازه صریح و گزنده از آب درمی‌آید، بلکه هم بیشتر.

راستی، کامنت‌ها را هم می‌بندم با اجازه‌تان، فحش می‌خواهید بدهید بروید وبلاگ خودشان قاطی آن نود و چند کامنت دیگر خودتان را خالی کنید، بنده عجالتا ظرفیتم تکمیل است.

البته یک اعتراف دیگر هم بکنم خدای نکرده ریاکار از دنیا نروم:) راستش حوصله‌ی کل‌کل کامنت‌های پست پیش را هم نداشتم، ملت خودشان به‌قدر کفایت از دست من عصبانی و شکار هستند، حالا من هم آمده بودم نمک پاشیده بودم روی زخم‌شان و گزک فحش و فضیحت مضاعف داده بودم‌ دست‌شان، درز گرفتم باقی‌اش را با این پست جدید و خوب:)  

+  پنجشنبه چهارم تیر 1388  توسط آروین  با موضوع:  درنگ

مطالبه‌ی حداکثری+ هزینه‌ی حداکثری+ دست‌آورد ناچیز و حداقلی= یاس و بی‌تفاوتی عمیق و فراگیر

فرمول‌اش همین است، اگر می‌خواهید یک جنبش سیاسی-اجتماعی را لااقل برای یک دهه به انفعال و سکون مطلق بکشانید، تنها کافی است همین فرمول را بکار گیرید، حتما جواب می‌دهد، شک نکنید.


ادامه
+  پنجشنبه چهارم تیر 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

از کنایه‌های اصیل تاریخی یکی هم این است: موریتس شلیک، یکی از اعضای اصلی حلقه‌ی وین به دست یک دانشجوی نازی ترور می‌شود؛ حلقه‌ی وین را که می‌شناسید؟ همان پوزیتیویست‌های منطقی‌ای که همواره از طرف مخالفان‌شان انگ محافظه‌کاری و حفظ وضع موجود خورده‌اند. در عوض، هایدگر، پدرخوانده‌ی پررمزوراز بسیاری از فلاسفه‌ی انتقادی قرن بیستم آن فضاحت حمایت از نازیسم را به‌بار می‌آورد. البته که هایدگر استثنا نبوده و نیست، اخلاف فرانکفورتی او هم در محافظه‌کاری و ارتجاع دست‌کمی از خودش نداشتند تاآن‌جاکه آدورنو، یکی از سرحلقه‌های مکتب فرانکفورت (همان مکتب انتقادی به اصطلاح) در مقابله با دانشجویان معترض دهه‌ی 60 پلیس را به دانشگاه فرامی‌خواند و همین عمل مرتجعانه است که  آن جمله‌ی معروف دانشجوی معترض را به دنبال می‌آورد: تو و فلسفه‌‌ی انتقادی‌ات مرده‌اید.

البته نمونه‌های دیگر این پیوند جدایی‌ناپذیر رادیکالیسم نظری و محافظه‌کاری عملی بسیارند. نزدیک‌ترین و دم‌دست‌ترین‌اش همین دوستانی که این روزها کم‌وبیش وارد فاز یا م ر گ یا ا ب ت ا ل شده‌اند و هر مطالبه‌ی دیگری غیر از این را چیپ و پیش‌پاافتاده و نماد عقب‌نشینی تلقی می‌کنند و از آن‌طرف، همین آدم‌های تندور در نظر، زهره‌شان می‌رود تیتر خبرهای تابناک را پشت تلفن بگویند. این است که این وضعیت مضحک خلق می‌شود: وضعیتی که در آن منی که گویا این‌جا متهم‌ام به گناه نابخشودنی محافظه‌کاری و همراه نشدن با جو انقلابی این روزها، هی باید دوستان را نهیب بزنم که نترسید بابا، نترسید، کاری نمی‌خواهید بکنید، حداکثر می‌خواهید زیر یک درخواست مدنی و معقول را امضاء کنید، این‌همه هول‌وولا برای چیست؟ اصلا فرض که پس‌فردا بیایند صاحبان تک‌تک این نام و امضاها را کشف و شناسایی کنند، خب که چه؟ جرم‌تان چیست؟ از یک نامزد رسمی انتخابات هواداری کرده‌اید و زیر یک درخواست معقول را هم امضا کرده‌اید، قتل که نکرده‌اید.  اما دوستان مگر زیر بار می‌روند؟ از یک طرف سی خرداد را هفده شهریور می‌دانند و روزشمارِ شش‌ماهه‌ی انقلاب راه انداخته‌اند، از آن‌طرف لیست بلندبالای بازداشتی‌ها را می‌خوانند و برای هم نقل می‌کنند که اِ، دیدی فلانی را هم گرفتند؟ همین، بدون هیچ مقدمه و موخره‌ای؛ انگار نه انگار که بخش عمده‌ای از این بازداشت‌ها غیرقانونی است، گُله گُله افراد را می‌گیرند فقط به صرف این‌که در ستاد میرحسین فعال بوده‌اند، ما هم می‌خوانیم و انگار طبیعی‌ترین و پیش‌بینی‌شده‌ترین رخداد ممکن را بشنویم، فقط سری تکان می‌دهیم و بس. این است آن اقلیتی که قرار بود پشت همدیگر را خالی نکنند؟ این است سرنوشت‌ خانواده‌های تک‌افتاده‌ای که فرزندان و نزدیکان‌شان گیر افتاده‌اند و دست‌شان هم به هیچ‌جا بند نیست؟ هی می‌گردند توی آشناها یک پارتی‌ای چیزی پیدا کنند و از عزیزان‌‌شان خبری بگیرند، هی هر روز می‌روند جلوی دادستانی وثیقه به‌دست گردن کج می‌کنند و آن‌ها هم دل‌بخواهی و بدون هیچ توضیحی یک عده‌ای را با هزارجور تعهد و دنگ‌وفنگ آزاد می‌کنند و به بقیه هم محل سگ نمی‌گذارند، صدا هم از هیچ‌کس درنمی‌آید چون تا بیایند حرف بزنند این‌ها هم می‌روند پیش بقیه و الخ.

یک نفر نیست به این سید بزرگوار آهنین بگوید به جای این بیانیه‌های شبه آتشین تشریف ببرید یک‌جا متحصن بشوید و لااقل، دست‌کم، کمِ‌کم، آزادی همین جوانان بی‌گناهی را بخواهید که امروز به صرف حمایت از شما در یک رقابت رسمی انتخاباتی، تجربه‌ی مخرب زندان و هزار جور توهین و تحقیر همراهش را تحمل می‌کنند. بگذارید هر یک نفری که دستگیر می‌شود، پشت و پناهش همه‌ی این جمعیت چندصدهزار نفری باشد نه چهار پنج نفر اعضای تک‌افتاده‌ی خانواده‌اش. نترسید آقا، نترسید، شما را که دیگر نمی‌گیرند، به‌هرحال رقیب شما تندرو هست اما ابله که نیست بخواهد از شما تمثال باشکوه اسطوره و قهرمان بسازد، مطمئن باشید آن‌ها عجالتا حفظ جان شما را به اندازه‌ی حفظ نظام مقدس‌شان واجب می‌دانند و از قضا این استراتژی کش دادن و به فرسودگی کشاندن نیروی حامیان شما را کارآمدتر می‌دانند چراکه کم‌کم این خود شما خواهید بود که تیررس خشم انقلابی همین هوادارانی قرار می‌گیرید که شما را عافیت‌طلب و محافظه‌کار خواهند دانست نه رهبر قهرمانی که واقعا «هر هزینه‌ای بدهد» تا جنبش اجتماعی-سیاسی حامیانش را به پیروزی برساند. نترسید آقا، نترسید، یک تار مو هم از سر شما کم نمی‌شود اما خب محال که نیست، به قول معروفِ ناپلئون کبیر آن‌چه حد ندارد حماقت است، گیریم زد و شما را هم گرفتند، چه چیزی را از دست می‌دهید مگر؟ بازی برای شما دو سر برد که چه عرض کنم، چند سر برد می‌شود اتفاقا، هم آن هزینه‌ی وعده داده شده را پرداخته‌اید و قهرمان شده‌اید و جایگاه‌تان در مقام رهبر یک جنبش اجتماعی-سیاسی تثبیت شده است، هم صراحتا مشروعیت نظامی را به چالش کشیده‌اید که نماینده‌ی رسمی سیزده میلیون رای مخالف را به زندان می‌اندازد و هم مهم‌تر از همه، لااقل تا اطلاع ثانوی یک مطالبه‌ی معقول و قابل دسترس برای این جنبش‌تان دست‌وپا کرده‌اید: آزادی شما؛ دیگر بیش از این چه می‌خواهید؟

اصلا آمدیم و انتخابات ابطال نشد، باشد قبول، می‌شود، ابطال می‌شود اما خب فرض محال که نیست، آمدیم و نشد، آن‌وقت من می‌خواهم بدانم شما روی‌تان می‌شود؟ روی‌تان می‌شود فردا دست‌خالیِ خالی جلوی این دوستان بایستید، توی چشم‌شان نگاه کنید و بگویید بله دیگر، شما رفتید آن‌جا، هزینه زندان و مخلفاتش را هم دادید، حالا هم با یک پرونده‌ی کت‌وکلفت زیر بغل‌تان این‌جا ایستاده‌اید و حق نطق کشیدن که سهل است، بسیاری از حقوق اجتماعی‌تان در سال‌ها‌ی آینده را هم از دست داده‌اید و...می‌خواهید بگویید ببخشید، شرمنده اما ما را آن‌چنان شور انقلابی گرفته بود که شما را دیگر یادمان رفته بود؟ می‌خواهید بگویید البته پسِ ذهن‌مان بودیدها، پیش خودمان حساب کرده بودیم ما که مقصدمان انقلاب است، سرراه یک‌ تک‌پا هم پیاده می‌شویم می‌رویم زندان باستیل را فتح می‌کنیم. اما خب می‌بینید که نشد، ما پشت این سکون و سکوت انبوه گیر افتادیم و به انقلاب که سهل است، به هیچ جای دیگری هم نرسیدیم، حالا هم که خودتان بهتر می‌بینید، فضا به قدری امنیتی شده است که صدا از کسی در بیاید، درجا خفه می‌شود، لذا شرمنده که خودتان به تنهایی مجبورید هزینه‌های اجتماعی پرونده‌های‌تان در سال‌های آینده را به دوش بکشید، می‌بخشید اما ما انتخابات را ابطال نکردیم، هیچ کار دیگری هم نکردیم، یعنی همه‌ی نیروی‌مان را گذاشته بودیم روی همانی که اگر می‌شد همه‌چیز درست می‌شد اما خب نشد، بله خب، ما همه‌ی تخم‌مرغ‌های‌مان را گذاشته بودیم در سبد ابطال و آن‌هم که شکست، این است که حالا دست‌مان خالیِ خالی است. می‌خواهم بدانم روی‌تان می‌شود؟

+  دوشنبه یکم تیر 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

به گمانم برای مستدل کردن هر بحث و سخنی از جمله این ایده، لااقل سه دسته استدلال لازم است: دسته‌ی اول دلایلی است که استدلال رقیب شما را به چالش می‌کشد یعنی بر روی وجه سلبی مطلوبیت ایده‌تان متمرکز می‌شود؛ دسته‌ی دوم مربوط به استدلال‌هایی است که شما در جهت مطلوبیت ایجابی ایده‌تان ارائه می‌کنید یعنی معتقدید تحقق این ایده، نه فقط از رخداد موارد نامطلوبی جلوگیری می‌کند (وجه سلبی) بلکه خودش نیز موجد پیامدهای مطلوبی است که پیش از این وجود نداشته است. در نهایت، دسته‌ی سوم استدلال‌هایی است که در جهت امکان و تحقق عملی ایده بحث می‌کند و لذا در یک جمع‌بندی کلی از این سه دسته استدلال، هم امکان و هم مطلوبیت ایده‌ی مورد بحث مستدل خواهد شد. بگذارید با توجه به این سه دسته استدلال، سه نوع سوال مشخص طرح کنیم در مورد ایده‌ی «شکستن انحصار رسانه‌ای» تا بعد در قالب سه پست جداگانه به هریک از این سوال‌ها پاسخ دهیم.

سوال یا انتقاد اول ناظر به دست‌پایین بودن، حداقلی بودن یا به زبان خودمانی چیپ بودن این ایده است در مقابل مطالبه‌ی حداکثری، دست بالا و لابد زیادی وزین ابطال انتخابات. درواقع انتقاد این دسته از منتقدین این است که این جمعیت چندصدهزار نفری برای یک مطالبه‌ی جدی و واقعی مثل ابطال انتخابات است که به خیابان آمده است نه برای دست‌یابی به یک مطالبه‌ی پیش‌پاافتاده‌ای مثل شبکه‌ی ماهواره‌ای در داخل. پاسخ به این انتقاد موضوع اولین پست بعد از این خواهد بود.

دومین سوال یا انتقاد ناظر به این است که حالا اصلا چه نیازی به شبکه‌ی ماهواره‌ای داخلی است؟ این‌همه سایت و روزنامه‌ای که دم‌به‌دم یا فیلتر می‌شوند یا سانسور یا لغو مجوز، خب سرنوشت این شبکه هم بهتر از این‌ها نخواهد بود. این دسته از منتقدین احتمالا معتقدند انحصار رسانه‌ای با شبکه‌ی ماهواره‌ای در داخل شکسته نمی‌شود چراکه دولت باز هم می‌تواند روی این شبکه نیز مانند دیگر رسانه‌های مستقل مثل سایت‌ها و روزنامه‌ها به شیوه‌های مختلف اعمال فشار کند تا انحصار رسانه‌ای همچنان حفظ شود. پاسخ به  این سوال یا درواقع برشمردن مزیت‌های ایجابی طرح را در دومین پست بعد از این بحث خواهیم کرد.

سومین سوال هم باز می‌گردد به امکان عملی تحقق چنین ایده‌ای که آیا با توجه موانع قانونی و عزم دولت در جهت حفظ انحصار رسانه‌ای، امکان تحقق چنین ایده‌ای وجود دارد یا فقط وعده‌ی سر خرمن است؟ به‌نظر می‌رسد بیشتر کامنت‌‌گذاران روی این بخش سوم است که تردید داشته‌اند؛ طبیعی هم هست چراکه با کلیت طرح موافق بوده‌اند و سوال خود را فقط در مورد قسمت سوم طرح کرده‌اند؛ در مقابل کسانی که در بین دو گروه اول قرار داشته‌اند، نیازی به اصلا نیازی به طرح سوال و نظرشان ندیده‌اند چون اساسا کلیت ایده به نظرشان مفید و قابل تامل نیامده است. می‌خواهم بگویم اگر بنا به بازخوردهای کامنتی باشد باید از این قسمت سوم شروع کنم اما چون فکر می‌کنم همراه کردن افراد مخالف نسبت به مصمم کردن افراد نسبتا همراه  در الویت است، با اجازه همان سیر منطقی و بیان شده در این‌جا را طی می‌کنیم.

پی‌نوشت: توجه دارید که بنده این‌ها را در کمال ناامیدی و یاس و در شکلی دن‌کیشوت‌وارانه می‌نویسم یعنی بعید می‌دانم این استدلال‌ها مخالفین شهودی را همراه کند اما خب، عجالتا دلایل‌مان را بگوییم، ببینیم این مخالفین ما غیر از شهود ناسازگارشان چه مشکل مستدل و عقلانی ای با این طرح دارند.

+  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

از من پرسیده‌اید بالاخره این امضاها را جمع کنید یا نه؛ البته که جمع کنید اگر شهودتان با ما یکی است و به‌نظر شما این ایده هم ایده‌ی مفید و قابل تحققی می‌آید فقط کمی احتیاط کنید به‌خصوص در شهرستان‌ها؛ من البته جو تهران کم‌وبیش دستم است، دیروز هفت‌تیر تا ولیعصر همراه جمعیت بودم و هی حسرت می‌خوردم که کاش همان دیروز پرینت گرفته بودم و خودم استارتش را می‌زدم. می‌خواهم بگویم در تهران، در روز و در مسیرهای اصلی تجمع، نه واقعا آن‌قدرها لباس شخصی هست و نه پلیسی که بخواهد به یک برگ کاغذ گیر دهد وقتی آن‌همه شعارهای نوشته شده‌ سردست بلند شده است. با این‌حال اگر تصمیم به همراهی گرفتید، احتیاط کنید، ترجیحا یک گروه چند نفره‌ شوید و همواره خودتان را داخل انبوه جمعیت نگه دارید.

 هم شماره شناسنامه و هم اثر انگشت کاملا اختیاری است و در جدول مربوطه هم قید شده است «در صورت تمایل» یااین‌حال اگر فکر کردید مخاطب‌تان همچنان احساس عدم امنیت می‌کند این نکته را شفاها نیز تذکر دهید.

به نظرم می‌رسد متن نامه هیچ آیتم تندوتیزی ندارد که بعدا بخواهد برای امضاءکنندگانش مشکل‌ساز شود، یک درخواست ساده است از کسانی که به ایشان رای داده‌ایم، بله، دوستان زیادی این روزها بازداشت شده‌اند اما آن‌ها یا از اعضای شناخته شده‌ی ستادها بوده‌اند که عجالتا برای خنثی کردن نقش‌ رهبری احتمالی‌شان در این تجمعات اخیر بازداشت شده‌اند یا آدم‌های عادی‌ای هستند که جوگیر شده‌اند و دست به یک کارهای غیرعقلانی آشکارا غیرقانونی زده‌اند، نمونه‌هایش را من شخصا سراغ دارم؛ می‌خواهم بگویم جو کمی تا قسمتی امنیتی هست اما لازم نیست ما خودمان هم هی بیخودی به این هول‌وهراس دامن بزنیم و کارهای آشکارا قانونی و بدون سروصدا را هم از خودمان دریغ کنیم.

در هرحال من هم واقعا مشتاقم بدانم آدم‌ها در راهپیمایی‌ها چه واکنشی نسبت به این طرح خواهند داشت و با این‌که دیروز به نظرم می‌آمد جمعیت آن‌قدر از این راهپیمایی‌های طولانی و بدون هدف کم‌حوصله شده است که احتمالا از یک همچین ایده‌هایی استقبال بدی نخواهد کرد، اما باز هم مشتاقانه منتظرم بازخوردهایش در میدان عمل را شما برایم بازگو کنید. این پست‌های اخیر را هم با کمی لبخند بخوانید و دل‌سوزی؛ کمی بیش از حد توانم خسته‌ام.

+  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

اول این را ببینید؛ اگر شهودتان همین‌طور بدون دلیل و استدلال هم با این ایده به صورت کلی همراه است، همین حالا دست‌به‌کار شوید و دو کار انجام دهید: اول، هر نوع پیشنهاد انتقادی- اصلاحی در باب فرم و محتوای متن، از ب به‌نام حق گرفته تا نقطه‌ی پایان را به ما ای‌میل بزنید، تند است؟ کند است؟ آبکی است؟ این متن عجالتا حاصل عقل و هنر سه‌چهار نفر است، ممنون می‌شویم شما هم عقل و هنرتان را بکار بیندازید در جهت هرچه بهتر و تاثیرگذارتر کردن‌‌اش، دوم، عجالتا همین دو صفحه را در یک برگ A4 پشت و رو پرینت بگیرید و از فردا که می‌روید راهپیمایی سوگواری کنید، از ملت همیشه در صحنه، امضاء هم جمع کنید (هر نفر لااقل 10 برگ که هرکدام حاوی 22 امضاء است) و بعد این برگه‌ها را به دست ما برسانید.

اما اگر با ایده‌ی طرح شده در این نامه همراه نیستید و به نظرتان خنده‌دار می‌آید یا دست‌پایین یا هر چیز دیگر، پیشنهاد می‌کنیم چند ساعتی صبر کنید و پست بعدی را هم بخوانید، حاوی دلایل و استدلایل‌های ماست برای امکان و مطلوبیت این ایده، پیشنهاد می‌کنیم اول دلایل ما را بخوانید و بعد تصمیم‌ نهایی‌تان را در همراهی یا عدم همراهی اتخاذ کنید. 

پی‌نوشت: توجه دارید که ما در این پست در رویه‌مان دو تغییر اساسی داده‌ایم. اول این‌که ابتدا حرف آخر و به‌قولی، طرح را به صورت عملیاتی شده تقدیم شما کرده‌ایم تا اول میزان همراهی شهود شما با خودمان را محک بزنیم و بعد دلایل و استدلال‌های‌مان را رو کنیم ببینیم اصلا چقدر در تغییر رای و نظر مخالف موثر واقع می‌شود. تغییر دوم هم برمی‌گردد به رویکردمان نسبت به شما، به عامل تاثیرگذار. در سه ماه گذشته «درنگ» بیشتر وقتش را در آن تشکیلات پرطول‌وتفصیل اما ناکارآمد ستاد هدر داده است بلکه بتواند آدم‌های تاثیرگذار بر روی بدنه‌ی‌حامیان را نسبت به امکان و مطلوبیت ایده‌هایش قانع کند اما حالا داریم راه را به‌عکس می‌رویم، یعنی همین اول کار آمده‌ایم سراغ خود شما بلکه از این‌راه تاثیر بیشتری بگذاریم.

+  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

ما هم موافقیم، بیایید عجالتا اختلاف‌نظرهای‌مان در باب میزان و چگونگی تقلب را کنار بگذاریم و یک‌راست برویم بر سر سوال اصلی: «چه باید کرد؟»

بدیهی است پاسخ‌ها به این سوال و راهبردهای پیشنهادی تنها زمانی به سمت اجماع میل می‌کند که قبل از آن، توافقی حداقلی در باب تحلیل شرایط موجود شکل گرفته باشد. لذا بیایید قبل از هر چیز، بر سر این نکته توافق کنیم که چه تقلب شده باشد، چه نشده باشد، چه ما پیروز انتخابات بوده باشیم، چه نبوده باشیم، یک واقعیت با وضوح تمام آشکار است، این‌که امکان دسترسی ما به قدرت حاکم برای مدت نامحدودی مسدود شده است. به نظرم همه در این مورد متفق‌القولیم که اگر در آینده انتخاباتی درکار باشد، چندان اثری از آثار اصلاح‌طلبی و نمایندگان سیاسی‌اش در آن وجود نخواهد داشت. ما هرچه داشتیم، هر چهره‌ی مشروعی که ممکن بود مورد تایید شورای نگهبان قرار گیرد، همان میزان اندکی از حمایت‌های مالی که در اثر شانس پیروزی احتمالی دریافت می‌کردیم، هرچه رای تحریمی و بی‌تفاوت که داشتیم، همه و همه را در این انتخابات به میدان آوردیم و در نهایت هم ظاهرا یا واقعا بازنده بوده‌ایم. لذا هر اهبرد و پیشنهادی باید با لحاظ کردن این واقعیت کلیدی ارائه شود و  امکان‌های جایگزین طرح و پیگیری مطالبات دموکراتیک (در همه‌ی سطوح اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی) را در بیرون از ساختار رسمی قدرت مدنظر قرار دهد. بر این مبناست که «درنگ» اولین پیشنهاد راهبردی خود را در پست بعد ارائه خواهد کرد اما پیش از آن بگذارید کمی بر روی مزیت‌های پیگیری مطالبات در خارج از ساختار رسمی قدرت مانور دهیم بلکه شما هم توانستید این شکست کذا را خوش‌بینانه و به دیده‌ی یک موهبت ناخواسته بنگرید. بله، البته که هیچ کار راحتی نیست این شنا بر خلاف جریان تند و پرخروش آب، اما گویا چاره‌ی دیگری هم نیست وقتی تحلیل‌ها و تخمین‌ها تا این حد تخیلی و غیرواقعی است چه آن زمانی‌که همه غرق خوش‌بینی اغراق‌شده بودند و لذا ما مجبور بودیم یک‌تنه بر بدبینی و طراحی سناریوی شکست تاکید کنیم و چه حالا که بدبینی و یاس روز به روز در حال افزایش است و باز ما مبجوریم بیایم ساز مخالف کوک کنیم و هی تراوش خوش‌بینی نماییم:)

خب حالا که صحبت خوش‌بینی است و ما هم از طراحی سناریوی شکست جز فحش و بدوبیراه، خیر دیگری ندیده‌ایم،بگذارید این‌بار یک سناریوی خوش‌بینانه را شرح‌وبسط دهیم، بیایید فرض کنیم رویای از دست رفته محقق شده بود و جناب آقای موسوی امروز عنوان رئیس‌جمهور منتخب ملت را یدک می‌کشید. بیایید نگاه کنیم ببینیم ما و این رئیس‌جمهور منتخب‌مان سرجمع چه داشتیم: یک دولت به لحاظ اقتصادی کم‌وبیش ورشکسته که وارث بخت‌برگشته‌ی چهار سال سیاست‌های فاجعه‌بار اقتصادی است که بریز‌وبپاش‌اش را یک‌نفر دیگر کرده است و تنها تاوان سخت و پرهزینه‌اش افتاده است گردن دولت بعد؛ راستش من یکی که هروقت به شکست جناب احمدی‌نژاد فکر می‌کردم، از یک نکته حسابی لجم می‌گرفت، از این‌که در صورت شکست او، این دیگری است که هزینه‌ی چهار سال خودمحوری و کله‌شقی اقتصادی او را می‌پردازد؛ راستش از یک طرف دلم‌ می‌خواست ببریم و از طرف دیگر دوست داشتم این خود احمدی نژاد باشد که در چهار سال آینده زیر بار ویرانی اقتصادی‌ای که خودش به‌بار آورده است له شود. حالا وضعیت اقتصاد و نارضایتی‌های سیاسی-اجتماعی احتمالیِ همراهش را کنار بگذاریم، ببینیم دیگر چه داریم؟ یک مجلس و رهبری غیرهمسو و البته مخالفین قدرتمند و سرسختی مانند جناب‌ احمدی نژاد و حامیانش که در چهار سال آینده مدام در حال سنگ‌اندازی و فرسودن دولت خواهند بود. برای این‌که عمق فاجعه‌ی احتمالی را دریابید، پیشنهاد می‌کنم کمی به عقب برگردید و زمان گل‌وبلبل هشت‌ساله را به‌خاطر بیاورید، زمانی‌که نه فقط یک رئیس‌جمهور واقعا منتخب داشتیم، بلکه پشتمان نیز حسابی به یک جنبش اجتماعی بیست‌ میلیونی گرم بود، یک مجلس یک‌دست همسو هم داشتیم و یک رقیبی که هنوز کم‌وبیش در شُک شکست نامنتظره‌اش بود. با این‌حال، ببینید واقعا در آن هشت سال چقدر به آن‌چه که می خواستیم رسیدیم و مهمتر از آن، چقدر از آن‌چه به آن رسیدیم بادوام و پایدار ماند و از کوران چهار سال ویرانی بعدی جان سالم به‌در برد. حالا لابد راحت‌تر می‌توانید سرنوشت دولت میرحسین موسوی را تصور کنید. بحران‌های پیاپی، به بن‌بست رسیدن‌های مدام، فرسودگی و ...حالا بیایید این طرف ماجرا را نگاه کنیم، این طرفی که ما باخته‌ایم و جناب احمدی نژاد شده است رئیس‌جمهور به اصطلاح منتخب؛ اول از همه او خودش یک‌تنه باید پای پیامدهای سیاست‌های چهار ساله‌ی گذشته‌اش بایستد، پیامدهایی که اگر از این دوستان اقتصادی ما بشنوید می‌گویند اصلا شوخی‌بردار نیست و خیلی بیشتر از این تجمعات چندصدهزار نفری می‌تواند چهار ستون دولت وقت را بلرزاند. عجالتا مجلس و رهبری هم که متفقا پشت دولت ایستاده‌اند، لذا غیر از آن لولوی هاشمی که یک مدت مشخصی کارکرد دارد، کس دیگری نیست که بلاگردان دولت فعلی شود. این است که می‌گویم پیگیری مطالبات در چنین  شرایطی اتفاقا با هزینه‌ی کمتر و فایده‌ی بیشتری همراه خواهد بود. در این شرایط این شما هستید که در موضع منتقد قرار می‌گیرید و نه تنها دچار آن یاس و فرسودگی آشنا و کوتاه آمدن از مطالبات و دفاع ناگزیر از وضع موجودی که گرچه عامل ایجاد آن نبوده‌اید اما وارث آن هستید، نمی‌شوید بلکه اتفاقا می‌توانید نارضایتی از وضع موجود را با هوشمندی و قدرت به نفع مطالبات خود مصادره‌‌ی به مطلوب کنید. البته که این‌ آینده‌ی رویایی اما ممکن، همین‌طور بدون تلاش و خودبه‌خودی به‌دست نخواهد آمد و ار قضا، احتمال شکل‌گیری یک یاس و بی‌تفاوتی فراگیر و خفقان و خلاصه همه‌ی مولفه‌های یک وضعیت هولناک 1984ی بشتر از احتمال تحقق آن اتوپیای تخیلی است. درواقع، شرایط دشوار دولت آینده تنها زمانی می‌تواند به نفع طرح و تحقق مطالبات دموکراتیک تمام شود که این مطالبات نماینده و نیرو و پشتوانه‌ی قدرتمندی داشته باشند. لذا آن‌چه ما در شرایط حاضر نیاز داریم، دوام صدایی در درون جامعه است که این مطالبات را نمایندگی کند. صریح‌تر بگویم، همه‌ی ما در این شرایط یک دغدغه بیشتر نباید داشته باشیم: حفظ این اقلیت (باشد اصلا همان اکثریتی که شما می‌گویید:) یک‌پارچه‌ای که یک‌صدا و با تمام قدرت مطالباتش را فریاد می‌زند. هر نوع استراتژی‌ای که در بلندمدت و با احتمال تحمیل هزینه‌ی فراوان و دست‌یابی به حداقل مطالبات، زمینه‌ی فرسایش توان و نیروی این اقلیت و گسترش یاس و سرخوردگی را فراهم آورد، استراتژی مطلوبی نخواهد بود. خلاصه این‌که تنها یک هدف پیش روی ماست: حفظ این اقلیت و افزایش قدرت و سازمان‌یافتگی آن. فراموش نکنید که همواره این اقلیت قدرتمند و سازمان‌یافته است که بر یک اکثریت ضعیف و سازمان نیافته سیطره می‌یابد.  

+  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

می‌دانم، می‌دانم چندو روز است دارم وعده راهبرد و «چه باید کرد» می‌دهم و باز هی می‌آیم این‌جا، به ادعاهای رقیب پاسخ می‌دهم و رفع شبهه می‌کنم؛ می‌دانم همین حالا هم پیش خودتان می‌گویید فلانی هم شده است رئیس‌جمهور منتخب که هربار می‌گویی پس کجایند این دزدها و مافیا؟ وعده‌ی سر خرمن می‌دهد و...می‌دانم، اما بگذارید شواهد ابطال یک فرضیه‌ی رایج دیگر را هم نشان دهم، بعد می‌روم آن «چه باید کرد» را داغ داغ از تنور درمی‌آورم:) من البته به تجربه می گویم که آدمیزاد محافظه‌کار است، به این راحتی‌ها از نظر و عقیده‌اش باز نمی‌گردد، تا فرض‌های پایه‌ای تحلیل قبلی‌اش مکررا ابطال نشود، چندان علاقه‌ای به همراهی با ایده‌های جدید نشان نخواهد داد. همین است که من عجالتا کارم شده است ابطال فرضیه‌های رقیب:)


ادامه
+  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

شک نکنید که تقلب شده است اما خطا در تخمین "میزان" تقلب، ما را در انتخاب استراتژی  و «چه باید کرد» نیز به اشتباه خواهد انداخت. همان‌طور که پیش از این، بی‌اعتنایی به نتایج نظرسنجی‌های معتبر و خطا در تخمین میزان رای واقعی موسوی، ما را در انتخاب استراتژی‌های تبلیغاتی کارآمد و تاثیرگذار نیز به اشتباه انداخت. کاش البته این‌گونه نبود. کاش نتایج واقعی و معتبر نظرسنجی‌ها پنهان نمی‌شد، ‌کاش فراگیر کردن خوش‌بینی غیرواقعی به معنای پیروزی پنداشته نمی‌شد، ‌کاش موسسات معتبر نظرسنجی بابت انتشار نتایجی خلاف انتظار ستاد میرحسین سرزنش و بایکوت نمی‌شدند. ‌کاش واقعیت تحریف شده، خورارک اصلی گزارش‌های نظرسنجی‌ای نبود که مستقیما به دست میرحسین موسوی و هوادارانش می‌رسید. کاش نتایج نظرسنجی‌های معتبر، به‌جای‌آن‌که از ترس بدبینی و منفعل شدن بدنه‌ی ستاد پنهان و نادیده گرفته شوند، به عنوان چراغ راهنمایی تلقی می‌شد که باعث سرمایه‌گذاری درست بر روی گروه‌هایی می‌شد که آرای موسوی در میان ایشان بسیار پایین بود.

اگر این‌گونه بود لابد شما هم این گزارش نتایج نظرسنجی نهم خرداد، مرکز افکارسنجی دانشجویان (ایسپا) را دیده بودید. نتایجی که کمتر نشانی از آن خوش‌بینی غیرواقعی دارد. محض اطلاع‌تان، ایسپا موسسه‌ای حرفه‌ای است که سابقه‌ای طولانی در انجام نظرسنجی‌های مختلف از جمله‌ نظرسنجی‌های انتخاباتی دارد و نتایج نظرسنجی‌هایش در دوره‌های قبل هم اغلب معتبر و پیش‌بینی‌کننده‌ی آراء دور از انتظار بوده است. در ضمن، بدنه‌اش حامی میرحسین موسوی به‌شمار می‌رود. می‌خواهید نتیجه‌ی نظرسنجی ملی ایسپا در روز بیستم خرداد را هم بدانید؟ چهل ‌وهفت درصد به سی‌ویک درصد به نفع احمدی‌نژاد. نظرسنجی‌ای که برچسب ساختگی بودن خورد و به عنوان ایجاد یک جنگ روانی، آن‌هم در شب انتخابات تلقی شد.

البته آشکار است که نتایج همین نظرسنجی‌های معتبر نشان دارد که قطعا تقلبی 10 تا 15 درصدی به نفع کاندیدای پیروز انجام شده است چراکه بر مبنای همین نتایج معتبر، رای آقای احمدی‌نژاد بین 50 تا 55 درصد برآورد می‌شده است. بنابراین مطالب فوق به‌هیچ‌وجه به معنای رد تقلب انجام شده در انتخابات نیست اما به‌نظر می‌رسد این تقلب تغییردهنده‌ی نتیجه نبوده است و بیشتر در جهت پوززنی خاتمی و دوروبری‌ها انجام شده است، نشان به آن نشان که دیشب ساعت یک بعد از نیمه شب، درحالی‌که تنها سه ساعت از شمارش آراء گذشته بود سایت الف همین شکسته شدن رکورد خاتمی را با ذکر عدد 24 میلیون! تیتر کرده بود. اساسا میزان اختلاف رای هم بیشتر نافی فرض تقلب برای تغییر نتیجه است. اصولا برای تغییر نتیجه، اختلاف چهار تا پتج میلیونی کافی بود. اما اختلاف یازده‌میلیونی اتفاقا ناظر بر یک پیروزی اولیه است که با تقلبی ده تا پانزده درصدی به یک پیروزی قاطع تبدیل شده است. می‌خواهم بگویم اتفاقا یک پیروزی هفده، هجده میلیونی است که به شما نه فقط جسارت این‌چنین تقلبی را می‌دهد بلکه با پشت‌گرمی همین حاشیه‌ امنیت هفده، هجده میلیونی است که شما ترسی از اعتراض‌های احتمالی هم نخواهید داشت. به‌هرحال شما از مجموع آراء سه کاندیدای دیگر بیشتر رای آورده‌اید و چه اشکالی دارد که به پشتوانه‌ی همین آراء، کمی هم آب داخل صندوق‌ها ببندید و رکورد رقبای دیرینه را جابجا کنید.

قبول داریم، این پست کمتر نشانی از آن ایده‌های راهبردی داشت اما قبول کنید که این شبهه‌ی فراگیر تقلب، امکان هرگونه ابتکار عمل جایگزینی را از ما سلب کرده است، می‌خواهیم بگوییم شاید گریزی از این نقد استراتژی پیشنهادی پرهزینه اما کم‌‌فایده‌ی به خیابان ریختن و امنیتی کردن فضا و خفقان مضاعف نداشتیم، برای نقد این استراتژی هم ابتدا باید فرض و تخمین‌های نادرست‌اش را زیر سوال می‌بردیم. درهرحال، از پست بعد مستقیما به سراغ راهبردهای ایجابی‌ای خواهیم رفت که مناسب شرایط موجود می‌دانیم.

+  شنبه بیست و سوم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

امروز شنبه است، بیست و سوم خرداد 1388؛ شمارش آراء از ساعاتی قبل آغاز شده است و هر بار که آخرین نتایج  اعلام می‌شود، بهت و حیرت شما افزون‌ می‌شود چراکه پرزندنت فعلی با اختلاف چشم‌گیری از رقبا پیش است. کلافه‌اید، هیچ تحلیلی به ذهن‌تان نمی‌رسد، هی فکر می‌کنید آخر چطور ممکن است؟ عقلتان به چیز دیگری جز تقلب گسترده قد نمی‌دهد، می‌آیید اینترنت ببینید کسی خبری دارد یا نه؟ بله‌ خب، البته، این‌طرف و آن‌طرف هشدار داده‌اند و خبرهایی هم رسیده است اما کلاه خودتان را که قاضی می‌کنید، می‌بینید این شنیده‌های این‌جا و آن‌جا در آن حدی نیست که بتواند یک چنین اختلاف عجیبی را ایجاد کند. منتظر می‌مانید، منتظر شهرهای بزرگ و...نتیجه اما فقط در همین حدود بالا و پایین می‌شود:

رای احمدی‌نژاد: ۶۵ درصد

رای موسوی: ۳۲ درصد

رای رضایی: ۲.۵ درصد

رای کروبی: یک درصد

اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ این نتایج با دیده‌ها و شنیده‌های شما در روزهای قبل از انتخابات که سهل است، به نظرتان می‌رسد با عقل سلیم هم جور درنمی‌آید. یکی دو روز می‌گذرد، اول نمی‌پذیرید، هی بر طبل تقلب می‌کوبید ببینید صدایش چقدر درمی‌آید، روزهای بعد...

کاش این پاراگراف تمام نشود،  به روزهای بعد نرسد، به آن یاس چاره‌ناپذیر؛ کاش بشود از همین خط اول پرید و یک‌باره به انتها رسید: به «صبور باشید و پرامید». 

من می‌دانم آدم‌های زیادی این‌جا را نمی‌خوانند، کسی علاقه‌ای ندارد به مطالبش لینک دهد یا یا آن‌ها را به اشتراک بگذارد، می‌دانم همه‌ی آن‌چه که نوشتم و همه‌ی آن‌چه که پس از این خواهم نوشت،‌ باز هم ناخوانده و ناشنیده باقی خواهد ماند. می‌دانم همه‌ی این‌ تلاش‌ها و «درنگ‌»ها بازهم مثل همیشه گم خواهد شد، یک‌روز مثل دیروز در هیاهوی شورانگیز پیروزی و یک روز مثل امروز در کرختی یاس‌آلود شکست؛ با این‌حال من ادامه می‌دهم، خستگی‌ناپذیر و امیدوار، هنوز این‌جا می‌نویسم، آدم‌ها، حتی دوستانم، نادیده‌ام می‌گیرند، مسخره‌ام می‌کنند اما من ادامه می‌دهم، ما،‌ همین چهارتا دانه آدم «درنگ» یا به قول خودمان، دوست‌داران رهایی، نوآوری و گفت‌وگو:) ادامه می‌دهیم؛ آن‌وقت شما، شما اقلیت ده‌میلیون نفری‌ای که صدای‌تان را به گوش عالم و آدم رساندید، به گوش‌های سنگین رئیس‌جمهور این مملکت رساندید، شما می‌خواهید ادامه ندهید؟ با این اقلیت یک‌‌صدا و توانمند می‌شود دنیا را عوض کرد، باور کنید می‌شود، راه‌حل‌ها بسیار است، ما، همین چهارتا آدم درنگ که نشسته‌ایم دور هم، کلی ایده و راه‌حل به ذهن‌مان رسیده است، کلی ایده‌ راهبردی و عملیاتی که تلاش برای تحقق‌شان، نه خشم می‌خواهد، نه هیجان، نه فضای امنیتی و خفقان، تنها صبر می‌خواهد و امید. روی مرا، صبر و امید مرا ببینید که هنوز می‌توانم به شما بگویم منتظر «درنگ» بعدی باشید و شرح این ایده‌های راهبردی:) بعد به خودتان بیایید ببینید چرا شما نتوانید، چرا شما مایوس شوید و برای فرار از سرما و گزندگی این یاس، به کنج خانه‌های‌تان پناه ببرید؛  صبور باشید و پرامید.

 

+  شنبه بیست و سوم خرداد 1388  توسط بهاره آروین  با موضوع:  درنگ | 

خب این دوست «درنگ»ی ما چندتایی جوابیه نوشته است در پاسخ به همان اندک کامنت‌های شما، من به دو دلیل ترجیح می‌دهم پاسخ‌هایش را در قالب یک پست جداگانه بیاورم: اول این‌که این دوست بنده عاقل‌‌تر و صبورتر از خود بنده است، لذا روی یک نکاتی تاکید مجدد گذاشته است که شاید من به دلیل این شور و شر بی‌موردم، آن‌ها را کم‌رنگ‌تر جلوه داده‌ام. دوم هم این‌که بنده کمی اجحاف کرده‌ام، یعنی هنوز از گذاشتن تخمین پرطول‌وتفصیل ایشان، چند ساعتی نگذشته بود که بساط شرطبندی را برپا کردم و کم‌وبیش باعث شدم پست مربوطه کمتر دیده و خوانده شود (پستی که به گمانم تخمین‌هایش از این تخمین اولیه به واقعیت نزدیک‌تر باشد)؛ این جوابیه‌ها را می‌گذارم بلکه از شدت آن اجحاف کم کنم؛ البته متن را باز هم بدون هیچ ویرایشی می‌گذارم چون همچنان وقت‌اش را ندارم:)


ادامه
+  جمعه بیست و دوم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

خب انگار بین علما اندکی اختلاف افتاده است:) دوست دیگری از اهالی درنگ، تحلیل و تخمین دیگری از نتیجه‌ی انتخابات ارائه داده است که گرچه در نتیجه‌ی نهایی (پیروزی احمدی‌نژاد در دور اول انتخابات) و نیز تقسیم و وزن‌دهی به گروه‌های مشارکت‌کننده در انتخابات، کم‌وبیش مشابه تخمین قبلی است اما به دلیل دست بالا گرفتن مشارکت، ارقام متفاوتی از آراء بدست داده است.

در این تخمین، تعداد شرکت­کنندگان در انتخابات، بین 27.9 تا 31 میلیون نفر، و آرای جناب احمدی­نژاد بین 15.3 تا 17.8 میلیون رای تخمین زده شده است که بر این اساس، بدون آنکه به هیچگونه تقلبی نیاز باشد، پرزیدنت فعلی در همان دور اول، رایی معادل  1.2 تا 1.3 برابر مجموع آرای سه رقیب خودش بدست آورده و به عنوان رئیس جمهور انتخاب می­شود. در عین‌حال، پیش‌بینی می‌شود آرای میرحسین موسوی تنها در دو استان تهران و اردبیل از آرای احمدی‌نژاد بیشتر شود. ضمنا نگارنده‌ی این متن مدعی است این نتایج تخمینی توسط نظرسنجی­های علمی مستقل که وی به آن‌ها دسترسی داشته است، تا حد زیادی تایید شده است.

گذشته از این‌ها، این تخمین جدید، یک مزیت دیگر هم بر تخمین قبلی دارد، آن‌هم این‌که تحلیل سر خود است یعنی علاوه بر مستدل کردن تخمین، دلایل شکست را هم به صورت اجمالی برشمرده است. در ضمن، این دوست‌مان لطف را در حق ما تمام کرده است و گروه‌های مشارکت کننده و ارقام تخمینی را در یک فایل Excel هم وارد کرده است. شما می‌توانید با دانلود این فایل و تغییر هریک از ارقام موثر در تحلیل‌ها (مثل تعداد یا میزان مشارکت گروه‌های مختلف) بر اساس رای و نظر خودتان، از تغییرات نتیجه‌ی نهایی به سادگی و بدون هرگونه حساب‌وکتاب اضافی مطلع شوید.

 با اجازه، این متن را بدون هیچ‌گونه دست‌کاری و ویرایشی منتشر می‌کنم چون خیلی ساده، وقتش را نداشته‌ام:)


ادامه
+  چهارشنبه بیستم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

به‌نظر ما، این 27 میلیون رای‌دهنده را می‌توان به پنج گروه کلی تقسیم کرد:

1-  9 تا 10 میلیون نفر روستایی. توضیح آن‌که کل روستاییان واجد شرایط رای دادن 14 تا 15 میلیون نفرند که با توجه به مشارکت بالا در میان این قشر، فرض 9 تا 10 میلیون شرکت‌کننده در انتخابات چندان بعید نخواهد بود.

2- 2.5 میلیون خانوار تحت پوشش کمیته‌ی امداد و بهزیستی که در درنگ اول هم بحث‌شان را کرده‌ایم و با توجه بعد خانوار و مشارکت بالا در میان این گروه، فرض هفت الی هشت میلیون رای‌دهنده را در این گروه چندان بعید ندانستیم. البته این گروه دوم هم‌پوشانی زیادی با گروه اول دارد، لذا برای آن‌که دچار دوباره‌شماری و تخمین اشتباه نشویم، برای این گروه نیمی از عدد تخمینی یعنی 3.5 تا 4 میلیون رای‌دهنده را درنظر می‌گیریم که عمدتا حاشیه‌نشینان شهری هستند نه ساکنان روستاها.

3- به‌نظر می‌رسد لااقل 4 میلیون نفر مشارکت‌کننده‌ای داریم که یا بسیجی‌اند یا به‌هرحال نوع تعلق‌خاطر و اطاعت‌شان از آقای خامنه‌ای، بیش از تعلق‌خاطر و اطاعت‌شان از فردی در جایگاه رهبری است.

4- باز هم به‌نظر می‌رسد لااقل 6 تا 7 میلیون نفر رای‌دهنده‌ای داریم که گرچه جزء افراد به شدت فقیر (گروه دوم) قرار نمی‌گیرند اما به لحاظ اقتصادی، زندگی متوسط رو به پایینی دارند. این افراد عمدتا در شهرستان‌ها و شهرهای کوچک و نیز مناطق نه‌چندان مرفه کلان‌شهرها ساکن‌اند (مثلا در تهران، عمدتا ساکن مناطقی هستند که در جنوب خیابان انقلاب قرار دارد). تلویزیون اصلی‌ترین رسانه‌ی این گروه در کسب آگاهی سیاسی-اجتماعی است چراکه دسترسی این افراد به اینترنت و روزنامه محدود است و اساسا سرانه‌ی مطالعه در میان ایشان پایین است. لذا عمده‌ی شناخت و آگاهی این گروه از کاندیداها و برنامه‌های‌شان، از رهگذر تلویزیون حاصل شده است.

5- خب چرتکه بیندازید ببینم تا اینجا چقدر شد؟ 21.5 تا 24، 25 میلیون نفر؟ باقی‌مانده هم خودمان هستیم. 4 تا 6 میلیون نفری که دسترسی رسانه‌ای‌شان متکثر است، اخبار سیاسی- اجتماعی را از کانال‌های متعددی غیر از رادیو و تلویزیون پیگیری می‌کنند. عمدتا ساکن شهرهای بزرگ‌اند، دغدغه‌های معیشتی پررنگی ندارند و وضعیت اقتصادی‌شان کم‌وبیش متوسط رو به بالاست. اکثریت این گروه دارای تحصیلات بالای دیپلم‌اند و به لحاظ گرایش‌های سیاس- اجتماعی، عمدتا دارای مطالباتی دموکراتیک و اصلاح‌طلبانه‌اند.

حالا فضا کمی روشن‌تر است و تخمین رای کاندیداهای مختلف در میان هریک از این گروه‌ها، آسان‌تر است. به‌خصوص اگر بخواهیم آراء را به دو دسته‌ی کلی تقسیم کنیم، آراء متعلق به رئیس‌جمهور فعلی و آراء سه کاندیدای دیگر در مجموع. برای مثل بد نیست میزان آرای جناب احمدی‌نژاد را در میان هر یک از این گروه‌ها، به صورت حداقلی تخمین بزنیم.

1- روستاییان: به‌نظر می‌رسد کسب 60 درصد از آراء 9 تا 10 میلیونی روستاییان توسط آقای احمدی‌نژاد چندان دور از انتظار نباشد در شرایطی که هیچ‌یک از کاندیداهای رقیب، وعده‌ی مشخصی در مورد بهبود وضعیت کشاورزان نداده‌اند (برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به درنگ اول، ص1 و درنگ چهارم) و در چند روز اخیر نیز، تبلیغات پرزیدنت در روستاها به‌صورت متمرکز و فراگیر انجام شده است. 

2- به‌نظر می‌رسد از میان 3.5 تا 4 میلیون رای افراد به‌شدتِ فقیر ساکن در حاشیه‌ی شهرهای کوچک و بزرگ، اختصاص دو میلیون رای به جناب احمدی‌نژاد چندان غیرواقعی نباشد در شرایطی‌که هم پرداخت‌های مالی و کالایی به این افراد در زمان دولت نهم، افزایش یافته است و هم دیگر کاندیداها، هیچ وعده و برنامه‌ی مشخصی برای این گروه ارائه نداده‌اند (برای اطلاع از تحلیل مفصل‌تر، نگاه کنید به درنگ اول،‌صفحات 1و 2)

3- به‌نظر می‌رسد کسب نیمی از آراء 6 تا 7 میلیونی افرادی که اصلی‌ترین رسانه‌شان تلویزیون است، چندان بعید نباشد درشزایطی‌که کاندیداهای رقیب، در معرفی تلویزیونی خود (اعم از مناظره‌ها و فیلم‌ها و غیره) چندان قوی‌تر از حریف خود عمل نکردند و به اعتبار اکثر تحلیل‌های منتشر شده در همین چهاروجب خاک اینترنت،‌غالب مناظره‌ها، ریزش یا افزایش رای قابل‌توجهی را در پی نداشته است و فقط حامیان پروپاقرص هریک از کاندیداها را در حمایت‌شان سرسخت‌تر کرده است.

4- از میان چهار میلیون رای بسیجیان و حامیان پروپاقرص رهبری هم احتمالا 2 میلیون رای سهم جناب احمدی‌نژاد خواهد بود.

سهم پرزیدنت از گروه پنجم را هم صفر درنظر می‌گیریم که البته چندان مطابق با واقع نیست اما خب عجالتا می‌خواهیم کف رای ایشان را حساب کنیم نه سقف‌ رای‌ 18‌میلیونی‌شان را. خب یک جمع ساده است دیگر: 13 تا 13.5 میلیون رای، کف آرای ایشان است که بدون در نظر گرفتن هیچ‌گونه تقلبی، نیمی از آن 26 تا 27 میلیون سقف مشارکت را از آن خود کرده است. حال اگر یک متغیر دیگر را هم به بر تخمین آرای ایشان موثر بدانیم، متغیری که ناظر بر بهره­مندی رئیس‌جمهور فعلی است از حمایت اکثریت قاطع نزدیک به هشتصد هزار نفری که در روز انتخابات و روز بعد از آن بر روند رای­گیری و نیز شمارش آرا نظارت دارند، آن‌وقت احتساب حداقلی از تقلب هم ضروری به‌نظر می‌رسد. اگر این حداقل را فقط پنج درصد کل آراء درنظر بگیریم، میزانی از تقلب که به نظر می‌رسد کم‌وبیش طبیعی هر انتخابات در ایران است و همین‌طور به صورت خودبه‌خود و بدون برنامه‌ریزی هم رخ خواهد داد، رای آقای احمدی‌نژاد 15 میلیون سرراست می‌شود و...کار دیگر واقعا تمام است: پیروزی در همان دور اول انتخابات، آن‌هم با کسب سی درصد رای بیشتر از مجموع آرای سه کاندیدای دیگر؛ من جای آقای احمدی‌نژاد باشم، اصلا نمی‌گذارم به این میزان رای با تقلب بیش از حد، آب بسته شود و چنین پیروزی قاطعانه‌ای با شبهه‌ی تقلب گسترده خدشه‌دار شود. اتفاقا با شمارش ده‌باره‌ی آرای هر صندوق، پیروزی‌ام را هر چه بیشتر به رخ رقبا می‌کشم. خب پیامدهای چنین شکست سنگینی را شما لابد بهتر از من می‌دانید؛ یعنی پرزیدنت فقط همین پیروزی بی‌چون‌وچرا را کم داشت تا از فردای انتخابات، با بولدوزر از روی تمام مخالفین‌اش رد شود. از این ویرانی تمام‌عیارِ اندیشه‌ و عمل مخالف، تنها در صورتی می‌توان جلوگیری کرد که برای مواجهه با چنین شکستی، تاملی راهبردی صورت گیرد و با پایین کشیدن شعله‌ی این خوش‌بینی و سرمستی نوجوانانه، راه‌حلی برای تجمیع و تمرکز و از همه مهم‌تر، «دوام» نیروهای این اقلیت مطلق اندیشیده شود چراکه در غیر این‌صورت، این نیروها در مواجهه با چنین شکستی، به تمام فرو می‌پاشد و همین حداقل شرایط موجود برای بقای اندیشه‌ و عمل مخالف هم از بین خواهد رفت. در «درنگ»‌های بعدی رخداد این شکست را فرض گرفته و بر مبنای آن، پیشنهادهای راهبردی خود را برای مواجهه‌ با چنین شکستی ارائه خواهیم داد.

                                           صبور باشید و پرامید

                                                                                   *«درنگ»

                                                               (دوست‌داران رهایی، نوآوری، گفت‌وگو)

                                                                         derang88@gmail.com

پی‌نوشت: این هم فایل تخمین‌های «درنگ»ی.

+  چهارشنبه بیستم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

امروز شنبه است، بیست و سوم خرداد 1388؛ شمارش آراء از ساعاتی قبل آغاز شده است و هر بار که آخرین نتایج  اعلام می‌شود، بهت و حیرت شما افزون‌ می‌شود چراکه پرزندنت فعلی با اختلاف چشم‌گیری از رقبا پیش است. کلافه‌اید، هیچ تحلیلی به ذهن‌تان نمی‌رسد، هی فکر می‌کنید آخر چطور ممکن است؟ عقلتان به چیز دیگری جز تقلب گسترده قد نمی‌دهد، می‌آیید اینترنت ببینید کسی خبری دارد یا نه؟ بله‌ خب، البته، این‌طرف و آن‌طرف هشدار داده‌اند و خبرهایی هم رسیده است اما کلاه خودتان را که قاضی می‌کنید، می‌بینید این شنیده‌های این‌جا و آن‌جا در آن حدی نیست که بتواند یک چنین اختلاف عجیبی را ایجاد کند. منتظر می‌مانید، منتظر شهرهای بزرگ و...نتیجه اما فقط در همین حدود بالا و پایین می‌شود:

 میزان مشارکت: بین 24 تا 28 میلیون نفر

رای احمدی‌نژاد: بین 13.5 تا 18 میلیون نفر

رای موسوی: بین 5 تا 8 میلیون نفر

رای کروبی: بین 2.5 تا 4 میلیون نفر

رای رضایی: بین 1.5 تا 3 میلیون نفر

اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ این نتایج با دیده‌ها و شنیده‌های شما در روزهای قبل از انتخابات که سهل است، به نظرتان می‌رسد با عقل سلیم هم جور درنمی‌آید. یکی دو روز می‌گذرد، اول نمی‌پذیرید، هی بر طبل تقلب می‌کوبید ببینید صدایش چقدر درمی‌آید، روزهای بعد، از زمین و خشم‌گین‌اید، هی فکر می‌کنید به این احمق‌ها، به این آدم‌هایی که به درد این کار نمی‌خوردند،‌ فحش می‌دهید،‌ یقه‌ی همدیگر را می‌گیرید، همه دنبال مقصر می گردند، خاتمی، متهم ردیف اول است، او بود که بازی برده را به این باخت وحشتناک تبدیل کرد،‌ البته خودش که نمی‌خواست، موسوی، این کاندیدایی که نه حرف زدن بلد است، نه به حرف مشاورانش می‌رود، کروبی هم که آخرین پرده‌اش را در صحنه‌ی سیاست بازی کرده است،‌ روزهای بدی است، روزهای خشم و استیصال؛ بعدتر فقط مایوسید و سرخورده، دیگر حتی سر سوزنی حوصله‌ی سیاست را ندارید، هی پیش خودتان فکر می‌کنید «خلایق هرچه لایق»، لیاقت ملت غرغروی بی‌خاصیت و ساده‌لوح همین است؛ ‌ملتی که با وجود این‌همه خبر و کلیپ و اس‌ام‌اس افشاکننده،‌ باز فرییفته‌ی چنین دروغ‌های بزرگ و وقیحانه‌ای شود،‌ اصلا ارزش وقت و هزینه ندارد، کم‌کم کنار می‌کشید،‌ یاد زندگی‌تان می‌افتید،‌ مشکلات شخصی‌تان، واحدهای پاس نشده، کار و امنیت شغلی متزلزل، روابط شخصی‌تان و...هنوز یک ماه از انتخابات نگذشته است که دیگر همه برگشته‌اند سر کار و زندگی‌شان و آن‌قدر از سیاست و تحلیل سیاسی زده شده‌اند که هیچ‌جوره نمی‌شود به «درنگ»شان واداشت، به تلاش جدی برای این پرسش کلیدی: «چرا شکست خوردیم؟»

این است که ما «درنگ»ی‌ها تصمیم گرفته‌ایم یک هفته زودتر دست‌به‌کار شویم و تحلیل‌مان را از اوضاع ارائه کنیم حتی اگر تحلیل و تخمین‌مان، در این هیاهوهای هیجان‌زده‌ی خیابانی ناشنیده باقی بماند. ما تصمیم گرفتیم ریسک کنیم، پیش‌بینی‌مان را بی‌کم‌وکاست منتشر کنیم و مسئولیتش را با تمام وجود بپذیریم، ما فکر کردیم شاید بشود شما را برای یک شکست سنگین اما بسیار محتمل آماده کنیم اگر بتوانیم تخمین‌ها را به همراه استدلال‌هایی حداقلی ارائه کنیم، استدلال‌هایی که گرچه بیشتر بر شهود معمول شما تکیه می‌کند اما تخمین‌ها را تاحد زیادی محتمل جلوه می‌دهد. باز هم تاکید می‌کنیم که این پیش‌بینی شکست، با هدف دعوت به اشک ریختن و سوگورای پیش از مدعد انجام نشده است بلکه هدف اصلی از آن، دعوت به تامل است، تاملی راهبردی برای مواجهه با چنین اوضاع محتمل اما در نظر شما پیش‌بینی‌ناشدنی. ما البته خودمان این روزها حال‌وروز درست‌وحسابی نداریم، بالاخره هرچه نباشد ما یک هفته زودتر مواجه شده‌ایم، مواجه با بیهودگی همه‌ی تلاش‌ها و زحمات چند ماه گذشته‌مان، تازه انگار همین هم کم‌مان باشد، این خوش‌بینی فراگیر و بی‌مورد، این سناریوهای تخیلی بیش از  حد زیان‌بار هم می‌شوند قوزبالای قوز. با تمام این‌ها، ما فکر می‌کنیم شاید تنها فرصت‌مان برای شنیده شدن حرف‌های‌مان همین‌ حالا باشد، همین روزهایی که عطش شما برای خواندن و شنیدن و بحث کردن سیری‌ناپذیر به‌نظر می‌رسد.

خب برویم سر مستدل کردن تخمین‌های‌مان. به‌هرحال ما که هی به دوستان تشرهای تندوتیز می‌زنیم که این تخمین‌های تخیلی- کتره‌ای 30 تا 35 میلیون مشارکت را از کجا می‌آورید، قاعدتا باید یک الگوی بدیل ارائه دهیم برای بیان و مستدل کردن حداقلی‌ تخمین‌هایی که این روزها، این‌جا و آن‌جا منتشر می‌شود. 

اول: تخمین میزان مشارکت؛ از نظر ما، کف مشارکت در این دور، حدود 23، 24 میلیون و سقف آن حدود 28،27 میلیون نفر رای‌دهنده خواهد بود. دلیل این تخمین چیست؟ میزان مشارکت دوره‌ی قبل. چه ربطی دارد؟ به‌ گمانم همه با این نکته موافق باشند که هرچه فضا دوقطبی‌تر شود، میزان مشارکت بالاتر خواهد رفت؛ برای مثال دوم خرداد 76 را درنظر بگیرید که از نظر جمیع دوستان و دشمنان،‌ مشارکت بالای هفتاد درصد، معلول فضای دو قطبی به وجود آمده بود. فضایی که اطلاح‌طلبان در هر انتخاباتی در سال‌های اخیر به‌دنبال تکرار و بازتولید آن بوده‌اند تا با بالاتر بردن مشارکت، شانس پیروزی خود را افزایش دهند. اما ما فکر می‌کنیم، دو قطبی‌ترین فضای ممکن در دهه‌ی اخیر، در دور دوم انتخابات پیش شکل گرفت. وقتی که هم برای این‌طرفی‌ها، طرف مقابل تجسم مطلق راست‌گرایی افراطی و فاشیسم بود و هم برای آن‌طرفی‌ها، طرف مقابل نماد کامل زر و زور و تزویر بود. این در حالی است که به نظر می‌رسد فضای این دوره به اندازه‌ی دور قبل دو قطبی نیست و برای عامه‌ی مردم، نه اقلیت مخالفان سرسخت دولت فعلی، تمایز میان کاندیداها تا آن حد پررنگ و قابل تشخیص نیست به‌خصوص که هم موسوی فیلم تبلیغاتی‌اش را مشابه فیلم چهار سال قبل احمدی‌نژاد می‌سازد و هم کروبی همان شعار سهام عدالت را می‌دهد. علاوه بر این، اگر میزان مشارکت را در انتخابات‌های گذشته‌ی ریاست‌جمهوری مرور کنیم، یک واقعیت دیگر هم نمودار می‌شود: این‌که تا به امروز، میزان مشارکت در دوره‌های دوم ریاست‌جمهوری، به‌طور متوسط 15 درصد کمتر از میزان مشارکت در دوره‌های اول است. از طرف دیگر، نه فقط تعداد واجدین شرایط رای تقریبا برابر با چهار سال پیش است، بلکه هیچ نسل جدید رای اولی هم به افراد شرکت‌کننده در دوره‌ی قبل اضافه نمی‌شود چراکه پانزده ساله‌های چهار سال قبل، نوزده ساله‌های امروز هستند و سن رای دادن هم که هجده سال. لذا تعداد واجدین شرایط رای تنها اندکی بیشتر و کیفیت آن‌ها تاحد زیادی مشابه همان چهار سال قبل است. با در نظر گرفتن هر سه‌ی این متغیرها یعنی فضای دو قطبی دوره‌ی قبل، مشارکت کمتر در دوره‌های دوم ریاست‌ جمهوری و تشابه واجدین شرایط رای با رای‌دهندگان چهار سال قبل، ما تخمین می‌زنیم میزان مشارکت در این دوره‌، در خوش‌بینانه‌ترین حالت (سقف مشارکت)، به اندازه‌ی دوره‌ی قبل و در حدود 27 تا 28 میلیون خواهد بود.

اما این فقط یک عدد است و عملا هیچ‌چیز روشنی برای تخمین رای هر کاندیدا به ما نمی‌گوید مگر آن‌که ما بتوانیم این 27 میلیون را به چند گروه تقسیم کنیم تا با استناد به ویژگی‌های اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی هر گروه، میزان رای هر کاندیدا در میان آن گروه خاص را تخمین بزنیم. به‌گمانم اما این پست تا همین‌جا هم بیش از حد طولانی شده است، لذا تقسیم‌بندی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی رای‌دهندگان، به همین صورت کلی و تخمینی البته:) و بعد تخمین میزان رای هریک از کاندیداها در هریک از این گروه‌ها بماند برای «درنگ» بعد.

                                                                            صبور باشید و پرامید

                                                                                  *«درنگ»

                                                               (دوست‌داران رهایی، نوآوری، گفت‌وگو)

                                                                         derang88@gmail.com

+  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

این‌ها را لابد برای دل خودم می‌نویسم، پست رای به کروبی را عصر نوشتم، خریت کردم همان موقع نگذاشتم‌اش، حالا کارم به درددل رسیده است. یک کاری بگویم می‌کنید؟ این دو فایل را ببینید: برنامه‌های تلویزیونی و نفت، محض رضای خدا ببینید، زیاد است؟ حوصله ندارید؟ چکیده‌ی پنج صفحه‌ای‌اش را ببینید؛ تقریبا بیش از سه هفته است که ما تلاش کرده‌ایم اطرافیان جناب کروبی را قانع کنیم که در مناظره با رقیب اصلی‌اش، روی این مولفه‌های پیشنهادی تاکید کنند، به هر سازی هم که فکرش را بکنید رقصیده‌ایم، رنگ‌بندی گذاشته‌ایم که اگر وقت نداشت فقط آبی‌ها را بخواند، جدول کشیده‌ایم، جملات کلیدی را پررنگ کرده‌ایم، باز گفته‌اند زیاد است، پنج صفحه‌اش کرده‌ایم، رسما مانده‌ام معطل که واقعا چه کار دیگری بود که می‌شد کرد و ما نکرده‌ایم. بعد از این‌همه تلاش و دوندگی، حالا شما قاضی، ببینید این بحث هاله‌‌ی نور و زیر سوال بردن بی‌مبنای آمار طرف، بیشتر از رای احمدی‌نژاد کم می‌کرد یا اتفاقا پاسخ مستدل و روشن به سوال اول مجری که عینا و به‌طور کاملا عامه‌فهم، در همین فایل «سهام نفت» آمده است؟ شما آمار طرف را همین‌طور کتره‌ای زیر سوال ببرید، در مناظره برده‌اید یا روی یک مولفه‌ی فراگیر کشاورزی و همان یک جدول چند سطری بانک مرکزی (نگاه کنید به اولین صفحه‌ی پیوست فایل تلویزیون) مانور بدهید و او را در موضع زیر سوال بردن آمارهای رسمی قرار دهید؟ اصلا بحث سیاست‌ خارجی خیلی هم خوب و دارای قابلیت هورا کشیدن برای طرفین مناظره، این بحث از رای احمدی‌نژاد بیشتر کم می‌کند یا آن طرح سهام نفت عامه‌پسندی که اتفاقا نقطه‌ی اشتراک این دو کاندیداست علی‌رغم تمایزهای مهم و قابل مانوری که دارد؟ من نمی‌دانم مشاوران کروبی برنامه‌های تبلیغاتی‌شان را مستقیما از روی چهارتا وبلاگ بی‌نام و نشان کپی می‌کنند که من عصر امروز، این بحث کذای پیشنهاد هاله‌ی نور به عنوان محور پیشنهادی برای مناظره و آن عکس کذاتر را در یک ای‌میل فوروارد شده ببینم و شب‌اش همین محورهای بی‌نهایت مبتذل و پیش‌افتاده را از جناب کروبی تحویل بگیرم؟ بعد تازه سه هفته هم بابت پیشنهاد محورهای این دو فایل، دویده باشیم و...کار دیگری جز درددل ازم برمی‌آید؟

پی‌نوشت۱: هیچ‌کدام از این سه متن را من ننوشته‌ام،‌ حتی به سیاق متن‌های قبلی، ویرایش‌شان هم نکرده‌ام. تقسیم‌کار کرده بودیم خیر سرمان، من سرم ستاد موسوی گرم بود و دوست دیگری، در ستاد کروبی بال‌بال می‌زد. این هم شده است نتیجه‌اش. کدام نتیجه؟ حال‌وروز مرا شما حالا نمی‌فهمید، وعده‌‌مان، هفته‌ی دیگر،‌ همین وقت، همین‌جا.  

پی‌نوشت ۲: عصر یکی از دوستان «درنگ» زنگ زد که من امشب مناظره را نمی‌بینم، شما ببینید و بعد نکات مهم‌اش را برای من بازگو کنید،‌ ما هی پرس‌وجو کردیم که آخر چرا نمی‌بینید؟ خب ببینید، مهم است، ایشان از جواب مشخص طفره رفت. حالا می‌فهم‌ام که فقط خودش را رها کرده بود از این له شدن اعصاب و مرا مجبور کرده بود ده‌‌ها برابر آن‌چه در توانم است، نقش یک شکست‌خورده‌ی تمام‌عیار را ایفا کنم.

پی‌نوشت۳: این پست را همین حالا، حین دیدن مناظره و با دست‌های کرخت شده نوشته‌ام، اگر قرار بود این فاجعه را با تمرکز حواس کامل شاهد و ناظر باشم، لابد حالا دیگر این‌جا نبودم.

+  یکشنبه هفدهم خرداد 1388  توسط آروین  با موضوع:  پشت صحنه | 

انتخابات است، داربی پایتخت نیست که این‌طور نوجوانانه، هیجان‌زده می‌شوید. کمبود هورا کشیدن دارید، بروید استادیوم،‌ این پست‌های پر از فریادهای احساسی چیست که می‌گذارید. والا به‌خدا از شما بعید است، ناسلامتی شما نخبگان این مملکت‌اید،‌ فرهیخته‌اید،‌ کمی بیش از چهار کلاس سواد دارید گویا. آخر این چه طرز کنش‌گری سیاسی است؟ «به‌به، چه شخصیت متینی»، «وای چه چهره‌ی صادقانه‌ای»، «نگو تو رو به‌خدا خانم، اصلا به این چهره‌ی نجیب می‌آید این کارهایی که شما گفته‌ای؟» آخر این‌ها هم شد استدلال؟ من مانده‌ام دوستانی که ادعای فهم و کمالات‌شان گوش مرا که سهل است، گوش فلک را کر می‌کند، چطور روی‌شان می‌شود کمثل آن پیرزن‌ هفتاد ساله‌ی بی‌سوادی استدلال کنند که احیانا به میرحسین رای می‌دهد چون دل‌اش با دیدن سید اولاد پیغمبر لرزیده است.

ببینید دیگر چقدر آش را شور کرده‌اید که منِ جامعه‌شناسی‌ خوانده‌ی شبه‌پوزیتیویست را هم به صرافت تحلیل‌های فرویدی انداخته‌اید؛ تحلیل جامعه‌ی نابالغی که حتی قشر روشنفکر و آگاه و چه و چه‌اش هم این‌همه عطش آدم‌ها و چهره‌های سمبل مهر و عطوفت و صداقت و متانت و الخ دارد به‌جای آن‌که مصرانه و خستگی‌ناپذیر، در جهت اصلاح ساختاری تلاش کند که مطالبات دموکراتیک‌اش را محقق کند حتی اگر زد و این ساختار کذا، پذیرای یک فرد به‌لحاظ شخصیتی خودمحور و دیکتاتور و پدرسوخته شد.

می‌دانید چرا مجبور شدم دست به دامن جامعه‌ی نابالغ و مهر و عطوفت از دست‌رفته‌ی کودکی شوم؟ چون این‌کاری که شما می‌کنید، این بی‌ارزش کردن تام‌وتمام و خیرات کردن رای‌هایی که در شرایط موجود، حتی بیش از یک رای مهم و ارزشمند هستند، با هیچ‌جور منطق و عقل سلیمی جور درنمی‌آید. بگذارید یک مثال دیگر از این رفتار غیرعقلانی در حوزه‌ی سیاست بزنم، بیشتر دست‌تان می‌آید چه می‌گویم.

شورای شهر تهران را در همین دوره‌ی اخیر درنظر بگیرید. اصلاح‌طلبان البته به سیاق این چند سال اخیر، در اقلیت مطلق قرار داشتند اما شرایط به‌گونه‌ای شکل گرفته بود که رای و نظر همین اقلیت مطلق، بی‌نهایت مهم و ارزشمند شده بود. می‌پرسید چه شرایطی؟ مساوی بودن آرای حامیان احمدی‌نژاد و حامیان قالیباف را می‌گویم، میزان قدرت و تاثیرگذاری این دو گروه در شورای شهر تهران به‌گونه‌ای شکل گرفته بود که اگر تا ابد هم با هم کلنجار می‌رفتند، هیچ‌کدام قادر به پیروزی بر دیگری و انتصاب فرد موردنظرشان در سمت شهردار پایتخت نبود. تنها با جلب رای اقلیت اصلاح‌طلب بود که یکی از این گروه‌ها می‌توانست بر دیگری پیروز شود. خب در چنین شرایط ایده‌آلی که جان می‌دهد برای چانه‌زنی و امتیازگیری و مزایده گذاشتن و هی قیمت را، بخوانید سطح مطالبات را، بالاتر بردن،‌ اصلاح‌طلبان چه‌کار کردند؟ عینا همین کاری که شما امروز در حمایت از میرحسین می‌کنید، چک‌سفید امضا کردند در حمایت از جناب قالیباف، ایشان هم دید این بندگان خدا هرچه دارند یعنی همان چهار دانه رای را،  همین‌طور بی‌چشم‌داشت در طبق اخلاص گذاشته و به محضر ایشان پیش‌کش کرده‌اند، به صورت کاملا عقلانی تصمیم گرفت هیچ نوع امتیازی در قبال این حمایت و پیروزی همراهش ندهد، پیش خودش فکر کرد این اصلاح‌طلب‌ها آن‌چنان هراسی از شهردار حامی احمدی‌نژاد دارند که راه دیگری برای خودشان جز حمایت از من متصور نیستند،‌ پس چه‌کاری است وقتی این‌ها خودشان خودبخود همین چهار دانه رای ارزشمند را نذر امام‌زاده‌ی من می‌کنند، بیایم بابت این حمایت، بی‌جهت هزینه بدهم؟ این است که شما این احزاب اصلاح‌طلب آواره و بی‌خانمان را دارید که حتی وقتی می‌خواهند سالی یک‌بار کنگره برگزار کنند، دربه‌در دنبال یک سالن می‌گردند، درحالی‌که شهرداری انگشتش را تکان بدهد صدجور سالن کوچک و بزرگ در این شهر ریخته است اما چرا شهردار محترم حتی چنین هزینه‌ی ناچیزی را هم در قبال آن حمایت ارزشمند متقبل نمی‌شود؟ روشن است: به‌خاطر همان خیرات رای و چک‌سفید مربوطه.

حالا آن بنده‌ خداها یک انتخاب دو گزینه‌ای پیش روی‌شان بود که اگرچه توجیه‌گر این نوع کنش‌گری غیرعقلانی در عرصه‌ی سیاست نیست اما لااقل قابل‌فهم است اگر برای فرار از یک شهردار همسو با پرزیدنت، این‌طور هیجان‌زده و کودکانه به دامان طرف مقابل پناه ببرند. اما خداوکیلی این رفتار مشابه در مورد شما دوستان فرهیخته و آگاه و چه و چه کاملا غیرقابل‌فهم است چراکه این‌بار انتخاب چهارگزینه‌ای است و نمی‌دانم شما به کدام دلیل نامعلومی این‌چنین هیجان‌زده و جوگیر شده‌اید که این انتخاب چهارگزینه‌ای و قابل‌چانه‌زنی را به یک انتخاب دو گزینه‌ای مرگ و زندگی تبدیل می‌کنید. آخر این چه کاری است که می‌کنید؟ البته فکر نکنید که فقط این ما، «درنگ»ی‌ها هستیم که به این جوگیری غیرعقلانی معترضیم. خیر، برای مثال، دکتر نجفی هم عقیده‌ی مشابهی دارد. حالا از آن ندانم‌کاری خودشان درس گرفته‌اند یا هر چیز دیگر، به‌هرحال ایشان تعریف می‌کرد که ما زمان انصراف خاتمی، به این احزاب اصلاح‌طلب گفتیم آقا جان این‌قدر برای حمایت از موسوی عجله نکنید و بر هم سبقت نگیرید، آخر کمپین حمایت از خاتمی، بسیج که نیست که اگر سرسلسله‌ اراده‌ی ملوکانه‌اش بر حمایت از شخص خاصی قرار گرفت، صدر تا ذیل چشم‌بسته و بی‌حرف پیش اطاعت امر کنند. کمی تامل کنید، این حمایت را رایگان خیرات نکنید، لااقل چهارتا امتیاز بگیرید، حمایت‌تان را منوط به چهارتا وعده‌ی مشخص همسو با ارزش‌ها و مطالبات‌تان کنید، یک‌جور مزایده برای این حمایت ارزشمند برپا کنید میان همه‌ی کاندیداهای رقیبِ آن لولوخورخوره‌ی هولناکی که برای خودتان ساخته‌اید، و از طریق این مزایده و چانه‌زنی‌های همراهش، هی بیشتر آن‌ها را متعهد به انجام سیاست‌هایی کنید که همسو با مطالبات دموکراتیک شما باشد. گوش نکردند، این است که شما می‌بینید حامیان خاتمی این‌طور بی‌جیره و مواجب می‌گردند و بی‌هیچ‌گونه چشم‌داشتی برای پیروزی موسوی تلاش می‌کنند و از کم‌محلی آشکار ایشان کک‌شان هم که نمی‌گزد هیچ، می‌گذارند به حساب صلاح بزرگانی که آن‌ها از آن بی‌خبرند؛ یعنی فقط نگاه کنید به کجا رسیده‌ایم، ملت رسما خودشان را تبدیل می‌کنند به پادوهای بی‌مزد و مواجب (بخوانید چشم‌پوشی از هرگونه امتیاز و مطالبه‌ی دموکراتیک) که حتی عقل‌شان نمی‌رسد سر از کار حکمت و صلاح اعاظم قوم‌شان درآورند، همین شهروندان ٱگاهی که «جسارت فهمیدن» برای خودشان قائل‌اند این توجیهات مادربزرگی را تحویل آدم می‌دهند که «ای خانم، ما را چه به این کارها (اعتراض یا رای ندادن یا هرچیزی غیر از این حمایت یک‌دست و بی‌چشم‌داشت)، خاتمی خودش صدایش در نیامد، خب لابد صلاحی دیده‌اند بین خودشان، ما که عقل‌مان به این چیزها نمی‌رسد». توجه دارید؟ این‌ استدلال تحصیل‌کردگان آگاه و چه وچه‌ی این مملکت است، آن‌وقت می‌گویید چرا آدم دست به دامان فروید و کودکی و غیره می‌شود.

پی‌نوشت: باز هم نشد، باز هم نشد پیشنهاد ایجابی‌ام را طرح و مستدل کنم، جو آن‌چنان فراگیر و سرخوشانه است که من مجبورم ابتدا دو پست انتقادی در باب وضع موجود کنش‌گری سیاسی بنویسم و بعد تازه اندک‌اندک بروم سر پیشنهاد یک جایگزین برای این وضع ویرانِ موجود. البته از آن‌جایی که بنده واقفم همین حالا هم کاسه‌ی صبر شما لبریز شده و پیش خودتان می‌گویید: «خب بس است دیگر، هی سرکوفت الکی‌مان می‌زنی که چه؟ راه‌حل بهتری داری، بگو، راجع بهش فکر می‌کنیم، دیگر این‌‌همه تشرهای انتقادی را طول‌وتفصیل می‌دهی که چه بشود؟» با این اوصاف، انگار چاره‌ی دیگری ندارم جز آن‌که کلیت پیشنهادم را بگویم و مستدل‌ کردن‌اش را بگذارم برای پست بعد. پیشنهاد من رای به کروبی است، صبر کنید دوستان، صبر کنید، بنده متوجهم که هنوز این کلام منعقد نشده، داد خلق درآمده که «برو بابا تو هم، اون‌که رای نمی‌یاره، بی‌جهت رای‌مون رو بسوزونیم که چی؟ ما رو بگو خیال برمون داشته بود که حالا چه پیشنهاد بکر و خلاقانه‌ای داری»، این فرض شکست کروبی البته در بهترین حالتش یک پیش‌بینی خودتاییدشونده بیشتر نیست اما خب وقتی چنین فرضی تا این حد فراگیر و رایج است، عقلانی‌تر است آدم وقتش را بابت بی‌مبنا بودن‌اش هدر ندهد، لذا من در پست بعد، با پذیرش این فرض که شکست کروبی در انتخابات پیش‌رو تقریبا قطعی است، استدلال می‌کنم که چرا رای به او، نه‌تنها سوزاندن رای نیست بلکه اتفاقا مهم‌ترین و ارزشمندترین کاری است که در شرایط موجود  توان انجامش را داریم.    

+  جمعه پانزدهم خرداد 1388  توسط آروین  با موضوع:  گزنه | 

اين‌ها را مي‌نويسم چون نوشتن‌شان سخت‌تر از ننوشتن‌شان است. اعتراف به اشتباه، آن‌هم يک هفته مانده به پايان کار، آن‌قدرها ساده نيست. ساده‌تر اين است که آدم سکوت کند، آرام و بي‌سروصدا کنار بکشد و به روي خودش و هيچ‌کس ديگر نياورد همه‌ي آن جان کندن‌هاي شبانه‌روزي و حالا به يک‌باره روي گرداندن و...اين‌ها را مي‌نويسم چون نوشتن‌شان سخت‌تر از ننوشتن‌شان است و من فکر مي‌کنم وقتي آدم چنين اشتباهات عجيبي مي‌کند، سخت گرفتن تنها کاري است که مي تواند براي خودش انجام دهد.

من به موسوي راي نمي‌دهم. شخصا حاضر نیستم در به قدرت رساندن کسي سهيم نشوم که در بهترين حالت، يک ندانم‌کارِ ناشي است و در بدترين حالت، يک عوام‌فریبِ بي‌اخلاق؛ توصيفي که به طرز مايوس‌کننده‌اي با صفات رقيب اصلي‌اش جور درمي‌آيد۱.

+  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  توسط آروین  با موضوع:  درنگ | 

بر مبنای آن‌چه در «درنگ»‌های اول و دوم گفته شد، پیامی که تولید می‌شود باید سه ویژگی زیر را همزمان دارا باشد:

۱. بخشی از آرای آقای احمدی‌نژاد را هدف قرار دهد.

۲. در قالب گفتمان کاندیدا قابل ترجمه باشد بدین‌معناکه گفته شدن این پیام از سوی او با سابقه و تصویری که جامعه از وی در ذهن دارد، سازگار باشد.

۳. قابلیت بیان ساده، روان و عامه‌فهم را دارا بوده، با مشکلات روزمره قشر هدف در ارتباط بوده و لااقل بخشی از آن با منافع کوتاه‌مدت افراد پیوند داشته باشد

اما گذشته از این سه ویژگی مهم، به‌نظر می رسد یک خصوصیت دیگر هم باید در تولید پیام‌ها لحاظ شود، این‌که بهتر است پیام مربوطه در هر حوزه‌ی خاصی که تولید می‌شود، به‌گونه‌ای طراحی شود که مرز میان کاندیدای اصلاح‌طلب و رقیب اصلی‌اش، آقای  احمدی‌نژاد را در آن حوزه‌ی خاص هرچه بیشتر پررنگ و متمایز کند. درنظر گرفتن این ویژگی از آن روی مهم است که یک کاندیدای ریاست‌جمهوری نمی‌تواند با بی‌نهایت شعار و پیام شناخته شود چراکه اگر تعداد پیام‌ها از میزان معینی بیشتر شود، میزان تاثیرگذاری آن بر روی مخاطبان کاهش خواهد یافت؛ لذا می‌توان گفت از میان دو پیامی که هر سه ویژگی بالا را دارا هستند، آن پیامی مرجح است که مرزبندی میان کاندیدا با رقیب اصلی‌اش را پررنگ می‌کند و  آن دو را به نحوی در آن حوزه‌ی خاص مقابل هم قرار می‌دهد.

با این مقدمه کوتاه، به سراغ اولین مثال از تولید پیام‌های چهارگانه‌ای می‌رویم که از نظر ما هر چهار شرط پیش‌گفته را دارا بوده و لذا پتانسیل زیادی برای نقل سینه به سینه میان عامه‌ی مردم دارند.


ادامه
+  شنبه دوم خرداد 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

بگذارید این‌بار با یک مثال آغاز کنیم؛
ادامه
+  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

نه این که من این روزها کم عصبانیم، نه این‌که از کژفهمی‌های این‌وآن کم به ستوه آمده‌ام، نه این‌که انتخابات و مخلفاتش کم روی اعصابم است، این است که ایشان هم پست گذاشته‌اند که چرا ما را کم شمرده‌اید، ما بیشتریم.

واقعا آدم چه بگوید؟ بگوید آقا چرتکه‌تان با مال ما فرق می‌کند؟ بگوید حالا این درست که ما ما بدبینیم اما انگار تنه‌ی شما هم به تنه‌ی خوش‌بینی این دوستان ما خورده است که این‌طور میلیون میلیون رای به صندوق کاندیدای موردنظرتان می‌ریزید. بگوید برادر من خب آن بند هفت و نه را برای شما گذارده‌اند دیگر، برای کسانی که به قول شما "به دلیل علقه و  اعتقاد به احمدی نژاد و گفتمان و رویکرد های او رأی خود را به نام او در صندوق می ریزند". حالا شما خودتان سرخود جمع و منها کرده‌اید و دیده‌اید ته‌اش یک میلیون می‌ماند و بعد خودتان و اطرافیان را دانه‌دانه شمرده‌اید و سرآخر دیده‌اید حساب‌وکتاب‌تان جور درنمی‌‌آید، دیگر چرا آمده‌اید یقه‌ی مرا گرفته‌اید که چرا ما را کم شمرده‌اید. چندتایی ناسزای سیاسی- اجتماعی هم بار ما کرده‌اید که آره، مدعیان فلان و بهمان ما را به رسمیت نمی‌شناسند و الخ.

اصلا همه‌ی این‌ها به کنار، یک نکته‌ی اصلی وجود دارد. گویا این تخمین کذا، تخمین کف رای جناب احمدی‌نژاد بوده است نه سقف آن، لذا اگر بر فرض، کم‌شماری و وزن‌دهی متفاوت به اقشار اجتماعی مختلف هم اتفاق افتاده است ،منظورم همان آرای پایین در میان تحصیل‌کردگان و آرای بالای دعوت‌‌شدگان به سفره‌ی پهن و غیره است که همین‌طور برای خودتان بسط و گسترش‌اش داده‌ بودید، این اختلاف تخمین نه ربطی به عدم‌رسمیت شما دارد، نه دلداری‌های پس از شکست و نه اصلا هیچ‌کدام از آن برچسب‌های ذهنیِ کلفت و نازکی که به ما چسبانده‌اید؛ خیلی ساده، اصل ماجرا این است که هدف تخمین «حداقل» آراء بوده است نه حداکثر آن؛ همین و بس.

+  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  توسط آروین  با موضوع:  درنگ | 

دو نوع رویکرد تبلیغاتی وجود دارد، دو نوع استفاده از وجهه‌ی اجتماعی و شهرت حامیان یک نامزد ریاست‌جمهوری؛


ادامه
+  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

حق با شماست، ما انگار فقط بر طبل یاس کوبیده‌ایم، هی فقط تکرار کرده‌ایم : «خوش‌بین نباشیم» بدون آن‌که جایگزین مشخصی برای این خوش‌بینیِ به زعم خودمان زیان‌آور ارائه دهیم. راستش تقصیر من بود، من بودم که پیش خودم حساب کردم اگر مقدمه‌ را از نتیجه جدا کنم، تاثیرگذاری‌ هر کدام بیشتر خواهد شد. اشتباه محاسبه کرده‌ام گویا؛ پس بگذارید همین‌ حالا تصحیح‌اش کنم: هدف اصلی ما از آن نوشته یک چیز بیشتر نبود: این‌که به شما (شما یعنی همه‌ی مخالفان نسبتا سرسخت جناب احمدی‌نژاد) نشان دهیم که بدون سرمایه‌گذاری بر روی بخشی از آرای آقای احمدی‌نژاد، شکست رقبا‌ی‌شان در همان دور اول انتخابات، تقریبا قطعی است. خب حالا سوال شما احتمالا این است که چگونه؟ چگونه می‌توان بر روی آرای ایشان یا در واقع بر روی آرای آن اقشار و گروه‌های نه‌گانه سرمایه‌گذاری کرد؟ مطلبی که در ادامه می‌آید دقیقا پاسخ همین پرسش است: علی‌رغم همه آن‌چه گفته شد، حال چه باید کرد؟


ادامه
+  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ | 

شما- چرا؟

ما- چون احتمال پیروزی آقای احمدی‌نژاد در دور اول انتخابات بالاست؛

شما – چطور؟

ما- چون کف رای‌اش بالاست.

شما- بالا یعنی چقدر؟

ما- در حدود ده، یازده‌ میلیون رای

شما- با چه حسابی؟

ما- با احتساب گروه‌های زیر:

1) بخش زیادی از افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی

2)...

شما- صبر کنید، بگذارید از همین‌جا یک‌به‌یک بررسی کنیم. سوال اول: این گروه چند نفرند؟


ادامه
+  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388  توسط درنگ  با موضوع:  درنگ |